تبليغاتX
اسفندیار سپهری

اسفندیار سپهری
نقد قدرت  
قالب وبلاگ
لینک دوستان

طوطیان شکر شکن شیرین گفتار و ناقلان اخبار و راویان گفتار چنین حکایت کنند که ایام پایانی سنة ماضی دارالخلائق که در زبان امروزی خانة ملت نام گرفته است بعد از صدها یوم که وکیل الدوله ها و وکیل المله ها در انتظارش جلوس همی کرده بودندی، میزبان حاکمی گردید که زبان در وصف صفات انحصاریش قاصر و قلم در نگارش خلقیات و کردار و گفتار و رفتارآن قدرقدرت لارقیب ناتوان و صد البته نوک در غلاف می باشد . همو که با یک سیبیل چرخاندنی ، وزیری از وزرا را در بلاد بیگانه از تخت همی انداخت و سرنگونش همی نمود و آن دیگری را بر تخت ریاست همی جلوساند و با اشارتی اریکه قدرت  کسانی را به لرزه همی اندازد و با حرکتی بس زیرکانه بلبشوری از نوع شلم شوربا پدید همی آرد و اعصاب رقبا را خط خطی  و در آخرهم  زبان به اعتراض و کنایه باز.

همو که یارانش توبره بیت الخلائق را خالی همی کردندی و یکی راه بلاد بیگانه در پیش گرفت و در کاخی بس بلند آوازه آرام همی گرفت و آن دیگری معزول گردید و زبانش دراز و فریادش بلند که ای خلق ا... این من بودمی که ریشه افساد را کشف کردمی و سزاوار پاداشی بس فاخر پس چرا قوای مقننه و اجرائیه با من چنین درافتند که با دشمنان.

همو که اندک وکیلان تهمتن و پیل افکنان ناقد درخانه خلائق  نسخه ای پیچاندند با دهها سؤال و مجهولاتی بس عجیب و غریب بر علیه آن مرد بی رقیب .

آری روز موعود فرا همی رسید و قبل از ورود رئیس دارالحکومه میرتاج الدینی آذربایجانی الاصل نایب الدوله داخل همی گردید و به جایگاه فاخر رئیس دارالمله و نایبان وی همی شتافت و رایزینی با آنان را آغازید و خبر ورود رئیس الدوله پس از ساعتی درنگ را به عرض ملوکانه آنان همی رساند و مقدمات و مؤخرات این حضور را فراهم همی نمود . گویا این ملاقات محرمانه گونه از بس که طویل المدت گشت وفق مذاق وکیلان نگردید و خونشان را به جوش همی آورد . تعجب و بلغم مزاجی وکیلان از آن روی فزونی یافت که ابوترابی نایب المجلس فی الفور به سمت علی مطهری وکیل المله جسور و طراح پرسش از رئیس الدوله شتافت تا با وی در باب سؤال از رئیس الدوله اختلاط همی نماید.

 ایضاح همی نمایم که به عدد وکیلان ، مخبرانی نیزاز داخل و خارج مملکت بر این قصه نظارت همی نمودنی و انعکاس جهانی آن را عزم همان.

 القصه عقارب ساعت عدد 9 را نشانه همی رفته بودندی که رئیس الدوله با لشکری از خواص و خادمان و ملازمان بر دارالمله دخول همی گردید و نایب الرئیس خانة ملت با تنی چند از وکیلانی چون میرزا کوچک زاده و رسایی و حسینیان که به زبان امروزین وکیل الدوله همی نامندشان به پیشوازش شتافتندی و بر گونه های آن مرد پرحواشی غنچه های بوسه همی کاشتندی و مر او را به سوی نشیمنگاهش هدایت همی نمودند . صد البته جنس بوسیدن و ماچیدن برخی وکیل الدوله هایی چون غفوری فرد از طهران و نصیرپور از سراب بدان حد ملیح و خوشناک بود که توجه مخبران و دیگر وکیلان را جلب همی نمود.

 اندک زمانی از حضور آن مرد شگفتی ساز نگذشته بود که غلغله ای خانه ملت را فرا همی گرفت و جملة وکیل الدوله ها درگرد آن دولتمرد محیرالاعمال حلقه همی زدند و بوسه بارانش همی کردند. اینان ارادت و رفاقت را تا بدان حد همی رساندند و عرض کردندی که ای مرد مردان هیچ دل نگران مباش از مردان پرسان و مخالفان آن قدر قدرت که ما در ظهر تو به سنگر همی نشسته ایم و توطئه ی اینان را خنثی هم خواهیم نمود. غافل از اینکه وی با آن ضرب شصت انحصاری خویش جمله پشت مجلسیان را بر خاک همی خواهد فکند.

کنون بشنوید از رئیس دارالمله یا همان لاریجانی -  بزرگتر اخویان لاریجانان آنانی که بدوا" تا ابدا" رئیس زاده گردندی و بر ترک مرکب قوا ی کشوری همچنان سوار -  که چون آن مرد سمنانی نسب بر خانه ملت داخل همی شد ، گلهای تبسم بر گوشه لبان فتاده اش همی جا خوش نمود که گویی قلة دماوند را فتح همی کردی و زین سبب در دل بگفتا که ای محمودجان ما اینیم که آنچه را خواهیم ، توانیم کرد . این حضرت که چند وجبی از محل جلوس رئیس الدوله بالاتر بر اریکه قدرت تکیه همی زده بود از آن بلندی با صدای بلند چنین گفتا که: ای رئیس الدوله ما را شاد نمودی با آمدنت و ماخرسندیم از توفیق زیارتی که بعد  از چندی نصیبمان گردید .قدمتان خیر و حضورتان پربار باد.رئیس الدوله هم با هیبتی به ظاهر شاد  لیک در باطن ناخرسند بر حضرتش دست همی تکان دادو سرمبارک را به علامت رضا زیر و زیر همی نمود که ما هم ایضاً .

بعد از اینکه رئیس الدوله بر کرسی یشمی رنگ دارالمله جلوسیدن نمود ، هم مسلکانش و حامیانش همانهایی که زمانی به سبب سرکشیدن ته مانده آب وی به خیال متبرک بودن آن سر و پا همی شکستندی و از سر و کول هم بالا همی رفتندی ، بر گردش حلقه همی زدندو پاچه خاییدن را به اعلی درجه رسانیدند تا بدان حد که رئیس دارالمله بانگ همی برآورد که ای نواب مجلس ازگرد رئیس الدوله فی الفور متفرق شوید و برکرسیهایتان  جلوس نمایید که وقتمان تنگ است و کار و بارمان بسی فراوان . لیک نه گوش نواب را بدهکار فریاد رئیس مجلس بود و نه احمدی نژاد را یارای تفرق این وکیل الدوله ها . از بهرآنکه آنان را سرخوش از این دیدار و ایشان را مشعوف از چنین یاران واله ای . چنین بود که دیگر بار رئیس مجلس عینک مبارکش را جابجا همی کرد و وکیلان را خطاب همی نمود که ای آقایان وبانوان اینک موضوع مخیرات وزیرنفت وشرح وظایف ایشان را به شور همی گذاریم  فی الفور به سر کرسیهایتان بازگردید و رأیتان را اعلام همی نمایید تا بعد ازآن به حساب رئیس الدوله برسیم که وقت ایشان نیز چون ما گرانسنگ است و بسی تنگ .

آری دوستان همین که مسئله نفت و مخیرات وزیر آن ماده سیاه رنگ پرمسئله ختم گردید رئیس دارالمله منشی را همی فراخواند که ای جانا، دستور دیگر را قرائت نما تا بیش از این تصدیع وقت رئیس الدوله نگردیم . این بود که منشی دارالمله علی خان مطهر مآب را به ورای تریبون فراهمی خواند تا مجهولات خویش را به نمایندگی از قاطبة وکیلان قرائت نماید و رئیس الدوله را به ایضاح و تقدیم پاسخها فراخواند.

 البته کاتب المجلس چنین توضیح داد که وکیل المله ربع ساعت وقت خواهد داشت و رئیس الدوله ساعت کامل یعنی چهار مرتبه بیش از وکیلان سائل یا سؤال گر .

چنین بود که علی مطهری از وکیل المله های ناقد دارالحکومه ، مجهولات خویش را چنین طرح نمود که ای نژاد احمد که حضورت در این محفل موجب فخر ما گردید و یأس دونان، سپاسگزاریم و بر ما منت نهادی که بعد از ایامی چند که به حکم انتظار این ایام چه سخت بر ما گذشت قدم رنجه نمودی تا در خانة خلائق به سخنهای ما گوش فرا همی دهی و به مجهولاتمان پاسخ ...

اینک سؤال اول را قرائت همی نمایم که سبب چه بود خانه نشینی را اختیار نمودی و یازده روز را مملکت را بی حاکم نگه داشتی و بر سر امور حاضر نگردیدی و پشت به ملت نمودی؟ دیگر سؤال : سبب چه بود ای رئیس الدوله که وزیر امور بلاد بیگانه را در یکی از بلاد اجنبی معزول همی نمودی و او را در نزد حاکم آن مملکت خیط کردی و جملة خلایق عالم را زین عمل خویش مات و مبهوت ؟سؤال سیّوم ای محمود خان تو را چه شد که وزیر امنیه را به ناگاه به حکم جبر معزولش کردی و فی الفور استعفایش را اجابت همی نمودی و خود را سرپرست آن وزارت با اهمیت همی نمودی ؟ چهارم اینکه ای رئیس الدوله به چه مناسبت در مقابل قانون های این مجلس که به زیور طبع و تصویب همی آراسته گردید و نگهبان قانون جملگی را به مهر تأیید تزئینشان همی نمود مقاومت کردی و از اجرای آنها طفره همی رفتی و عمل ننمودی ؟ دیگر سؤال اینکه چرا و به چه سبب از خزانه مملکت وجوه مرتبط با راه دخول و خروج تحت الارضی را که امروزیها « مترو » خوانندش پرداخت می نکردی و خلائق پایتخت را در زحمت فراوان همی فکندی ؟ وکیل المله که این مجهولات را طرح همی نمود وقتش کفاف نکرد و دقایقی از وقت رئیس الدوله را تصرف همی نمود تا شکایات دیگرش را خدمت رئیس الدوله ارائه نماید،. این بود که کاتب المجلس اعلام نمود که جانا وقتت به انتها رسید و اجازت دهید تا رئیس الدوله پاسخها را ارائه همی نماید . رئیس دارالمله ، رئیس الدوله را فراهمی خواند تا در ورای تریبون ایضاحات و پاسخهایش را تقدیم خلائق و وکیلان ایشان نماید. چنین بود که محمود خان نژاد احمدی با تبسمی بر لبان به سمت تریبون روان همی گردید و سخن را آغازیدن نمود و گفت که ای جانان این سؤالاتی که کردید و مرا برای ایضاحات به این دارالخلائق فراخواندید ماهها و روزهاست که به طرق و شیوه های ملون پاسخ آنها را داده ایم و نیازی به طرح آنها در این خانه نبود لیک برای آرامش خاطر حضرات ایضاحات لازمه را خواهم داد تا سیه روی شود هر که در او غش باشد . رئیس الدوله با قیافه ای حق به جانب با نیشخندی بر لب پاسخها را چنین داد که :

در جواب سؤال اولتان باید بگویم که آخر پدرجان چه کسی گفته و چه کسی شنفته است که رئیس الدوله جلوس المنزلی کرده است ؟ این حرفها هم از قماش همان حرفهاست احمدی نژاد و  خانه نشینی؟آقا جان همین خلائقی که شما حضرات وکالت آنان را بر گردن دارید به من همی گویند که ای رئیس الدوله اندکی بر خود رخصت استراحت دهید و اندکی نیز به امورشخصی تان رسیدگی کنید. آنوقت شما میگویید که احمدی نژاد یازده روز مملکت را به حال خود همی رهاییده است ؟ بابا ولمان کنید!

 اما در ارتباط با سؤال دیّوم شما بگویم که ای جانا، مگر به امر ما وزیر به بلاد بیگانه رفته بود یا آنکه شما حضرات به آن آقا مأموریت داده بودید که به آن کشور عزیمت همی نماید ؟عزلش نمودیم چون حقش بود عزیزان من .

اما در مورد سؤال سیّوم شما . آقا مگر ما رئیس الدوله نیستیم یعنی ما اختیار عزل و نصب وزا را نداریم دیگر هااا ؟ آخر عزیز من این چه مجهولی است که شماها طرح می نمایید ؟

پاسخ سؤال چهارم، آقاجان اصلاً گیریم نوشته شما حضرات قانون است . قبول! وانگهی پولم کجا بود عزیزان که به متروی شما مساعدت همی نمایم . آقاجان  خودم را که می نتوانم پول کنم !ول کنین ما را ...

رئیس الدوله گریزی دیگر بر اعلانات و اظهارات وکیلان همی زد و به طعنه چنین گفتا که : ما فرمایش کرده بودیم که اینقدر به دخترها و پسرها گیر سه پیچ ندهید! یک حرفی را هم در گوشی می گویم که کسی می نشنود ؛ چرا در یوم 22 بهمن و اینطور مناسبت ها سراغ چهره هایی خاص همی روید و نشان همی دهید و بعد از آن در کنار دیگری(منظورشان جنس مخالف) وی را می گیرید؟

آری محمود خان نژاد احمدی که با شیوه انحصاری خودشان چنین پاسخهایی را در حضور وکیل الدوله ها و وکیل المله ها ارائه همی نمود شوخی را آغازیدن همی کرد و گفت ای وکیلان و وصیان و کاتبان و مخبران و تماشاچیان بدانید که سؤالات این وکیل المله های ناقد دولت سهل همی بود و پاسخ ها نیز بسی راحت. زین سبب چنین تفکر نمایم و به مخیله ام چنین آید که طراحان به قدرت شاسی ، مدارک عالیه را همی گرفته اند و ما هم آمدیم تا صفا نماییم و با شما آقایان و اندک خانم ها مزاح همی نماییم که ایام ، ایام پایانی سنة جاری است و زمان مزاح و خندیدن و خنداندن. و ...

چنین شد که آتش در خرمن وکیلان و نواب خلائق در مجلس هشتم افتاد و داد و بیداد وکلا بسی بلند و صفرایشان در بلغمشان خلط همی شد و غلغله و ولوله ی عجیبی دارالخلائق را که زین بس بایستی دارالصفا نامش نهاد فراگرفت و اعتراضات آنان سر به هوا کشید که ای رئیس المجلس از چه سبب سکوت کرده ای در مقابل توهین رئیس الدوله به ما وکیلان و زبان در کام فرو برده ای. دم در می نیاوری؟ آقا مماشات تا چه حد؟ چرا مات و مبهوت نگه می کنی و از حقوق وکیلان دفاع می ننمایی ؟ و قس علیهذا ....

در این حین که تذکرات و اعتراضات وکیلان بلند بود و فراگیر ،رئیس الدوله مجلس را در این همهمه و آتش رها همی کرد و راه خویش را با آن تبسم های ذی المعنایش ادامه همی داد و مجلس را به قصد کاخش ترک همی کرد . در این لحظه بود که رئیس دارالمله به خویشتن خویش همی آمد و مزاجش تلخ و ابروان درهم و چینها بر جبین آشکار همی گردید و خشمگینانه چنین  گفتا که : مگرمجلس جای شوخی است!

اما کنون بشنوید از پس لرزه های این شوک از قماش 10 ریشتری که نایبان ملت چه گفتندی و پس و پیش شان چگونه به رعشه افتاد.

علی مطهری ناقد و طراح چنین گفتا که : قصد می ندارم که در این ارتباط اظهار نظر کنم .
علی عباسپور تهرانی گفتا : ادبیات رئیس الدوله  برای من تازگی می نداشت. زان جهت که ایشان عملاً چنین ادبیاتی دارند ما هم بر این امر عادت همی نموده ایم و ترک عادت موجب مرض است.
مسعود خان پزشکیان اورومی الاصل و وکیل  خلائق تبریز هم بگفتا که : ادبیات احمدی‌نژاد همین چیزی بود که فی الیوم همه دیدندی و تفکر همی‌ نمایم، کسانی که ‌خواهندی با ایشان سخن برانندی با همین ادبیات باید پاسخ ایشان را دادندی.
امیرحسین خان قاضی زاده وکیل مردمان مشهد نیز چنین گفتا که : طرز سخن راندن رئیس الدوله بی تبعات می نخواهد بود زان روی که مزاحات وی از منظر افکار عمومی مسخرگی تلقی همی شودکه عمرا" دون شأن دارالمله  و دارالحکومه است.
قدرت الله علیخانی قزوینی الاصل هم گفتا که : تعابیری که رئیس‌ الدوله نسبت به وکیلان داشتند بسی مایه تأسف بود و  او مراعات جایگاه خود را می نکرد و آرزو همی نمایم که  او به چوب استیضاح گرفتار همی شود.
سلیمان ذاکر وکیل مردمان اورمیه نیز چنین داد سخن راند که : سبب چیست که رییس الدوله باید اینگونه سخن بگوید؟

 مصباحی مقدم از وکیلان پایتخت بگفتا : ما نفهمیدیم این چه طرز پاسخگوئی است !
جهانگیر زاده دیگر وکیل اورومی ها که طعنه رئیس الدوله به شیوه اکتساب مدارک عالیه توسط وکیلان با فشار شاسی عصبی مزاجش نموده بود گفتا : این دولت اولین دولتی است که در آن احدی با مدرک فوق دیپلم به عنوان دکتر معرفی می‌شود، حال چگونه به خویشتن رخصت میدهند که به مجلس همی آیند و به مدرک تحصیلی وکیلان  اهانت همی نمایند؟
کواکبیان وکیل سمنانیان و هم ولایتی رئیس الدوله که البته از طالبان اصلاح و از ناقدان دول نهم و دهم همی باشد ، نجابت بیش از حد رئیس خانه ملت در برخورد با احمدی نژاد را تحت سؤال همی برد و گفت: ایشان به همه سوال کنندگان توهین کرد. وی آنگاه ادامه همی داد که : ای خلائق منی که  استاد دانشگاه هستمی کجا مدرک عالیه از نوع شاسی گرفتمی ! وی با فریاد بگفتا: شمایی که قانون را قبول ندارید ، قانون شما را قبول ندارد.
علی  اصغر زارعی از وکیل الدوله ها و حامیان دول نهم و دهم گفت: پاسخهای رئیس الدوله را می نپسندیدم.

کنون بشنوید نظر دیگر وکیل الدوله ها و سینه دران رئیس الدوله را چون روح الله حسینیان و حمید رسایی  را که بر خلاف قاطبه وکیلان و ناقدان و شاهدان حتی حامیان رئیس الدوله ، پاسخ های رئیس الدوله را نیک  و قانع کننده همی دانستند.

آری دوستان و یاران نیک کردار این بود قصه شرفیابی رئیس الدوله به دارالمله ای که زین پس می باید دارالصفایش خواند و ایراد سخنانی بس شگفتی ساز و مزاحهایی بس محرک الاعصاب  و رفتاری بس محیرالعقول در ایام پایانی سنه 1390 مصادف با 1433 قمری و سال 2012 میلادی .

تا حکایتی و روایتی دیگر ایام به کام و کامتان به شیرینی ایام آغشته باد.

[ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ 0:2 ] [ سپهری ]

اطلاعیه 

شهدا شمع محفل بشریتند

 یادمان شهید رستم سوادی

به اطلاع شهروندان عزیز سولدوزی می رساند در جهت تجلیل از رشادتها و فداکاریهای شهیدبزرگوار رستم سوادی و گرامیداشت یاد و خاطره ایشان در دفاع مقدس در نظر است کتابی حاوی شرح زندگی ، خصوصیات اخلاقی و خاطرات بجا مانده از این شهید بزرگوار در دوران تحصیل، زندگی شخصی،فعالیتهای ورزشی (فوتبال)حضور در مناطق عملیاتی و نهایتا" لحظات شهادت در منطقه عملیاتی، چاپ و در سالگرد شهادت ایشان (دی ماه سال جاری) رونمایی و در اختیار مردم قدرشناس سولدوز و عموم علاقمندان قرار گیرد. از تمامی دوستان ، همسنگران ، آشنایان ، همکلاسیها و همسایگان ایشان درخواست می گردد به هر طریقی که ممکن است خاطرات مکتوب ، عکس ، فیلم ، نوشته و اثری که مرتبط با این شهید عزیز باشد را از طریق ایمیل ، پست یا مراجعه حضوری حداکثر تا پایان خرداد ماه سال جاری به آدرس پستی یا الکترونیکی نشریه یا مؤلف ارسال نمایند.

شایان ذکر است :

1-    تمامی آثار ارسالی بنام صاحبان آثار چاپ خواهند شد.

2-    عکسها و فیلمهای ارسالی به دفتر نشریه پس از اسکن و کپی برداری به صاحبان آنها مسترد خواهد شد.

3-    مؤلف در تلخیص و ویرایش خاطرات و آثار مکتوب آزاد می باشد.

4-    در روز رونمایی از کتاب یک نسخه بطور رایگان به هر یک از صاحبان آثار تقدیم خواهد شد.

آدرس پستی : ارمغان آذربایجان  آذربایجان غربی شهرستان سولدوز(نقده)تقاطع شهید چمران و ساحلی دفتر هفته ارمغان آذربایجان  صندوق پستی ۵۷۶۱۴۳۶۳

 آدرس الکترونیکی:

info@armaghan-az.ir

آدرس پستی نشریه تپش قلم:آذربایجان غربی شهرستان سولدوز(نقده) - محمدیار - خیابان شهید رجایی دفتر دو هفته نامه تپش قلم.

آدرس الکترونیکیinfo@tapesheghlam.ir 

آدرس الکترونیکی تدوینگر :sepehri68@yahoo.com

[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 17:59 ] [ سپهری ]

اینجا آذربایجان غربی است با مردمانی ترک زبان در کنار اقلیتی از کردها و آشوری ها و ... مرکزش اورمیه است با بیش از 850 هزار نفر جمعیت با اکثریت ترک نشین و ترک زبان . مردمانی دارد فرهنگ دوست و فرهنگ پرور با قدمت و تمدنی به بلندای تاریخ . در این شهر تاریخی ، فرهنگی ، مذهبی و در عین حال چند زبانی نشریاتی متولد یافته اند که عمدتأ به دو زبان ترکی و فارسی منتشر شده  و می شوند . کتابفروشی هایی دایر می باشند که عمدتأ کتب فارسی ، عربی ، انگلیسی را عرضه می دارند اما در این شهر با غالبیت ترک زبانان تنها یک کتابفروشی را می توان یافت که هم عنوانش ترکی است و هم عمدۀ محصولاتی که عرضه می کند ترکی است . « فضولی کتاب ائوی » نامی با مسمّا که عنوانش را از یکی از شاعران و عارفان بنام ترکی به عاریه گرفته است . مکانی است نام آشنا نه برای آذربایجان دوستان این استان و نامی است آشنا برای دوستداران زبان و فرهنگ ترکی آذربایجانی در سراسر این کشور . محلی است برای آشنایی با نویسندگان ، شعرا ، آشیقها و مؤلفان و مترجمان و روز نامه نگاران اورمیه و این استان. اما این شهر تاریخی و فرهنگی همچو سایر مراکز استانهای کشوری ادارۀ کلی دارد تحت عنوان کتابخانه های استان که ساقدوش اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بوده و این دو از دیرباز وظیفۀ توسعه و اعتلای فرهنگ و هنر استان را داشته اند. اما آیا به این هدف غایی است یازیده اند یا نه ؟ قضاوت در این مورد را به عامۀ فرهنگ دوستان واگذار می کنم چراکه از عهدۀ چون منی خارج است . البته شایسته نیست که نقش آفرینی رسانۀ ملی و استانی را در حیطه زبان و فرهنگ محلی را فراموش نمود که در عرصۀ فرهنگ و زبان آذربایجانی نیز تأثیری شگرفت داشته است چه این تأثیر از نوع منفی آن باشد . به هر روی استان آذربایجان غربی است با متولیانی که توسعه و تعالی فرهنگ و زبان و ادبیات و هنر و فولکور مردم بستگی به تلاش ، فعالیت و اعتقاد و میزان حساسیت آنان داشته و وظیفه ای نیز جز این برای آنان متصور نیست . همه ی این واژه ها و جملات را پشت سر هم آوردم تا به موضوعی بپردازم که دغدغۀ تمامی فرهنگ دوستان آذربایجانی بویژه در عرصه کتاب و کتابداری می باشد . اینکه در این استان چه تعداد نویسندگانی هستند که دل در گرو زبان و فرهنگ آذربایجانی داشته و به زبان ترکی کتابت کرده و آثاری را به زبان شیرین ، غنی و زندۀ ترکی به نگارش در آورده و به چاپ می رسانند،  مشخص نیست اما آنچه که مهم است آثاری است که هر ساله از سوی مؤلفین و مترجمین علیرغم تمامی محدودیتها  و کارشکنی هایی که از سوی برخی تنگ نظران اعمال می شود ، وارد بازار کتاب می گردند . البته اگر سراغ دست اندر کاران و صادر کنندگان مجوز چاپ و نشر آثار به زبان ترکی برویم شاید آماری بدهند  که هوش از سر آدمی بپرد، اما وقتی وارد نمایشگاه ها و فروشگاههای کتاب بشویم ، قضیه فرق خواهد کرد . بویژه آنکه متولیان کتاب در استانی چون آذربایجان غربی خود بانی نمایشگاه و فروشگاهی شوند که درست در محل ادارۀ کل کتابخانه های استان ترتیب داده اند ، در خیابان ارشاد اورمیه . در بازدید از چنین نمایشگاههایی است که می توان به اوج مظلومیت و مهجوریت آثار نوشتاری به زبان ترکی دست یافت و اشک حسرت ریخت . نمایشگاهی با صدها عنوان و هزاران جلد کتاب در مرکز استان آذربایجان غربی با همه نوع کتابی به زبانهایی متفاوت ( فارسی ، انگلیسی ، آلمانی ، روسی ، هندی و ... ) اما بدون حتی یک عنوان و یا یک جلد کتاب ترکی. وقتی از جوانی که مدیریت این نمایشگاه را بر عهده دارد جویای علت غیبت کتاب ترکی در چنین نمایشگاه و فروشگاهی می شوی ، ابتدا با چهره ای متعجب مواجه می شوی و بعد با کمی درنگ پاسخی را با گویش ترکی تهرانی می شنوی که جز دنبال نخود سیاه فرستادن منظور دیگری عاید نمی شود . «انشاءالله هفتۀ آینده کتاب ترکی هم عرضه خواهیم کرد» . گویا کتاب ترکی محصول کشاورزی یا کالای وارداتی است که قرار است تا هفتۀ آینده از درخت چیده یا از مزرعه جمع آوری و یا از گمرک تر خیص شود . جوابی از سر ناچاری و رد گم کردن و مشتری را دک کردن . کسی نیست که بگوید آخر مرد حسابی اگر صادقانه توانایی پاسخ دادن ندارید برای چه مردم را دنبال نخود سیاه می فرستید ؟ مگر نمی توانستید در همان روزهای برگزاری چنین نمایشگاهی ، چند جلد کتاب ترکی هم در معرض دید و فروش قرار بدهید؟ مگر عمر چنین نمایشگاه و فروشگاهی چقدر است ؟ شمایی که شاید از مرکز کشور ، آذربایجان غربی را برای عرضه آثار و فروش کتب انتخاب و محیط داخلی اداره کل کتابخانه های استان بطور رایگان در اختیارتان گذاشته شده است ، اگر چند عنوان کتاب ترکی را هم به احترام اکثریت مردم ترک زبان استان در قفسه هایتان می چیدید آیا زمین و زمان زیر و زبر می شد یا خدای ناکرده مشکلی امنیتی برایتان پیش می آمد ؟

آخر خصومت و لجاجت با زبان ترکی تا به کی ؟

اصل پانزدهم قانون اساسی را که اجرا نمی کنید ، ( لابد یا به رسمیت نمی شناسید یا اعتقادی به این اصل ندارید ) ، به رسانه استانی هم اجازه نمی دهید که به زبان اصیل ترکی برنامه پخش کند و کودکان و نوجوانان رابا زبان و ادبیات اصیل ترکی آذربایجانی مأنوس نماید ، با صدور بخشنامه هایی هم اجازۀ مدیریت جلسات به زبان ترکی را در استانهایی چون آذربایجان غربی و شرقی و اردبیل و زنجان و همدان و قزوین و ... نمی دهید ، معلمان هم اجازه صحبت به زبان ترکی در کلاس حتی در اوقات قراغت از درس را هم ندارند ، مغازه ها و فروشگاهها و شرکتها هم از انتخاب عنوان ترکی آذربایجانی محروم شده اند ، پدر و مادر ها هم که تا آنجا که ممکن است از انتخاب نام ترکی برای فرزندان خویش به غیر از آنچه که خودتان طی لیستی محدود با ذکر اسامی ممنوعه نوشته و ابلاغ کرده اید محرومند ، رسانه ها و مطبوعات هم که حق ندارند از واژه های ترکی که به گمان شما آقایان بار سیاسی کذایی دارند استفاده نمایند ، مراکز تبلیغ ونشر فرهنگ و ادب ترکی هم که اجازل فعالیت ندارند و اگر هم بودند بساطشان برچیده شده ، در کتابهای تاریخ دوره ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان هم که از اهانت به ترکان و تحریف تاریخ اولین و قدیمیترین ساکنین این مرز و بوم هم ابایی ندارید ، در سریالها و فیلمها و نمایش ها هم که از به سخره گرفتن فرهنگ و زبان ترکان واهمه ای ندارید و ...... پس حداقل عرصه چاپ و نشر و توزیع کتاب را اینقدر تنگ نکنید که حتی امکان عرضه و فروش یک جلد کتاب هم وجود نداشته باشد . اجازه دهید حداقل در این عرصه نشانه هایی از فرهنگ و زبان ترکی برای عموم فرهنگ دوستان هویدا شود . تا چه حد خصومت ، تا چه حد لجاجت ، تا چه حد بی حرمتی به ساحت قوم بزرگ ترک .

 اندکی به خود آیید و از این همه بی مهری به زبان و فرهنگ آذربایجان بپرهیزید و کینه و عداوت را با دوستی و محبت و احترام پر کنید .            

[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 19:21 ] [ سپهری ]

شاید بی تعارف نباشد که بگوییم حقوق زنان به عنوان بخش بزرگی از جامعه به انحاء مختلف مورد خدشه، تضییع یا تبعیض قرار می گیرد. این در شرایطی است که در اصول متعدد قانون اساسی جمهوری اسلامی حقوق متعددی برای زنان لحاظ شده و در تمامی اصول مربوط به این قشر بر استیفای حقوق آنان تاکید و ابرام شده است اما در عمل این اصول نظیر برخی دیگر از اصول قانون اساسی یا تعطیل گردیده اند و یا برخلاف آنها عمل می گردد.

در بندهای متعدد مندرج در اصل دوم قانون اساسی بویژه بندهای 6 و 9 و 14 مربوط به بخش الف آن بر تساوی عموم مردم در برابر قانون و رفع تبعیضات ناروا در ایجاد امکانات عادلانه برای همه در تمامی زمینه های مادی و معنوی و ... تأکید شده است. اصل بیستم قانون اساسی بطور صریح تاکید کرده است همه افراد ملت اعم از زن و مرد بطور یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همۀ حقوق اساسی ، سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلامی برخوردارند. شاید اگر اصل بیست و یکم قانون اساسی که مختص حقوق زنان می باشد در لابلای اصول قانون اساسی درج نمیشد، برداشت دیگری از اصول فوق الذکر در ذهن متبادر می شد اما این اصل که در واقع مکمل اصول دیگر قانون اساسی می باشد بر تأمین حقوق زنان در تمامی عرصه ها تاکید شده است. این اصل دولت را موظف نموده است که حقوق زن را در تمام جهات با رعایت موازین اسلامی تضمین نماید که یکی از حقوق زنان که در بند یک به آن اشاره شده است ، ایجاد زمینه های مساعد برای رشد شخصیت زن و احیای حقوق مادی و معنوی او می باشد.

اصل بیست و نهم نیز بر حق همه افراد جامعه اعم از مردان و زنان جهت برخورداری از تأمین اجتماعی از نظر بازنشستگی ، بیکاری ، پیری، مراقبتهای پزشکی، بیمه و ... اشاره کرده است.

هر فرد منصفی اگر این اصول قانون اساسی را با آنچه که در جامعۀ ما در حال انجام می باشد مقایسه کرده و از زوایای مختلف آنها را مورد دقت نظر قرار دهد به راحتی به این نتیجه خواهد رسید که برخی از بندهای این اصول یا به مورد اجرا گذاشته نشده اند و یا برخلاف آن عمل شده اند و نتیجه آن است که این امربه تبعیض ودرمواردی به تضییع حقوق زنان انجامیده است.یکی ازموارد بارزتبعیض و درعین حال تضییع حقوق زنان رادرپرداخت حقوق ماهانه آنان دربخشهای دولتی وخصوصی بوضوح مشاهده می نماییم.

برای بررسی و تشریح موضوع یاد شده بد نیست مجدداً اصل بیستم قانون اساسی را مرور نماییم. این اصل که یکی از مترقی ترین اصول و در واقع شاه بیت اصول مربوط به حقوق افراد جامعه بویژه در ارتباط با زنان می باشد، چنین می گوید :« همۀ افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همۀ حقوق انسانی،سیاسی،اقتصادی،اجتماعی،فرهنگی با رعایت موازین اسلامی برخوردارند.» همچنانکه در اصل ماقبل آن یعنی در اصل 19 نیز به بیانی دیگر و از زاویه ای متفاوت بر برخورداری مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی اشاره کرده و تأکید نموده است که رنگ ، نژاد ، زبان و مانند اینها – که لابد جنسیت نیز یکی از این پارامترها می باشد – سبب امتیاز نخواهد بود. اما آیا در قوانینی که تحت عناوین مختلف در خانۀ ملت تدوین ، تصویب و به مورد اجرا گذاشته می شوند، این اصول مبنای قانون گذاری قرار می گیرند یا مورد غفلت یا احیاناً مورد بی حرمتی و بی دقتی قرار می گیرند؟ یکی از مهمترین قوانینی که در حوزۀ اجرایی کشور و تأمین حقوق کارکنان دولت پس از کش و قوسهای طولانی در نهایت به تصویب نمایندگان مجلس و تایید شورای نگهبان قانون اساسی رسید قانون مدیریت خدمات کشوری می باشد که با تصویب آن کارکنان دولت فکر کردند که به تمامی حقوق و مطالبات خویش خواهند رسید. صرف نظر از اینکه برخی از بندهای این قانون بطور کامل به مرحلۀ اجرایی نرسیده اند اما در عین حال آن بخش هم که اجرا شده دارای اشکالاتی است که موضوع اصلی این مقاله می باشد. یعنی تبعیض در پرداخت حقوق و مزایای کارکنان زن شاغل در دستگاههای دولتی.

 در مادۀ 68 قانون مدیریت خدمات کشوری علاوه بر پرداختهایی که موضوع مواد 65 و تبصره های آن و نیز ماده 66 که مربوط به حقوق ثابت کارکنان بوده و در این حقوق فرقی میان کارمندان زن و مرد گذاشته نشده است، فوق العاده هایی در نظر گرفته شده اند که شامل فوق العاده مناطق کمتر توسعه یافته ، بدی آب و هوا، فوق العاده ایثارگری ، فوق العاده سختی کار و کار در محیط های غیر متعارف ، کمک هزینه و عائله مندی و اولاد ، فوق العاده شغل ،کارایی و عملکرد می باشد که نحوه اجرای هر یک از این پارامترها در این قانون مشخص شده اند. هر چند برخی از این فوق العاده ها در بسیاری از نهادها و دستگاههای اجرایی بطور کامل اجرایی شده اما حقوق بخشی از کارکنان مشمول مورد خدشه قرار گرفته است. اما در بین فوق العاده هایی که شمرده شدند ، یکی از آنها که در ارتباط با زنان مورد تبعیض قرار گرفته ، فوق العاده مربوط به کمک هزینۀ عائله مندی و حق اولاد می باشد. عین بند 4 مادۀ 68 قانون مذکور بدین شرح است :« کمک هزینۀ عائله مندی و اولاد به کارمندان مرد شاغل و بازنشسته و وظیفه بگیر مشمول این قانون که دارای همسر می باشند معادل 800 امتیاز و برای هر فرزند معادل 200 امتیاز و حداکثر 3 فرزند می باشد ... کارمندان زن شاغل و بازنشسته و وظیفه بگیر مشمول این قانون که دارای همسر نبوده و یا همسر آنان معلول و یا از کار افتاده کلی می باشد و یا خود به تنهایی متکفل مخارج فرزندان هستند از مزایای کمک هزینۀ عائله مندی موضوع این بند بهره مند می شوند.» همانگونه که دقت کردید این بند تنها شامل کارکنان شاغلی است که یا مرد می باشند و یا زن مطلقه ، بیوه یا دارای همسر معلول یا از کار افتاده کلی هستند و برای سایر زنان شاغل وجاهت ندارد. حال چنانچه این بند از قانون مدیریت خدمات کشوری که توسط نمایندگان مردم در مجلس تصویب و به تأیید شورای نگهبان قانون اساسی رسیده است با اصول متعددی که به برخی از آنها اشاره گردید در کفۀ عدالت گذاشته شده ومورد ارزیابی و بررسی قرار گیرند طبیعتاً ملاحظه خواهد شد که کفه های ترازوی عدالت از تعادل خارج خواهند شد و وجود تبعیض و بیعدالتی را بطور مشخصی به ثبوت خواهند رساند. در آن صورت سؤالات مهمی مخیّله هر منصفی را به خود مشغول خواهد کرد که هدف تدوین گران قانون اساسی از طرح و تدوین اصل برابری زن و مرد و یکسان بودن آنان در برابر قانون چه بوده است؟ چرا آشکارا بر این امر تاکید شده است که زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند؟ چرا بر برخورداری زن و مرد از همۀ حقوق انسانی ، سیاسی ، اقتصادی ،اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلامی اهمیت قائل شده اند ؟ منظور از واژۀ « همۀ حقوق » در این اصل چیست و چرا استثنایی قائل نشده اند؟ هدف تدوین گران قانون اساسی از واژه های کلیدی « حقوق انسانی »، « حقوق سیاسی »،«حقوق اقتصادی» ، «حقوق اجتماعی» و « حقوق فرهنگی » در ارتباط با برخورداری تساوی زن و مرد از این حقوق ها چه بوده و چرا اجرای آن را مقید به « رعایت موازین اسلامی » نموده اند؟ آیا غیر از این است که در اسلام هیچ فردی از نظر رنگ ، نژاد ، جنسیت ، دین ، مذهب ، زبان ، قوم و فرهنگ بر دیگری برتری ندارد و تنها فرق آنان در میزان رعایت تقوا و پرهیزگاری است ؟ با کنار هم قرار دادن مادۀ 68 قانون مدیریت خدمات کشوری و این اصل از قانون اساسی آیا می توان اثبات نمود که مزایا و حقوقی که در مادۀ 68 قانون مدیریت خدمات کشوری آمده است و بخش اعظم از زنان شاغل را مستثنی نموده و از آن بی بهره نموده اند با کلید واژه های اصل بیستم که به آنها اشاره شد منافات جدی دارد؟ آیا این است برابری حقوق زن ومرد ؟ اصلاً چه فرقی بین کارمندان زن با مرد وجود دارد که به هنگام استفاده از این مزایای قانونی مورد تبعیض قرار گیرند؟ به نظر شما خواننده گرامی آیا این تفکر و اقدام مصداق بارز ظلم نیست؟ آیا این است برخورداری یکسان زن و مرد از حمایت های قانونی،حقوق انسانی ، سیاسی، اقتصادی ، فرهنگی و اجتماعی که در قانون اساسی پیش بینی شده است ؟

صرف نظر ازمعضلات و تبعیضات ناروایی که درسایرحقوق پیش بینی شده درقانون و بویژه در اصل یاد شده اعم ازسیاسی، فرهنگی، اجتماعی اعمال میشود درارتباط با حقوق اقتصادی ،آیا اعمال تبعیض درحقوق و مزایای دریافتی زنان کارمند مصداق بارز تبعیض درحقوق اقتصادی آنان بشمار نمی آید؟

شایدتعجب آور باشد کسانیکه در مجلس طراح این قانون بوده اند چنین توجیه می کردند از آنجایی که عرفا" ،« مرد » نان آورخانه بوده و سایرین تحت تکفل او می باشند بنابراین مزایای مربوط به عائله مندی و کمک هزینۀ اولاد فقط مشمول مردان می گردد و زنان کارمند به غیر از بخشی ازآنان که در ماده68 مشخص شده اند - والبته تعدادشان نیز بسیار کمتر می باشد- از آن برخوردار نخواهند بود؛ این در حالی است زنان شاغل علاوه بر اینکه وظیفۀ خطیر خانه داری را بر دوش دارند، از سوی دیگربه عنوان یکی از اقشار بسیار مهم و تأ ثیر گذار درجامعه از طریق اشتغال در مراکز دولتی و خصوصی کشور، نقش اساسی و پر رنگی در افزایش سطح تولید و درآمد ناخالص ملی بر عهده داشته و به عنوان بزرگترین کمک خرج مردان و دوشادوش آنان ،نقش مهم دیگری در تأمین رفاه و آسایش خانواده برگردن داشته و تمام یا بخش اعظم حقوق دریافتی خویش را مصروف خانه و فرزندان می نمایند. پس چگونه است که بخش بزرگی از زنان شاغل از مزایای «عائله مندی و کمک هزینۀ اولاد» محروم می شوند؟ وانگهی مگر غیر از این است که زنان به عنوان کسانیکه در بطن خویش فرزندان را می پرورانند و پس از به دنیا آوردن آنان ، دو سال نیز شیرۀ جان خویش را در اختیار کودکان قرار داده و بیشترین نقش مادی و معنوی را در تربیت کودک برعهده دارند ، از دیگرسو نیازهای مادی و معنوی آنان را نیز از محل همین حقوق دریافتی برطرف می کنند ؟ با این حساب اگر واقع بینانه به این موضوع نظری بیفکنیم، آیا زنان شاغل نقش بیشتری را در خانواده و تأمین هزینه های فرزندان دارند یا مردان شاغل ؟

شاید به مذاق برخی اشخاص خوش نیاید اما آیا غیر از این است که بخش قابل توجهی از مردان شاغل به دلیل اعتیاد به سیگار یا احیاناً موارد دیگر بخش قابل توجهی از حقوق دریافتی خویش را که «عائله مندی» و «کمک هزینۀ اولاد» نیز داخل آن مستتر است به خرید و دود کردن سیگار اختصاص می دهند و این امر در مورد زنان شاغل در حد صفر یا بسیار جزیی می باشد؟ گذشته از مزایایی که در محیطهای اداری برای شاغلین مرد مثل انجام مأموریتهای اداری داخل یا خارج از کشور و یا ... در نظر گرفته میشود و معمولا" اغلب زنان شاغل بنا به دلایلی از آن بی بهره اند ، پر واضح است که اعمال تبعیض در«پرداخت کمک هزینه عائله مندی وکمک هزینه اولاد» در خصوص زنان شاغل ، مصداق بارز بیعدالتی بوده و با اصول مدون قانون اساسی وموازین اسلامی منافات جدی داشته ولازم است مجلس آینده ودولت فعلی یاآتی قدمهای اساسی رادرجهت رفع چنین تبعیض آشکاری بردارندوحداقل دراین خصوص عدالت رابرقرارورعایت نمایند.

 درخصوص سایر امور مرتبط با پارامترهای اقتصادی ،سیاسی،اجتماعی اصل عدالت و مهرورزی می طلبد مسئولین و متولیان امر مفاد مندرج در اصول نوزدهم و بیستم قانون اساسی را چراغ راه خویش قرار داده و در مقام ایفای حقوق حقۀ زنان برآیند . درآن صورت است که به وظایف و تعهدات خویش مطابق سوگندی که درپیشگاه خداوند، قرآن و ملت ایران بر اساس اصول 67 ( سوگندنامۀ نمایندگان ) و 121 ( سوگندنامۀ رئیس جمهور ) خورده اند عمل خواهند کرد.

[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 19:17 ] [ سپهری ]

درج شده در شماره ۱۹ نیمه دوم اردیبهشت ۱۳۹۱ دوهفته نامه تپش قلم

گفتند: حاكم جديدي به شهر آمده است. سخن سنجی پرسيد: آيا شكم دارد؟ پاسخ دادند: آري. گفت: پس او هم براي خوردن آمده است.

در اين حكايت قديمي نكتة مهمي نهفته است كه اين نكته هم اكنون مصداق كشور ما مي باشد و آن سوءاستفاده از بیت المال یا بیعدالتی در توزیع درآمد و ثروت ملی کشور می باشد. قرار نيست حاكمي حتماً شكم خود را از بيت المال سير نمايد بلكه همين كه از محل بيت المال به طرز ناعادلانه اي براي توسعه و پيشرفت و آباداني منطقه خويش بهره ببرد مصداق حكايت فوق الذكر مي باشد. البته اين تبعيض و بيعدالتي در توسعه و آباداني كشور فقط محصور و محصول دولتهاي نهم و دهم نمي باشد. زماني وقتي از كرمان ياد مي شد، تصويري كه بر اذهان حك مي شد، شهري با آب و هواي گرم وخشك با بادهاي شني و كويرهايي گرم و طاقت فرسا و منطقه اي با خانه هاي گلي و بي بهره از صنعت و تجارت و کسادی بازار و كشاورزي. اما اينك وقتي نام كرمان بر زبان مي آيد، ليستي بلند بالا از شاخصه هاي توسعه در تمامي زمينه هاي صنعتي، كشاورزي، حمل و نقل (هوايي، ريلي، زميني) جاذبه هاي گردشگري، ورزشي، فرهنگي و... نوازشگر ديدگان مي گردد. كوچكترين آن احداث بزرگترين كارخانة توليد خودروست كه محصولات آن بخش بزرگي از نياز كشور را تأمين كرده و درهاي صادرات را نيز به روي خود بازنموده است ، چرا؟ بخاطر اینکه هاشمی رفسنجانی که برخاسته از کرمان می باشد از زمان پیروزی انقلاب تا به حال در سمتهای کلیدی نظام بوده است. استانهاي يزد، اصفهان و خراسان رضوي، قم و... نيز به همين ترتيب. از آن روي كه در طول 32 سال گذشته كه شخصیتهای برجسته ای دیگری مثل سید محمد خاتمي، محمد يزدي و... که از خاک و تبار چنین مناطقی از کشور برخاسته اند، پس از اینکه در رأس قواي كشوري قرار گرفتند از موقعيت و نفوذ و اختيارات و امكانات ملی درجهت توسعة سريع منطقة آباء و اجدادي خويش بهره برده اند و به همين خاطر است كه در اين مناطق مشكل بيكاري، اعتياد و.... تا بدان حد كه در ساير مناطق كشوراز جمله آذربایجان غربی یا به قول قاضی پور نماینده مردم اورمیه در مجلس آذربایجان غریب وجود دارد ديده نمي شود. اكنون هم در اين دولت همان موضوع تكرار مي شود . دولتي كه با شعارهاي مهرورزي، عدالت محوري و خدمت به بندگان خدا روزی روی كار آمد ، همان راه اسلاف خويش را طي می نماید. البته شايد هم حق با احمدی نژاد باشد، چراكه استان سمنان كه زادگاه ایشان مي باشد در زمان دولتهاي قبلي برخلاف استانهای يزد و كرمان و خراسان و قم و.... از توسعه كمّي و كيفي بي بهره بوده و احمدي نژاد اكنون آمده است تا حداقل در منطقه خويش نام نيكي از خود به يادگار گذارد. نامی که هزینه اش از محل میلیاردها دلار درآمد نفتی که همه افراد کشور سهمی برابر از آن دارند تأمین خواهد شد .

همچنان که همه ملت ایران از طریق رسانه های مختلف مطلع گردیدند ، احمدی نژاد در پي تحقق يكي از رؤياهاي افسانه اي خود و اهالي سمنان مي باشد و آن رهاييدن آن منطقه از مشکل بي آبي و تبدیل كوير خشک و لم یزرع به منطقه ای سرسبز ازطريق انتقال آب درياي خزر به فلات مركزي ايران يعني سمنان با فاصله حدود 350 كيلومتر ازطريق سلسله جبال البرز و دره ها و دامنه هاي متعدد صرف نظر از تمامی ایرادات محیط زیستی و نامناسب بودن خاک و هزینه های بسیار سرسام آور و ... مي باشد. رؤيايي كه زماني حتي تصور آن غيرممكن بود ولي ايشان با استفاده از اختيارات خويش و منابع مالي دراختيار و بي توجه به موضوع عدالت محوري و عدم توجه به مشکلات زیست محیطی سایر نقاط کشور نظیر ازبین رفتن دریاچه ها و تالابهای بین المللی به دلیل خشکسالی و کمبود شدید آب، بر عملي شدن آن تأكيد ورزید و طی روزهای پایانی فروردین ماه سال جاری ، كلنگ انتقال آب از دریای خزر را با اعتبار اولية دو هزار ميليارد تومان بر زمين زد و قرارگاه خاتم الانبياء سپاه پاسداران مجري بزرگترين طرح انتقال آب در تاريخ ايران و منطقه به عنوان پيمانكار، فعاليت خويش را رسماً شروع كرد.

قدر مسلم هيچكس مخالف توسعه و آباداني كشور نبوده و همه جاي ايران را سراي خويش مي پندارد اما آنچه كه موجب ناراحتي و نگراني و طرح انتقادات و گلايه هاي شديد مي شود اعمال تبعیض و بي توجهي به موضوع عدالت در تخصيص اعتبارات و امكانات دولتي براي تمام استانهاست؛ موضوعي كه بويژه در اين دولت شعاري محوری بوده اما آنچه که شاهد هستیم گسترش تبعيض و بيعدالتي در اغلب حوزه ها می باشد .

صرف نظر از موضوع عدالت محوری ، موضوعی که نبايستي از نظر دور داشت این است كه در كنار تخصیص اعتبارات و بودجه و امكانات مالي، قدرت و توانایی انجام کار و چانه زنی و پیگیریها و اصرارهای مسئولین و متولیان امر در اجرای طرحهای زیربنایی می باشد که در عرف جامعه از آن تحت عنوان «عُرضة» یاد میشود . موضوعی که منتهي به توسعة همه جانبه و رفع نابسامانيها و مشكلات منطقه می گردد. اگربه لحاظ تاریخی به عقب برگردیم و وضعیت اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی مناطق مختلف کشور و بخصوص مناطق محرومی که هم اکنون به مناطق توسعه یافته و برخوردار ارتقاء یافته اند از نظر بگذرانیم در خواهیم یافت که اگر اصفهان، اصفهان شده و محروميت را از چهرة خويش زدوده است، اگر كرمان، كرمان شده و در دنياي كنوني حرفي براي گفتن دارد، اگر يزد، يزد شده و تصورخانه هاي قرمز كاه گلي بطور كلی را از اذهان پاك نموده و به عنوان يك استان توسعه يافته نگريسته مي شود، در کنار توجه مقامات ارشد کشوری ، دليل مهمی که بر گسيل شدن اعتبارات ملي به سمت آن استانها آنهم بصورت كاملاً ناعادلانه در اذهان متبادر می شود ، پیگیری ، اصرار و عُرضه مسئولين مستقر در مناطقی است که قبلا" تحت عنوان استانهاي محروم یاد میشد اما بعدا" به استانهاي توسعه يافته تغییر یافت مي باشد. منظور از واژة «عُرضه» به هيچ وجه معاني داراي بار معنايي منفي نمي باشد بلكه همچنانکه پیشتر ذکر گردید ، لياقت ، توانايي و قدرت انجام كار مدنظر مي باشد و بس. اكنون برگرديم به استان زرخيز آذربايجان غربي و هزاران مشكلي كه پشت سرهم به صف كشيده اند و درانتظار حل اين معضلات و مشكلات مي باشند. هر چند به مصداق مثل معروف که به شترگفتند چرا گردنت صاف نیست گفت کجایم صاف است که گردنم صاف باشد ، این استان پر از مشکلات و نابسامانیهاست اما سرسلسلة اين مشكلات همانطور كه از كودك شيرخواره تا كهنسال ترين فرد اين استان آگاهي دارد، خشك شدن بزرگترين درياچة شور جهان یعنی درياچة اورميه مي باشد. درياچه اي كه به گواه كارشناسان داخلي و بين المللي با نابودي آن، ريشه حيات انسانها، نباتات، حيوانات و طبيعت نيزخشك خواهد شد و براي هميشه تاريخ از نقشة جغرافيايي جهان محو خواهد شد. نزديك بيست سال است كه موضوع خشكي درياچه اورميه نقل و نبات محافل گرديده و در طول اين سالها به قدری حرف و حديثهاي فراواني براي جلوگيري از نابودي آن زده شده و در جراید و روزنامه ها و نشریات محلی منعکس شده است که میتوان از مجموع آنها چندین جلد کتاب تدوین کرد، اما چه فایده که در عمل اقدامي عملي و علمي درجهت ممانعت از نابودي اين زيست بوم منحصر به فرد برداشته نشده است. عليرغم اينكه در سالهاي اخير بر شدت تبخير آب نگين آذربايجان افزوده شده و همزمان با شدت اين امر، بر شدت درآمدهاي كشور از محل فروش و صادرات نفت و گاز و ديگر درآمدهاي دولت ازطريق ساير راهها، مثل آزادسازي قيمت ها و حاملهاي انرژي و حذف يارانه ها و نيز درآمدهاي ناشي از اخذ ماليات و افزايش درصد ارزش افزوده و فروش اموال دولتی و واگذاری شرکتها به بخش خصوصی بر اساس اصل 44 قانون اساسی به اندازة چندين برابر دولتهاي قبلي افزوده شده است اما هزاران دريغ و تأسف كه جز خون دل خوردن و نظاره بر تحليل رفتن پيكرة نحيف درياچه اورميه و وعده هاي حباب گونة مسئولين، چيزي عايد مردم استان نشده است. درطول هفت سال گذشته نه استانداران و مديران دستگاههاي اجرايي استان توانسته اند براين بيماري دمل زده  استاني مرهمي بيابند و نه نمايندگان مردم استان بويژه اورميه در مجلس توانسته اند دفاعي جانانه و قابل قبول براي رهاییدن درياچه از دست ديو مرگ داشته باشند. همة آقايان تاكنون حرف زده اند و حرف زده اند و حرف. تأسف بار تر اينكه مسئولين امر فقط و فقط در سخنرانيها و همايش ها و جلسات اين زيست بوم را نجات داده اند و آقايان نماينده و حتي كانديداها در موسم انتخابات فرشتة نجات دريا در فضاي تبلیغاتی بوده اند و ديگر هيچ. علاوه بر آن حضور برخی از فرزندان این استان در سمتهای کلیدی قوای مجریه و مقننه مثل پرويز فتاح در رأس وزارت نيرو در کابینه نهم، سعيدلو در رأس معاونت اجرايي رئيس جمهور، محصولي در رأس وزارت كشور و رفاه و تامین اجتماعی دولت نهم، رحيم قرباني در رأس صندوق توسعه ملي با میلیاردها دلار موجودی ، دهها نفر در رأس معاونتها و ادارات کل ستادی وزارتخانه ها ، محبي نيا در بین اعضای هيئت رئيسه مجلس ، آقايي در رأس كميسيون عمران مجلس و ساير افراد نيز متأسفانه نتوانسته گرهی از مشکلات استان از جمله نجات درياچة اورميه از مرگ حتمی را باز و دردهای این استان را التیام بخشند.

در کنار این بی توجهی ها موضوعی که بیش از هر چیز ساکنین این استان و سایر استانهای حاشیه دریاچه را آزار می دهد موضوع یافتن پرتقال فروش می باشد که همه مسئولین و متولیان امر که قانونا" و شرعا" مسئولیت حل مشکلات و نجات دریاچه اورمیه را بر عهده دارند به دنبال شخصیت غایب سومی هستند که یافتنش هم از عهده حضرت فیل هم بدور می باشد. نگاهي به اظهارات و گفته هاي مسئولين ارشد استاني و نمايندگان و ائمة جمعه استان موضوع این فرد مجهول الهويه و مفقودالاثر را بیشتر روشن می نماید.

لطفا" به قیدها و فعلهای بکار گرفته شده در این جملات دقت بفرمایید:

1)نمايندة ولي فقيه و امام جمعه اورميه با تأكيد بر پيشگيري از اين فاجعه بزرگ از مجموعه دولت، مجلس و مسئولان كشوري و استاني خواست قبل از اينكه فاجعه فرا رسد، با راهكاري عملي و قابل اجرا جلوي آن گرفته شود درغيراينصورت بايد همگان منتظر رسيدن فاجعه باشيم.

ايشان خطاب به نمايندگان مجلس افزود: «نمايندگان نبايد اينقدر تعلل كنند كه توفان نمک وارد مجلس شوراي اسلامي در تهران شود. آنوقت ديگر خيلي دير شده است».

2)معاون عمراني استاندار آذربايجان غربي: «فاجعة خشك شدن درياچة اورميه بايد جدي گرفته شود، جاي تأخير و تعلل نيست، زيرا خشك شدن درياچة اورميه به معني نابودي زندگي است».

سيدجواد محمودي افزود: براي خروج درياچة اورميه از اين بحران زيست محيطي، مسئولان اجرايي استانهاي واقع در حوضه آبريز درياچة اورميه بايد با عزم جدي و مديريت فرابخشي و هماهنگ با يكديگر نسبت به اجراي پروژه هاي ستاد ملي مديريت درياچة اورميه عمل كنند. وي گفت: عمليات اجرايي در اين حوزه از روند كندي برخوردار است و علت اساسي آن اين است كه عده اي هنوز بحران درياچة اورميه را باور نكرده اند.

محمودي: انتقال آب از حوزه هاي مجاور به حوزة درياچة اورميه، اجراي طرحهاي آبياري تحت فشار و قطره اي با هدف صرفه جويي در مصرف آب كشاورزي، تأمين و رهاسازي حقآبه درياچة اورميه و بارورسازي ابرها از طرحهايي است كه در شوراي منطقه اي مديريت درياچة اورميه مصوب شده ولي متأسفانه اجراي طرحها از سرعت مناسبي برخوردار نيست.... .

3)محمدرضا اصغري رئيس سازمان جهاد كشاورزي: براساس مصوبات اولين جلسه كارگروه مديريت پايدار منابع آب كشاورزي تا پايان امسال (سال 90) تحويل جمعي آب به کشاورزان و نيز قانون تعيين تكليف چاههاي غيرمجاز در حوضة آب ريز درياچة اورميه بايستي عملياتي شود.

4)فيض اله شمس مدير آب و خاك جهاد كشاورزي استان در راستاي اجراي يكي از طرحهاي جلوگيري از خشك شدن درياچة اورميه تحت عنوان طرح تحويل حجمي آب): دشت زرينه در مياندوآب با 60هزار هكتار وسعت يكي از بزرگترين شبكه هاي زراعي استان است كه اجراي طرح تحويل حجمي آب در اين منطقه از اهميت ويژه اي برخوردار است. با مشاركت واحد ترويج جهاد كشاورزي استان بر تشكيل تعاوني هاي آب بران، آموزشهاي لازم به زارعين نيز ارائه خواهد شد.

5)علي درستي كارشناس شركت آب منطقه اي استان: بارورسازي ابرها بيش از 70% درصد پيشرفت فيزيكي دارد و براي تکمیل اين مطالعات به 47 ميليارد ريال اعتبار نياز است.

6) حسن عباس نژاد مديركل حفاظت محيط زيست استان: اصلاح سيستم آبياري در سه استان كشور، تشكيل شوراي منطقه اي مديريت بحران درياچة اورميه و طرح خطوط انتقال آب با پيشرفت فيزيكي 30% در حوضه زاب از اقدامات در حال اجرا براي احياي درياچة اورميه است.

دقت در افعال اين اظهارنظرها نشان مي دهد كه گويا غيراز اين افرادی كه متوليان اصلي نجات درياچة اورميه از خطر نيستي و نابودي مي باشند و مي بايست خود پيگير اين مسائل باشند، درپي شخص سومي هستند كه تمام تقصيرها را گردن وي بيندازند و خود را از بار مسئوليتي كه برعهده دارند برهانند. در حاليكه اصل بر اين است اگر به هر دليلی توانايي انجام كار یا  قدرت و امکان حل چنین معضلات بزرگی را ندارند و نمي توانند در اجراي طرحهاي پيشگيرانه كاري را پيش ببرند يا اعتباري را جذب نمايند نبایستی فرافکنی کرده و در پی مقصر جلوه دادن فرد ثالثی باشند؛ بلکه بهتر آن است که مرد مردانه کنار کشیده واستعفا داده و جاي خود را به اشخاص ديگر بدهند.همان روشی که بسیاری از سیاستمداران و کارگزاران جهان با افتخار و باصلابت انجام می دهند. بنابراین اگر استانداران واقعاً ازعهده چنين مأموريتي برنمي آيند، اگر معاونین استاندار قدرت جذب اعتبار و اجراي طرح و نظارت بر اجراي طرحها را ندارند، اگر مديران محيط زيست، جهاد كشاورزي، آب منطقه اي و ساير مسئولين امر توانايي جذب بودجه را نداشته و از قدرت لازم درجهت استيفاي حقوق مردم برخوردار نيستند يا نماينده اي نمي تواند در مجلس از حقوق مردم در تمامي عرصه ها بخصوص در احياء درياچة اورميه دفاع نموده و یا در پیگیری جذب اعتبارات ناتوان است و اين عدم دفاع از حقوق موکلین یا ناتوانی با سوگندي كه در ابتداي وكالت مردم در پيشگاه خدا و ملت خورده است منافات دارد ، پس چه بهتر كه از اين پست خويش استعفا نمايند.

از سوی دیگر وقتي ستادي تحت عنوان ستاد بحران درياچة اورميه تأسیس می گردد که در رأس آن معاون اول رئيس جمهور قرار می گیرد،  ولی درطول تصدي اين سمت غير از مواردی بسیار معدود ، بازديد چندانی از سوی ایشان از وضعیت وخيم درياچه صورت نمی گیرد و تمامي مصوبات بر روي كاغذ باقيمانده و هيچكس را ياراي اجراي اين طرحها نمي باشد پس چه بهتر که چنين ستادهايي نيز منحل بشوند تا حداقل شهردار اورميه با فراغ بال درجهت احداث دریاچه مصنوعي در ساحل چي چست اقدام نمايد و از اين طريق مردم بتوانند در كنارش عكس يادگاري بگيرند و در آن آب تني كنند و ياد و خاطرة بزرگترين درياچة شور جهان را گرامي دارند كه وصف العيش نصف العيش.

آري در شرايطي كه درياچة اورميه سالهاست با مرگ و نيستي دست و پنجه نرم مي كند و محتاج نجات مردم و مسئولين و حتي سازمانهاي بين المللي مي باشد و در حسرت دريافت آب تقلّا مي نمايد آن وقت آب درياچة خزر با بودجه هاي رؤيايي و ازطريق بزرگترين پيمانكار مجهز به ماشين آلات پيچيده و نيروي انساني كافي و بودجه و اعتبارات وافي به سمنان زادگاه رئيس دولت سرازير مي شود و با تأكيد رئيس قوة اجرايي كشور مقرر مي شود حداكثر تا 24 ماه اين طرح بزرگ و عظيم منطقه به بهره برداري برسد. آن وقت مسئولين ما در استان 24 سال دست روي دست بگذارند تا درياچة اورميه در حسرت دريافت آب بخشكد و ازبين برود. بی تعارف بایستی گفت که اصلا"ما را چه به آباداني و شكوفايي منطقه و در اين بين نه تنها هيچكس حق ندارد دراين خصوص مطلبي بنويسد، نمايشگاهي دايركند، بلكه حق ندارد كه به خشك شدن درياچه و ازبين رفتن محيط زيست و به خطرافتادن زندگي ميليونها نفر در اطراف درياچة اورميه نيز اعتراض نموده و حركت مدني انجام دهد زيرا كه توسل به چنين اقداماتي صحيح و قانوني نبوده و به گفتة يكي از مديران كل، خداوند خودش اين درياچه را نجات خواهد داد چرا كه خشكسالي را خداوندخود پدید آورده است.

 آري چنين است كه درياچه اي در اين قسمت از ايران در حسرت آب ازبين مي رود و منطقه به سوی ویرانی و خرابی پیش می رود و در ديگر جاي ايران، با میلیاردها تومان هزینه از بودجه عمومی کشور، آب درياچه اي براي آباداني بیشتر زادگاه رئیس دولت مصرف مي شود و ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم .

هرچند در طول روزهاي گذشته كه كليد پروژة عظيم انتقال آب درياي خزر به سمنان زده شد، نمايندگان استانهاي آذربايجان غربي و شرقي اعتراضات خود را اعلام و از تريبون مجلس تذكرهاي شديدی را خطاب به رئيس دولت و اقدامات ناعادلانه ي وي داده اند اما پر واضح است که گوش رئيس دولت به چنين تذكراتي بدهكار نيست و در طول هفت سال گذشته ثابت كرده است كه هر آنچه را كه خود بخواهد بي توجه به اعتراضات يا شكايتها و انتقادها انجام مي دهد. خصلتی كه برخلاف سخنهاي زيبا و فراواني كه درخصوص اجراي عدالت و مهرورزي اظهار مي دارد از خصوصيات بارز ایشان می باشد و متأسفانه نه تنها گوشش به انتقادات و تذكرهاي اشخاص حقيقي و حقوقي بدهكار نمي باشد، بلكه آنان و موقعيت و جايگاه حقوقي آنان را نيز به سخره مي گيرد.

اگر از زاویه قانون اساسی به این موضوع نظری بیفکنیم مشخص میشود که خط مشي ايشان دربرخورد با معضل خشك شدن درياچة اورميه و عدم توجه به نجات آن در تناقض آشكار با اصول متعدد قانون اساسي ازجمله بند 9 اصل سوم، اصول 19، 20، 48 و همچنين سوگندي كه طبق اصل يكصدوبيست و يكم ياد كرده است مي باشد و لازم است نمايندگان مردم در مجلس، استاندار به عنوان مقام عالي دولت در استان، حاج آقا حسني امام جمعه محترم و نماينده ولي فقيه در استان و مديران اجرايي اعتراض مكتوب و علني خويش را به اين نوع تبعيض اعلام در غير اين صورت با استعفاي دسته جمعي و توسل به ابزارهاي قانوني مانع اقدامات ناعادلانه و خلاف مصالح علمي منطقه گردند.

در ارتباط با موضوع انتقال آب خزر به سمنان جاي يك سوال مهم خالي است و آن اينكه باتوجه به اينكه هنوز بودجة سال 91 در صحن مجلس بررسي و تصويب نگرديده است و ظاهرا" چنين اعتباري نيز در بودجه سال 90 پيش بيني نشده بود ،2000 ميليارد توماني كه براي اجراي اين پروژة عظيم مبناي عقد قرارداد دولت با قرارگاه خاتم الانبياء گرديده و طبق شواهد موجود اقدامات اوليه آن از ماههاي پاياني سال قبل شروع گرديده ، چنين مبلغي چگونه و از چه محلي تأمين گرديده است؟

در خاتمه به یک نکته قابل تأمل اشاره می شود و آن اینكه در مراسم آغاز به كار اين پروژة عظيم رئيس دولت دهم طی سخنانی به موضوع كم آبي و خشكسالي و پديده هاي زيست محيطي پرداخته و به مشكلات استانهاي مركزي و شرقي و شمال شرق كشور در اين ارتباط و لزوم رفع آنها تأكيد مي نمود اما كوچكترين اشاره اي به موضوع نابودي بزرگترين درياچة شور جهان در اين خطه از كشور يعني آذربايجان که جنبه داخلي و بين المللي پیدا کرده ننمود و گويا عمدا" فراموش كرده بود كه درياچه اي نيز با قدمت چندين ميليون سال در اين منطقه وجود دارد كه به يمن اقدامات مخرب دولت در احداث سدها و پل ميان گذر اورميه- تبريز و حفاري هزاران چاه غير مجاز در اطراف درياچة اورميه و عدم اجراي حقآبه درياچه از سوي مديران استانهاي حاشيه درياچه و عدم اجراي طرحهاي بازدارنده درحال نابودي است و آنقدرها هم با خط پايان فاصله ندارد. درچنين وضعيتي اصل براين بود كه آب خزر را براي نجات درياچة اورميه انتقال مي دادند و بعد از آن به فكر آبرساني به استان سمنان و ساير مناطق مي افتادند. چرا كه براساس اعلام كارشناسان گذشته از مشكلات زيست بومي كه در اجراي طرح انتقال آب از رودخانه هاي ارس و زاب به سمت دریاچه اورمیه وجود دارد، ميزان آب انتقالي نيز نخواهد توانست درياچه اورميه را به وضعیت سي سال پيش برساند .

 باش تا صبح دولتت بدمد.

[ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 15:43 ] [ سپهری ]

این مقاله در شماره۳۱۷ مورخه ۹/۲/۱۳۹۱ هفته نامه ارمغان آذربایجان به چاپ رسیده است.

تقریباً سه ماه پیش بود که رئیس دولت دهم پس از حدود شش سال از به قدرت رسیدن خویش و بنا به برخی مسائل واکنشهائی که از سوی مجلس و برخی نهادهای حاکمیتی در مقابل اقدامات وی صورت می گرفت خواستار تشکیل هیئت نظارت بر قانون اساسی شد و طی حکمی اعضای هیئت مذکور را با استناد به اصول 113 و 121 قانون اساسی منتسب و خواستار بررسی مواردی شد که از دیدگاه وی نقض اصول قانون اساسی بود. پیش از وی نیز سید محمد خاتمی رئیس جمهور دوران اصلاحات با تشکیل هیئتی مشابه خواستار بررسی و نظارت بر نحوة اجرای اصول قانون اساسی و اعلام موارد نقض آن از سوی اشخاص حقیقی و حقوقی و گزارش آن به رئیس جمهور با هدف ارجاع آن موارد به قوة قضائیه شده بود . موضوعی که در همان ماههای اول تأسیس چنین نهادی با واکنش منفی اعضای شورای نگهبان قانون اساسی مواجه گردید و از فعالیت آن جلوگیری بعمل آوردند . اکنون نیز علیرغم مخالفت شورای نگهبان با راه اندازی چنین نهادی ، احمدی نژاد همچنان مصرانه در پی تحقق این ایده و بهره برداری از اقدامات و تلاشهای اعضای هیئت می باشد. وی در سخنرانیهای مربوط به سفرهای دور چهارم استانی ، جلسات هیئت دولت و هیئت نظارت بر قانون اساسی این موضوع را شاه بیت اظهارات خویش قرار داده است . احمدی نژاد روز چهارشنبه مورخه 30/1/1391 در جلسة هیئت نظارت بر اجرای قانون اساسی با بیان اینکه «هیچ نظم مدیریت و حاکمیتی بدون اصول ثابت و قوانین اساسی شکل نخواهد گرفت» گفت : «اگر بنیانها در یک جامعه محکم بوده و مسئولان آن جامعه صادقانه به مردم خدمت کنند و برقراری عدالت را در تمام فعالیتهای خود ملاک قرار دهند نظام ما نظامی بالنده و مقتدر خواهد بود». وی با تاکید بر لزوم توجه ویژه به حقوق اساسی مردم در تصمیم گیریها تصریح کرد: « یک حکومت اگر از حقوق مردم غافل شود، به طبقه ای جدا از مردم تبدیل می شود که در آن فساد و تبعیض رشد خواهد کرد». ( روزنامه ایران شماره 5059 تاریخ 2/12/91)

 این جملات از زبان کسی جاری می شود که خود به عنوان مجری قانون اساسی در رأس فوه اجرائیه کشور قرار گرفته و مهمترین وظیفه اش اجرای مفاد قانون اساسی بدون تأثیر پذیری از جریانها و گروهها می باشد . اصولاً هدف از تدوین قانون اساسی بر اساس آنچه که از مذاکرات مفصل صورت گرفته به هنگام تدوین آن از سوی منتخبین وقت بر می آید، برقراری عدالت در تمامی زمینه های سیاسی ، فرهنگی ، اقتصادی ، اجتماعی فارغ از هر گونه دسته بندیها ی نژادی ، مذهبی ، زبانی ، فرهنگی و قومیتی بوده است . با توجه به این موضوع اصول متعددی در لا­به­لای قانون اساسی وجود دارند که در ارتباط مستقیم با حقوق اساسی مردم و تأکید قانون گذار بر استیفای حقوق مردم از طریق راههای قانونی بوده و بر همین مناسبت است که هر یک از ارکان نظام را مسئول اجرای بند بند اصول قانون اساسی دانسته و طبق اصل 113 از رئیس جمهور به عنوان دومین شخصیت رسمی کشور پس از رهبری به عنوان مجری قانون اساسی نام برده و طبق اصل 121 از وی خواسته است از یک سو پاسدار قانون اساسی باشد و از سوی دیگر وی را مکلف نموده است که همه ی استعداد و صلاحیت خویش را در راه ایفای مسئولیت ها ( از جمله اجرای قانون اساسی) بکار گرفته و خود را وقف خدمت به مردم و اعتلای کشور، ترویج دین و اخلاق ، پشتیبانی از حق و گسترش عدالت ساخته و از هرگونه خودکامگی پرهیز نموده و از آزادی و حرمت اشخاص و مهمتر از همه حقوقی که قانون اساسی برای ملت به رسمیت شناخته حمایت نماید .

حال با توجه به وظایف رئیس جمهور که در اصول یاد شده برآن تاکید شده و اظهاراتی که اخیراً از سوی رئیس دولت دهم در جلسة هیئت نظارت بر اجرای قانون اساسی به دنبال تشکیل هیئت و انتصاب اعضای آن مطرح شده است ، به برخی از اصولی  که از سوی سیاسیون ،  منتقدین ، روزنامه نگاران و فعالین حقوقی و سیاسی تحت عنوان «اصول معطل مانده قانون اساسی » یاد می شود اشاره می شود و در بین آنها نیز به یکی از اصولی ترین حقوق اساسی و مهم مردم پرداخته میشود و از اعضای هیئت نظارت بر قانون اساسی و در رأس آن از احمدی نژاد به عنوان مسئول اجرای قانون اساسی درخواست می شود مراتب را مداقه نظر خویش قرار داده و در جهت عملیاتی شدن آن اقدام نمایند و هرچند که اقدام رئیس دولت در راه اندازی چنین نهادی در پایان عمر دولتهای نهم و دهم توفیری به حال مردم نخواهد داشت اما حداقل می تواند زمینه و مقدمات اجرای چنین اصولی را فراهم نمایند .

برخی از اصول معطل مانده و نیز اصولی که بطور صحیح اجرا نشده اند به شرح زیر می باشند:

اصل سوم قانون اساسی:

- بند 3 : که بر آموزش و پرورش و تربیت بدنی رایگان  برای همة مردم در تمامی سطوح و تسهیل و تعمیم آموزش عالی تأکید کرده است .

- بند 5 : محو هرگونه استبداد و خودکامگی و انحصار طلبی.

- بند 7 : تأمین آزادیهای سیاسی و اجتماعی در حدود قانون.

- بند 9 : رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای همه در تمامی زمینه های مادی و معنوی

- بند 12: پی ریزی اقتصاد صحیح و عادلانه بر طبق ضوابط اسلامی جهت ایجاد رفاه و رفع فقر و برطرف ساختن هر نوع محرومیت در زمینه های تغذیه ، مسکن و کار و بهداشت و تعمیم بیمه

- بند 14: تأمین حقوق همه جانبة افراد از زن و مرد و ایجاد امنیت قضایی عادلانه برای همه و تساوی عموم در برابر قانون

اصل پانزدهم :

زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است . اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد ولی استفاده از زبانهای محلی و قومی در مطبوعات و رسانه های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس در کنار زبان فارسی آزاد است .

اصل نوزدهم :

مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ نژاد ، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود .

اصل بیستم :

همة افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همة حقوق اساسی ، سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلامی برخوردارند.

اصل بیست و یکم :

 بر وظیفة دولت به تضمین و تأمین حقوق زن در تمامی جهات با رعایت موازین اسلامی تأکید نموده است.

اصل بیست و چهارم :

بر آزاد بودن نشریات و مطبوعات در بیان مطالب تأکید کرده است .

اصل بیست و ششم :

برآزادی احزاب و جمعیتها ، انجمن ها و ... اشاره دارد .

اصل بیست و هفتم :

برآزادی تشکیل اجتماعات و راهپیماییها بدون حمل سلاح و به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد تأکید دارد .

اصل سی ام :

 بر فراهم نمودن آموزش و پرورش رایگان و تحصیلات عالی برای همه اشاره دارد.

اصل سی و یکم :

بر موظف بودن دولت به تأمین مسکن نیازمندان بخصوص کارگران و روستانشینان تأکید دارد.

اصل چهل و سوم :

 بندهای 1 ، 2، 4 که بر تأمین نیازهای اساسی ملت و تأمین شرایط و امکانات کار برای همه و .... تأکید دارد .

اصل پنجاهم :

 برحفظ محیط زیست اشاره می کند.

اصل یکصدو پنجاه و ششم:

-        بند 2 که بر احیای حقوق عامه و گسترش عدل و آزادیهای مشروع اشاره دارد

-        بند 3 : نظارت بر حسن اجرای قوانین

اصل یکصدو هفتاد و پنجم :

 که بر آزادی بیان و نشر افکار با رعایت موازین اسلامی و مصالح کشور در صدا و سیما تأکید شده است .

مروری دوباره به مفاد و بندهای این اصول نشان می دهد که هر چند قانون اساسی بر رعایت و ایفای حقوق و آزادیهای منطبق با موازین اسلامی تأکید نموده ، اما آنچه که منتج میشود این است که اغلب این اصول که مبین حقوق و آزادیهای اساسی مردم می باشند یا اجرا نشده اند و به دیده امنیتی نگریسته شده اند و یا بطور ناقص به مرحله اجرا درآمده و در جهت اجرای کامل آنها وقعی نهاده نشده است .

یکی از اصولی که علیرغم تأکید تدوینگران قانون اساسی و تأیید 98٪ از سوی ملت ایران در رفراندوم سال 58 و تنفیذ آن از سوی رهبر فقید و بنیانگذار جمهوری اسلامی تعطیل گردیده و کوچکترین قدمی در جهت اجرای کامل آن برداشته نشده و منتقدین این امر را به اتهامات بی اساسی متهم و گاهاً از فعالیت اشخاص و گروهها در زمینه نشر و انتشار و آثار به زبان مادری عمدتاً در سطح دانشگاهها و مراکز عالی کشور جلوگیری نموده اند ، اصل 15 قانون اساسی می باشد . اصلی که بر آزادی آموزش زبانهای محلی و قومی در مطبوعات ، رسانه های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس در کنار زبان فارسی تأکید دارد . درست است که در حال حاضر مطبوعات محلی با استناد به این اصل اقدام به چاپ و انتشار آثاری به زبان محلی و بومی مناطق می نمایند و شاید با محدودیتهایی مواجه باشند اما رسانه های گروهی بویژه رسانه های دیداری و شنیداری آنچنانکه باید و شاید اجرایی نشده و بخصوص در بخش دیداری اقدام قابل قبولی صورت نگرفته است . اما مهمتر از اینها ، عدم اجرای بخش پایانی این اصل یعنی آموزش زبانهای محلی و تدریس ادبیات در مدارس در کنار زبان فارسی است که با مقاومت سرسختانه از سوی مجریان قانون اساسی مواجه شده است. بها ندادن به این اصل و عدم توجه رئیس دولت فعلی و رؤسای جمهور قبلی به این اصل در شرایطی است که در جای جای قانون اساسی بخصوص بندهای سوم ، هفتم ، نهم ، دوازدهم ، نوزدهم و بیستم از اصل سوم و بندهای 1 و 2و 4 اصل چهل و سوم و همچنین اصل یکصدو پنجاه و ششم قانون اساسی بر یکسان بودن حقوق مردم و برخورداری آنان از تمامی حقوق سیاسی ، اجتماعی، فرهنگی و ... با هر زبان و نژادی و ... تأکید شده است .

متأسفانه کسانیکه چه در سالهای قبل چه در زمان کنونی در قوای سه گانه به مسند قدرت تکیه زده اند با بهانه قرار دادن امنیت و وحدت ملی کشور با اجرای برخی اصول قانون اساسی از جمله اصل پانزدهم که خون بهای تمامی شهیدان انقلاب و جنگ تحمیلی است به مخالفت برخاسته و از اجرای آن طفره رفته اند و این در شرایطی است که سالهای سال است شاهد تأسیس آموزشگاهها و آموزش زبانهای کشورهای بیگانه اعم از انگلیسی ، آمریکایی ، روسی ، فرانسه در سطوح مختلف تحصیلی در بخشهای دولتی و خصوصی می باشیم و از سوی دیگر مسئولین اجرایی کشوری با صرف هزاران میلیارد ریال در پی تدریس زبان فارسی در اغلب کشورهای جهان و راه اندازی کرسیهای زبان و ادبیات فارسی در مناطق مختلف جهان می باشند . البته توجه به این دو موضوع یعنی ایجاد مدارس به زبان انگلیسی ، روسی ، فرانسه و ... و یا راه اندازی کرسی زبان فارسی در دانشگاه های کشورهای جهان کاری پسندیده و شاید لازم می باشد همچنانکه در اغلب کشورها نیز شاهد این امر می باشیم ، اما در این کشورها در کنار تدریس و تحصیل علوم به زبان رسمی کشور به سایر زبانها و حتی گویشهای محلی احترام گذاشته و مردم این اجازه را یافته اند که در کنر زبان رسمی به زبان مادری هم تدریس و تحصیل نمایند اما در کشور ما بی تفاوتی در قبال اصل 15 و تن ندادن مجریان قانون به خواسته ی میلیونها نفر از جمعیت کشور تا بدان حد است که از ایجاد مدارس و تدریس دروس به زبان محلی در کنار زبان رسمی کشور ممانعت می نمایند و این در واقع همان ظلم و اجحافی است که در حق مردم روا می شود ، موضوعی که در سخنان اخیر رئیس دولت به عنوان مجری قانون اساسی هم مورد تأیید قرار گرفته است ، آنجا که می گوید : « یک حکومت اگر از حقوق مردم غافل شود ، به طبقه ای جدا از مردم تبدیل می شود که در آن فساد و تبعیض رشد خواهد کرد ».

اکنون که در پایان عمر دولت دهم ، رئیس دولت خواستار نظارت بر اجرای اصول قانون اساسی و گزارش موارد نقض اصول و بندهای آن شده است ، انتظار می رود، در کنار سایر اصول معطل مانده قانون اساسی ، این اصل نیز در اولویت بررسیها قرار گرفته و زمینه ای فراهم شود تا با اجرای این اصل نسبت به استیفای بخش بزرگی از حقوق ملت اقدام شود ، حقوقی با ایفای آنها نه تنها هیچ خدشه ای به وحدت و امنیت کشور وارد نخواهد شد بلکه بر عکس موجب وفاق ملی و تحکیم پایه های مردم سالاری و دموکراسی خواهد شد.    انشاءالله ....

 

[ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 1:57 ] [ سپهری ]

این یادداشت در شماره ۱۸ نیمه اول اردیبهشت ماه ۱۳۹۱دوهفته نامه تپش قلم به چاپ رسیده است.

کارگر واژه ای مأنوس با هر دستی که قلم بدست می گیرد تا آلامش را به زبان قلم تبیین نماید . کارگر مأنوس با هر زبانی است که به قدرت بیان، دردهای  دمل زده اش را به گوش صاحبان قدرت می رساند کارگر واژه ای مأنوس با هنر هنرمندانی است که به قدرت رنگهای خاکستری  زجرهای بی صدایش را بر بوم سیاه روزگار نقاشی مینماید تا در دید کسانی قرار دهد که دل در گرو قدرت طلبی ها و ثروت اندوزی های سیری ناپذیر آن هم از دست پینه بسته کارگران دارند . کارگر برای پزشکانی که به قدرت تیغ بارها و بارها زخم ها ، شکستگی ها و آماس ها ی چرکین بدن آنان را جراحی ، مداوا و شاید هم در معالجه درد آنان موفقیتی نداشته اند مأنوس می باشندو آشنا . کارگر برای معلمین نیز واژه ای بس آشناست از آن رو که شاهد وناظر دخترکان و پسرکهایی بوده و هستند که بی هیچ نشانی از لوازم ابتدایی خواندن ونوشتن با لباسی مندرس و سرو وضعی به غایت ژولیده در کلاس درس حاضر شده و در توضیح انشائی که عنوانش علم بهتر است یا ثروت برای نشئگی ظاهری هم که شده می نوشتندو می نویسند ثروت بهتر از علم است . کارگر واژه ای آشنا برای همه است اما برای خانواده بیش از سایرین مأنوس است. چرا که نداری ، کمبود ، درد، و خستگی پدر و مادر کارگر را با گوشت و پوست و استخوان خویش لمس نموده اند. آنان با بیکاری ، بیماری ، بی پولی ، بی نانی و بی خوابی آشنایی نزدیکی دارند و با واژه هایی چون پینه بر دست و وصله بر البسه و خوابیدن با شکمی خالی آشنا هستندو رفیق شفیق . آنان به خوبی طعم تلخ فقر و تنگ دستی را نه یک بار نه ده بار نه صد بار که یک عمر چشیده اند و می توانند بیش و بهتر از تئورسین های علوم اجتماعی و جامعه شناسی فقر را معنا و تقسیرو تصویر کنند. آنان می دانند گرانی چیست کمبود چه مزه ای دارد شکستن کمر زیر غول گرانی چگونه دردی است. آنان خیلی بهتر می توانند بیمار شدن و بهبود نیافتن و درد کشیدن را تحلیل نمایند. آری کارگر واژه ای به غایت مأنوس و آشنا برای همه است جز برای اربابان  قدرت وثروت اندوزان و مرفهان بی درد. کارگر همان که با حضور و با نام او و با بهانه قرار دادن آلام ، آرزو ها و خواسته های آنان ، انقلابی خلق می شود و هموست که عاقبت زیر چرخهای صاحبان قدرت له می شود بی آنکه صدایش شنیده شود و بی آنکه دردهای کهنه اش التیام یابد، آرزو ها و رؤیاهایش تعبیر و خواسته هایش و آن چیز هایی که به خاطرش جان داده و هستی ناچیزش را فدا نموده دست یابد. عجیب است به نام کارگر حزب می سازند و بنامش خانه می سازند و گروه ها و اتحادیه های گوناگونی بنامش بنا می گذارند اما او همچنان کارگر است و کارگر مانده و کارگر خواهد ماند . آری روز کارگر در راه است نه برای پاسداشت دستان پینه بسته یا پاهای درمانده و خسته یا دلهای غمگین یا کمر شکسته اش در زیر فشارهای نداری و گرانی و بیکاری ، بلکه بهانه ایست برای شرح دردها و تشریح تبعیض ها و تفسیر استثمار نوینی که در لایه های مختلف جامعه شاهدش می باشیم.

 با این وصف چگونه می توان روز کارگر را گرامی داشت و این روز را تبریک گفت . تبریک برای که  و برای چه ؟ آیا برای آنانی که به یمن اجرای طرح ها و برنامه های ناپخته از کار بیکار گشته اند و زانوی غم بغل گرفته اند ؟ یا برای آنانی که تحت شرایط سخت و رنج آور از جسم آنان کار کشیده می شود بی آن که توانایی آن را داشته باشند که دست از کار بکشند ؟ یا برای آنانی که فعله گی را دو سه روز در ماه تجربه می نمایند و بقیه ایام روزگار را با بیکاری سپری می کنند و در نزد خانواده شان عرق شرم بر جبین و خانواده شان در رنج بیکاری او با تنگناهای متعددی دست به گریبان ؟ چگونه می توان این روز را برای زنانی که با کمترین دستمزد در زیر نگاه های شیطانی و افکار پلید برخی افراد و صاحبان برخی شرکتها روز را به شب و شب را به روز می رسانند تا بتوانند شکم چند فرزند را از یوغ گرسنگی نجات بخشند تبریک گفت ؟ به چه کسی و به چه بهانه ای این روز را تبریک گفت وقتی شعله های آتش فقر و تنگدستی و بیماری سراسر وجود او را فرا گرفته بی آنکه کسی را یارای خاموش کردن این آتش باشد . گویند پیامبر اکرم (ص) که حضرتش نیز سالهایی از عمر خویش را به کشاورزی و کارگری سپری نمودند بر دستان پینه بسته کارگر بوسه زدند. همان پیامبری که قیامش برای دعوت به وحدانیت خداوند و برقراری قسط و عدل و رفع ظلم و تبعیض های آشکار و حذف استثمار واستعمار بندگان خدا به دستان خدایانی بود از جنس بشری بودند که نه خدا را می دیدند و نه عقلشان را یارای درک آن لایزال هستی بخش . خدایانی که هیمنه جهل و جهالت در وجودشان غلبه پیدا کرده بود و انسانهای زمان خویش را به شدید ترین وضع به استثمار می کشیدند و هستی و وجود آنان را به یغما می بردند. هستی و وجود همان هایی که نامشان در دنیای امروز کارگر نام گرفته است . اگر آن روز چنین شرایطی بر جامعه حاکم بود ملالی نبود چرا که جهل بر عقل سوار بود و لباس جهالت فخروجودشان اما اینک چه ؟ اینک چه خصوصیتی را برای توجیه بهره کشی و برده کشی باید بهانه قرار داد ؟ جز آن که از زر و زور تزویر به عنوان مثلث شومی نام برد که در لایه های مختلف جامعه امروز تحت لوای ارزشهای انسانی و غیره بر جان و مال انسان ها مستولی گشته اند و بر وجودشان چیره . حکایت کارگر امروز حکایت زنبوران عسل کارگری است که شبانه روز کار می کنند و کیلومتر ها راه را طی می نمایند و با انواع خطرات، مشکلات ، ناملایمات و هجوم سایر جانوران دست و پنجه نرم می نمایند تا حاصل و دسترنج خویش را تحت عنوان ژل رویال در اختیار ملکه ای قرار دهند که کارش خوردن و خوابیدن و لذت بردن و ایجاد نسل است. اما سهم کارگران زنبور چیست؟ همان شیره ای از جنس شکر که در طول روز برای تأمین انرژی مصرف می نمایند. آری کارگر همان کسی است که با دستانش کاخهایی در کنار کوخهایی که خود در آنها سکونت دارد بنا می کند و فخرش را صاحبان قدرت و ثروت می برند .....

 

عجیب نیست که در دنیای امروز حتی سکونتگاههای کارگران و ثروتمندان هم منفک از هم هستند. حتی خاک و مصالح مناطق کارگرنشین با خاک و مصالح مرفه نشینان دارای اختلافات گسترده ای است. پایین شهری ها به کارگرانی اطلاق میشود که محل سکونتشان منطقه ای در حاشیه شهرها با پیشوند آباد اما فاقد آبادانی و امکانات بهداشتی و رفاهی و خدماتی و البته مکانی مملو از نخاله ها و چاله چوله ها می باشد اما بالا شهری ها  به کسانی اطلاق می گردد که از تمامی امکانات و بلوارها و خیابانهای عریض و طویل و در مناطقی از شهرها با چشم اندازی زیبا برخوردار می باشند . اغراق گونه نخواهد بود اگر بگوییم این مکانها نه تنها محل سکونت ثروتمندان که محل سکونت اکثریت قریب به اتفاق مسئولینی هستند که به تظاهر و دروغ سنگ دفاع از کارگران و محرومین را به سینه می زنند.

در چنین دوران و روزگارانی چگونه می توان روز کارگر را تبریک گفت و گرامی داشت ؟ بسیار سخت است.

 در این بین تنها فلم است که خاضعانه و خاشعانه در مقابل کارگر سر تعظیم فرو می آورد و نام و یادش را گرامی می دارد و هم اوست که آرزو می نماید روزی فرا برسد که کارگران به دور از هر گونه تبعیض، بی عدالتی ، استعمار، استثمار و فقر و فقارت زندگی آزادانه ای توأم با رفاه و آسایش و خوشبختی داشته باشند و منزلت و ارج و ارزش خویش را باز یابند.

 به عنوان کسی که کارگر زاده هستم و طعم کارگری را نیز تا حدودی چشیده ام ، وظیفه خود می دانم که با اندک سواد و قلم شکسته ای که دارم و به هنگام به دست گرفتن قلم، سوگند خداوند به آن را فرا راه خویش قرار داده ام یاد و نام انسانهایی که جبرا" یا به اختیار ، کارگری را پیشه ی خود نموده اند گرامی بدارم و تا جان در وجود و نفس در جسمم جاریست به قدرت قلم از حقوق آنان دفاع نمایم  و روایتگر درد ها و خستگی های آنان باشم.

[ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 ] [ 0:34 ] [ سپهری ]

این مقاله در شماره ۳۱۶ مورخه ۲/۲/۱۳۹۱ هفته نامه «ارمغان آذربایجان» به چاپ رسیده است.

زیربنای توسعه در هر کشوری بر محور حمل و نقل و راه و ترابری استوار است چه اگر این مهم مورد بی مهری دولتمردان قرار گیرد ، نه تنها پیشرفتی در حوزه های دیگر حاصل نخواهد شد بلکه انزوای اقتصادی و حتی سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی گریبانگیر آن جامعه خواهد شد . این امر زمانی اهمیت دو چندان خواهد داشت که بخشی از منطقه جغرافیایی در گوشه ای از کشور، معبر مرزی و محلی برای ورود و خروج اتباع داخلی و خارجی و نیر محل تردد کامیونها و اتوبوس های باری و مسافری باشد . پرواضح است اگر چنین معابری از کیفیت لازم در امر ترانزیت بار و مسافر برخوردار نبوده و یا توجهی از سوی متولیان امر صورت نپذیرد تأثیر منفی بر روند ترانزیت کالا و ورود و خروج مسافرین و به ویژه تجار و بازرگانان خواهد گذاشت . با توجه به این امر شاید یکی از دلایلی که در کنار مسائل امنیتی باعث گردیده برخی از معابر رسمی یا غیر رسمی در مناطق مرزی کشور بازگشایی نگردیده و یا مورد استفاده قرار نگیرند همین موضوع کمبود یا عدم تأمین امکانات ترابری و ترانزیتی می باشد که بزرگترین مانع در امر تجارت مرزی و سفرهای داخلی و خارجی و در نهایت اشتغال زایی و رفع بیکاری و نیازهای مالی و مادی ساکنین مرزی می باشد . با این مقدمه سعی بر این است تا به مشکلات عدیده ای که در سفر اخیر نگارنده به اقلیم کردستان عراق از نزدیک شاهد برخی مسائل در صفر مرزی بوده پرداخته شود با این امید که این موضوع مورد توجه و عنایت مسئولین و متولیان امور مرزی و شهرداری پیرانشهر قرار گرفته و اقدامات لازم را در جهت رفع موانع و مشکلات عدیده مبتلا به مرزتمرچین معمول نمایند .

چند سالی است که با گشایش مرز حاج عمران یا تمرچین روزانه صدها بلکه چند هزار کامیون ، تریلر، سواری و اتوبوس از این مرز زمین وارد خاک عراق گردیده و اقلیم کردستان اولین و شاید نهایی ترین مقصد مراجعین به کشورعراق می باشد. ترافیک شدید حاکم بر جادة منتهی به مرز تمرچین بویژه هنگام بارندگی های فصلی و نیز در ایام پایانی سال به دلیل مسافرتهای شهروندان از طریق سواریهای شخصی و یا اتوبوس چند برابر گردیده و شرایط فوق العاده سختی را در این مرز فراهم می آورند . از سوی دیگرشرایط هوایی سرد و یخبندان در فصل زمستان فشار مضاعفی را بر مسافرین و رانندگان کامیونهای باری و ترانزیتی در کنار تنگی جاده و نامناسب بودن راه وارد می آورد به نحوی که شهروندان را با پشیمانی و ندامت از مسافرت به کشور عراق مواجه می نماید . کسانیکه از طریق این مرز به کشور عراق عزیمت نموده اند به خوبی با شرایط وخیمی که از نظر امکانات رفاهی و خدماتی و نیز از نظر وضعیت بسیار نامناسب محوطه ی اطراف گمرک و کانکسهایی که به هیچ وجه لایق پرسنل زحمتکش مشغول در حوزة ورودی و خروجی مرز بویژه مسافران نمی باشند حاکم می باشد مواجه گردیده اند. درک این وضعیت ناهنجار زمانی ممکن و مقایسة آن راحت تر خواهد بود که تجربة عبور از مرزهای خاکی سرو ( به سمت ترکیه) و بازرگان و آستارا و بیله سوار ( مرزهای ورودی ترکیه و جمهوری آذربایجان ) یا سایر معابر مرزی کشور را شهروندان گرامی داشته باشند.

شرایط حاکم بر مرز تمرچین در فصل های بهار و زمستان و پاییز به دلیل بارندگیهای فصلی اعم از برف و باران و وقوع کولاکهای شدید ، وضعیت سخت و ناهنجاری را برای مسافرین رقم می زند ، عدم آسفالت و یا حداقل تسطیح محیط اطراف مکانهای انجام امور مسافرین ، نبود سالن و محیط اداری مناسب برای انجام امور خروجی مسافرین ، کوچک و تنگ و نامناسب بودن کانکسهایی که برای کنترل گذرنامه ها و خود مسافرین در نظر گرفته اند، عدم پاسخگویی کادر حاضر به خیل عظیم مسافرین بویژه در ایام پایانی سال به دلیل استقرار 2 نفر پرسنل زحمتکش نیروی انتظامی و در نتیجه بروز درگیریهای لفظی بین مراجعین و همچنین بروز سوء تفاهمات در بین مراجعینی که بصورت متراکم و مخلوط زن و مرد در صفهای نامنظم جهت انجام امور گذرنامه مراجعه کرده اند و گاهاً وقوع برخی درگیریهایی که این امر را تشدید می نماید همچنین نبود امکانات حمل بار و اجباری بودن حمل چمدان ها و بار مسافرین در حدفاصل مسیر خروجی  (ایران)  و ورودی ( عراق) و بالعکس بصورت دستی آنهم با آن وضعیت ناهنجار سنگلاخی و ناهمواری محیط که غیر از به زحمت انداختن مسافرین فایده ای ندارد ، عدم وجود سرویسهای بهداشتی و نبود سالن انتظار و استراحت موقت برای مسافرین و مواردی از این دست بزرگترین و مهمترین مشکلاتی هستند که مسافرین به خاک عراق از اقصی نقاط کشورجهت عزیمت به اقلیم کردستان عراق را درگیر نموده و خاطرات تلخ و نامبارکی را برای آنان خلق می نمایند . عمده اعتراض مسافرین به مسئولین امور مرزی بخصوص فرمانداری و شهرداری این بود که چرا در قبال میلیونها ریال مبالغی که در طول سال از مسافرین اخذ می نمایند خدمات و اقدامات قابل توجهی در جهت ایجاد رفاه و آسایش مسافرین انجام نمی دهند و یا بسیار کم رنگ می باشد. سؤال  مهم دیگری که داشتند این بود که آیا تا بحال شده است که شهردار یا فرماندار بصورت سرزده و بخصوص در ایام پایانی سال از این نقطه مرزی که پرتردد ترین مرزخروجی کشورحداقل در سطح این استان محسوب می شود بازدید و از وضعیت اسفبار حاکم بر این مکان باخبرگردند؟ مگر نه این است که مسئولین امر از توسعه و پیشرفت منطقه و تسهیل ورود و خروج مسافرین و ایجاد امکانات رفاهی و رفع مشکلات در مصاحبه ها و برنامه های رادیو تلوزیونی داد سخن می رانند پس چگونه است که در عمل عکس این سخنان مشاهده می شود ؟ البته هیچکس نافی اقداماتی که در سالهای اخیر در این نقطه مرزی صورت گرفته ، نیستند اما واقعیت این است که اقدامات یاد شده که جای تشکر و قدردانی را نیز دارد به هیچ وجه کافی نبوده و در شأن و لیاقت مردم و مسافرین نیست آنهم در شرایطی که تفاهم نامه ها و پروتکلهای متعددی در زمینه توسعة تجارت مرزی و ترانزیت کالا و حمل و نقل مسافر و با منطقه کردستان عراق و حکومت مرکزی عراق منعقد گردیده و بر همین اساس شرکتهای بار و مسافر ایرانی و عراقی در زمینه نقل و انتقال بار و مسافر بین اقلیم کردستان عراق و جمهوری اسلامی فعال بوده و روزانه کار انتقال اتباع دو کشور عراق و ایران را بر عهده دارند ضمن اینکه طبق مذاکرات صورت گرفته قرار است مرز تمرچین یکی از معابر اصلی و مقرون به صرفه انتقال زائرین حضرت زینب(س) و سایر مسافرین به سمت کشور سوریه و حتی لبنان مورد توجه و استفاده قرار گیرد . اما به دلیل ضعف مدیریتی که بر این محور مواصلاتی حاکم است و کمبود امکانات رفاهی و نامناسب بودن محیط و فضای ورودی و خروجی که در این نقطه مرزی مشهود است به نظر نمی رسد که به این زودیها این امر محقق گردد . مگر اینکه با یک عزم جدی اقداماتی که ذیلاً به تعدادی از آنها اشاره می شود در جهت رفع مشکلات و موانع موجود و تأمین رفاه و آسایش مسافرین برداشته شود.

1-    تسطیح، محوطه سازی شن ریزی ، آسفالت و جدول کشی اطراف واحدهای اداری و حدفاصل مرز ایران و اقلیم کردستان عراق.

2-    تجمیع بخشهای درگیر در انجام امورمرزی مسافرین شامل کنترل و ثبت رایانه ای گذرنامه ها ، بازرسیها و سایر اقدامات مرتبط با امورمرزی در یک ساختمان واحد.(هرچند ظاهرا"یک دستگاه ساختمان اداری در مرز بنا گردیده و اختصاص به گمرک داشته ولی سایر واحدهای مرتبط با امور مرزی مسافرین در آن مسقر نگردیده و لازم است با استقرار اینگونه واحدها در آن و تجهیز سریع آن به امکانات مورد نیاز، مسافرین را از این مشکلات برهانند.)

3-    بررسی و بازرسی بار مسافرین در داخل اتوبوسها و تأکید برحذف مرحلة حمل بار توسط مسافرین بویژه در مورد خانواده ها که امکان حمل چمدان و ساکهای حجیم بخصوص در شرایط نامساعد آب و هوایی و ناهمواری های محیط بسیار سخت و طاقت فرسا می گردد.

4-    افزایش فضای بررسی و ثبت رایانه ای خروج و ورود مسافرین در نقطه صفر مرزی و یا تفکیک محل بازرسی و انجام امور گمرکی - مرزی آقایان و بانوان

5-    تأمین امکانات رفاهی و سرویسهای بهداشتی و همچنین صدور مجوز ایجاد اقامت گاه مرزی و واحدهای اغذیه ای و نوشیدنی در منطقه صفر مرزی .

6-    تسریع در انجام امور گمرکی و مرزی مسافرین از طریق افزایش پرسنل خدماتی و ایجاد واحدهای الکترونیکی و تقلیل زمان انجام این امور به حداقل زمان ممکن.

7-    تعریض جاده و دو بانده کردن مبادی خروجی در حدفاصل پیرانشهر تامرز تمرچین و اتصال آن به جاده مواصلاتی اقلیم کردستان  .

8-    استقرار پلیس راه مرزی درمحدوده حدفاصل پیرانشهر تامرز تمرچین در جهت کنترل تردد و جلوگیری از ترافیک سنگین خودورها و کامیونها بویژه در ایام بخصوصی از سال که بر شدت ترانزیت بار و مسافر افزوده می شود .

9-    اطلاع رسانی نحوة انجام اقدامات مربوط به خروج از کشور و اعلام شماره حساب واریز خروج از کشور از طریق شرکتها و پایانه های مسافربری در جهت سرعت بخشیدن به روند انجام امور در مرز تمرچین و جلوگیری از اتلاف وقت مسافرین .

10-شهرداری پیرانشهر با همکاری دوستداران محیط زیست نسبت به پاکسازی محیط مرزی و نیز حدفاصل پیرانشهر تا مرز تمرچین  از زباله ها و تعبیه سطلهای جمع آوری  زباله های تولیدی مسافرین و رانندگان کامیونها و تریلرها  اقدامات لازم معمول نمایند.

مؤکدا" انتظار بر این است استانداری و دست اندرکاران امور مرزی پیرانشهر با مدیریت شایسته این قسمت از خطه آذربایجان غربی و توجه به مطالب این یادداشت و پیشنهادات ارائه شده بتوانند در رفع مشکلات مبتلابه این مرز پرتردد اقدانات عملی عاجلی بردارند.

                                                                              اسفندیار سپهری

[ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 ] [ 0:32 ] [ سپهری ]

با خود بودم . با خود درونی . اینکه چگونه می توان شبی را به صبح رساند به امید حلولی جدید . حلول سالی به اصطلاح نو . سالهایی که نه از نو بودنشان دل شاد میشود نه از رفتنشان غمگین. سالها می آیند و می روند و ما همچنان در هزارتوی آن به رویاهایی می اندیشیم که نه یافتنی است نه از یاد رفتنی . رویاهایی از جنس شادمانی و طراوت. آنهم در جامعه ای که عده ای نان شب را در خواب می بینند و سلامتی را در تاریکخانه های بی پولی و بی کسی. چگونه می توان روز نو را تبریک گفت وقتی تمامی روزها برای آدمهایی از جنس پایین شهریها شب است و تاریکی. برای آنان چه فرقی می کند که روز نو کی آغاز می شود و روز کهنه تا کی ادامه دارد . راستی چگونه می توان عید را برای آنانکه در سنگلاخ زندگی در پی یافتن جرعه ای آب حیات می باشند و سراب میزبانشان میشود تفسیر کرد؟ چگونه می توان لذت عیدانه را به کام آنان که در حسرت کامیابی و کامروایی هستند چشاند؟ با خود بودم و با هزاران اگر و اما در کویر آرزوها . با خود بودم با آنانی که کرور کرور حرمان و غم و غصه را بر گرده خود سوار کرده اند چهار نعل می تازند تا به نقطه پایان زندگی برسند. و چه زود این بار را به مقصد می رسانند و همنشین خاک همان کویری میشوند که تا پیش از این بساط آرزوهای خود را بر روی آن گسترده بودند. با خود بودم و با هرزگانی که با کرور کرور چرک دست کاخهایی ساخته اند برای بیشتر ماندن . کاخهایی که در سایه سار آنها کوخهایی به عظمت فقر سکنی گزیده اند آنهم به تعداد عددهای روزگار. با خود بودم اینکه چطور خواهم توانست عید نوروز را برای کسانی که نه از آمدن عید می خرامند نه از تازه شدن روز می بالند تبریک بگویم؟ برای کسانیکه هیچ روزی برای آنان نو نخواهد شد ...  با خود درونی خویش بودم که صدای قطره های دیدگان پر اشکم بر روی کاغذی که دل نوشته هایم را بر روی آن می نگاشتم چکید و مرا به خود آورد و ..... 

[ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 1:46 ] [ سپهری ]

این مقاله در شماره ۳۱۲ ویژه نوروز ۹۱ هفته نامه ارمغان آذربایجان به چاپ رسیده است.

سالی دیگر گذشت ، همچون سالهای قبل. سالی که هزاران امید بسته بودیم به گشایش اموری که قرار بود با اجرا و ایجاد و افتتاح وعده های داده شده در سال 90 و سالهای قبل ازآن ، استان آذربایجان غربی در زمینه های مختلف تکانی بخورد و قدری توسعه پیدا کند. البته ما از آن جمله از خلائق می باشیم که عادت کرده ایم به شنیدن وعده های رنگارنگ با چاشنی جمله مقدس و قصار ان شاء الله و کف زدنهای ممتد به خیل عظیم وعده های ناگشودنی از زبان رئیس دولت و نماینده ایشان در استان . چه اگر مروری بر وعده های داده شده از زبان رئیس دولت ؛ وزاء ومعاونین آنان، استاندار و نمایندگان مجلس در ارتباط با وضع مسائل و مشکلات مبتلا به استان در حوزه های متعدد اقتصادی ، فرهنگی ، صنعتی ، کشاورزی حمل و نقل بار و مسافر و از همه مهمتر جلوگیری از مرگ قریب الوقوع دریاچه نیلگون ارومیه داشته باشیم درخواهیم یافت که تا بحال فعالیت مؤثری که با هدف کسب موفقیت ها در این زمینه ها باشد صورت نگرفته یا در حد بسیار ضعیف بوده است. کما اینکه خود استاندار بارها از عدم موفقیت و عملکرد مدیران دستگاه های اجرایی استان ابراز نگرانی نموده است . مروری بر وعده های غیر عملی مسئولان و تعلل چندین ساله در اجرا یا راه اندازی و افتتاح آنها خالی از لطف نخواهد بود .

1-    سریال نجات دریاچه اورمیه

در طول یکسالی که گذشت همایشها و  جلسات متعددی در زمینه راهکارها و اتخاذ تصمیمات و برنامه های احیای دریاچه ارومیه برگزار شد . برنامه هایی که در سالهای قبلی نیز مشابه آنها مطرح و به تصویب رسید اما دریغ از عمل به آن مصوبات و اجرای حداقلی آن وعده ها . تشکیل ستاد بحران ، کمیته استانی و منطقه ای احیای دریاچه ارومیه ، اجرای همایش های رنگارنگ و گوناگون که فقط به درد شرکت کنندگان می خورد تا گرهی از هزاران گره کور دریاچه بگشاید ، در طول سال 1390 نیز تشکیل و تصویب گردید، اما باز مثل دفعات گذشته در لای پوشه ها باقی ماند تا سالی دیگر و برنامه ای دیگر و همین چند وقت پیش بود که مدیر کل محیط زیست استان برنامه جدید و البته دیر هنگام سازمان تحت سیطره اش را در سال 91 تشریح کرد و اعلام نمود که این بار ، همایش بین المللی احیای دریاچه اورمیه با حضور اندیشمندان ایرانی و خارجی در اورمیه برگزار و روشهای علمی نجات دریاچه مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت. نوشدارویی که بعد از مرگ سهراب تجویز می شود. اما غافل از اینکه عمر دریاچه اورمیه تا بدان سرعت رو به افول و شمع عمرش در حال خاموشی است که تا چنین همایش هایی برگزار و نتایج آن به مرحله ی عمل درآیند ، دیگر دریاچه ای نخواهد بود که مورد آزمون طرح های آقایان قرار بگیرد. ولی از آنجاییکه آرزو بر جوانان عیب نیست  ، مردم استان و دریاچه نگون بخت و رو به مرگ اورمیه ، چاره ای جز صبر و تحمل ندارند زیرا که دوستداران چنین طبیعت زیبایی که نامش شهره آفاق است تجربه ی تلخی را در ششم شهریور ماه 90 چشیدند و دیدند که اعتراض به مماشات مسئولین امر در نجات دریاچه که در واقع نجات زندگی میلیونها نفر انسان و میلیاردها متر هوا و خاک منطقه می باشد با سرکوب و خشونت و حبس و زندانی مواجه خواهند شد . پس چه بهتر که تا چند مدتی هم دندانهای شکسته را برروی جگر زخمی خویش بگذارند و بار دیگر چشم بر حرفها و وعده های آقایان بدوزند .

2-    داستان راه آهن سراسری

پروژه دیگری که سالهاست مردم برای دیدن آن آرزو به دل  مانده اند و لحظه شماری می کنند ، احداث راه آهن مراغه – اورمیه می باشد که در طول چندین سال گذشته با حرکت لاک پشتی که پیش می رود انتظار نیست که به این زودیها گوش مردم آماده شنیدن سوت قطار باشد. زیرا که در ظلّ توجهات آقایان و علیرغم حضور چند نفر از فرزندان این استان در وزارت پرطمطراق راه و مسکن و شهر سازی و صندوق توسعه ملی کشور و از آنجائیکه به مصداق ضر ب المثل ترکی « چیراغ اؤز دؤورسینه ایشیق سالماز » بعید می باشد که این پروژه به ایستگاه آخر برسد .

3-    روایت مناطق آزاد تجاری

ایجاد منطقه آزاد تجاری نیز از آن نوع وعده ها بود که در طول هفت سال گذشته همچو پتکی بر سر مردم فرود آمده و در جلسات و همایش ها و سخنرانیها و افتتاح طرحهای عمرانی و سفرهای استانی مقام عالی دولت، نقل محافل و ورد زبان سخن سرایان بوده و ایجاد منطقه آزاد تجاری آنهم در چند نقطه از این استان مرزی نویدی بود برای ایجاد اشتغال و رفع معضل بیکاری و در واقع مزیتی بس گرانبها برای افزایش و توسعه ظرفیت های تجاری منطقه و زیرساختی بود جهت راه اندازی شغلهای جنبی که متأسفانه در طول سال 1390 اقدام چشمگیر و قابل توجهی در ارتباط با راه اندازی این مناطق صورت نگرفت و همچو سایر آمال و آرزوهای مردم غیور و زجر کشیده استان بر دلها ماند تا ببینیم آقایان در سال 1391 چه گلی بر سر مردم استان خواهند زد .

4-    مسکن مهر و ...

پروژه مسکن مهر و حرکت لنگان لنگان آن به سمت خانه دار کردن مردم از دیگر آرزوهایی است که هنوز علیرغم اقداماتی که به لحاظ تأمین بخشی از زمین مورد نیاز دهها متقاضی مسکن در سطح استان صورت گرفته ، با شیب بسیار ملایمی در حال حرکت به قله آمال و آرزوهای مردم می باشد که با وضعیتی که به لحاظ تأمین اعتبارات با آن دست به گریبان می باشند ، بعید است تا پایان عمر دولت دهم به نزدیکی آن قله برسد .

5-    صنعت و تجارت استان

ساماندهی به اوضاع درهم ریخته صنعت استان و جلوگیری از تعطیلی صنایع تبدیلی و حتی صنایع فلزی ، غیر فلزی و معادن که به دلیل اجرای قانون هدفمندسازی یارانه ها، طعم ورشکستگی و افزایش بیکاری و ریزش کارگران خطوط تولید را به صاحبان کارخانجات و خانواده های بی پناه کارگران چشانده برنامه اجرایی دیگری بود که بارها و بارها قول ساماندهی این واحدها و سایر واحدهای در خطر تعطیلی و ورشکستگی صنایع کوچک و بزرگ از سوی مسئولین امر داده شد ولی اقدام شایان توجهی صورت نگرفته و امیدی نیز جهت رفع این مشکلات به این زودیها نمی رود . بویژه آنکه هنوز تکلیف ادغام سازمان های بازرگانی و صنایع و معادن به دلیل قحط الرجالی به عنوان پاشنه آشیل طرح ساماندهی وضعیت صنعت و تجارت مشخص نگردیده است .

6-    اوضاع فرهنگی استان

این امر هم که تعریف چندانی ندارد. مسئولین امر حتی از برگزاری نمایشگاه و جشنواره کوچکی در قد و اندازه مطبوعات استان به عنوان مشت نمونه خروار ماندند و علت آن را نبود اعتبارات اعلام نمودند و بدین ترتیب آرزوها و خواسته های فرهنگی مردم استان نیز جامه ی عمل به خود نپوشیدند. با این وضعیتی که بر فرهنگ استان حاکم است و آن را در تمامی جنبه ها و در سطوح زندگی و معاشرت مردم شاهد می باشیم، مشکل است که تصور نماییم نیازهای فرهنگی مردم همچنانکه در سالهای قبل نیز برآورده نشد در سال 90 برآورده شده باشد.

7-    اوضاع پریشان اشتغال

وجود 23 درصد آمار بیکاری در لایه های اجتماعی استان و افزایش روز افزون تعداد بیکاران و فربه تر شدن غول بیکاری بزرگترین و مهمترین دغدغه خاطر خانواده های متوسط و کم درآمد استان می باشد که متأسفانه اقدام قابل توجهی در جهت مهار آن صورت نگرفته است . هر چند که در طول سال 90 طرحی با عنوان مشاغل خانگی مشابه آنچه که در دولت خاتمی تحت عنوان بنگاه های کوچک زود بازده بود ، به عنوان طرحی قابل توجیه به مرحله ی اجرا درآمد اما این طرح با توجه به انتقاداتی که بر نحوه ی اجرا و شرایط پرداخت و بوروکراسی های شدید حاکم بر آن وجود داست تأثیر قابل قبولی در اشتغال زایی نداشته است . کافی است یک نهاد نظارتی این طرح را مورد ارزیابی کارشناسانه قرار دهد در آن صورت مشخص خواهد شد که آیا اجرای این طرح با موفقیت همراه بود یا مثل طرح بنگاه های زود بازده با شکست مواجه گردیده است .

8-    بازار و دغدغه سرطان گرانی

در طول یکسالی که گذشت مردم استان همچون سایر ساکنین این سرزمین طعم گرانی را بیش از سالهای پیش و با شدتی بیشتر چشیدند و علیرغم اینکه با اجرای قانون هدفمندی یارانه ها، وجوهی به حساب سرپرست خانوارها واریز می شد اما افزایش چندین باره ی نرخ کالاها و خدمات بخصوص در طول دوره پایانی سال که با افزایش 100 تا 130 درصدی نرخ طلا و ارز مصادف گردید، این وجوه که سهل است حتی با سه برابری مبلغ رایانه ها کمر نه چندان محکم مردم شکست و به همین خاطر از آن شور و شوق و اشتیاق به خریدی که سالهای قبل بخصوص در ایام پایانی سال شاهد آن بودیم در پایان سال 90 شاهد نبودیم . البته کاهش ذخایر ارزی و اعمال تحریمهای بین المللی بر شدت این گرانی ها افزود.

شاید سال 90 را سال طلایی گرانی کالا و افزایش چند باره نرخ تورم نایمد .

9-    عیدانه مجلس هشتم

یکی از اقداماتی شگفتی ساز مجلس در سال 90، موضوع حذف ماده 24 قانون خانواده بود که در ایام پایانی عمر مجلس هشتم روی داد و پیروزی بزرگی برای زنان کشور محسوب گردید . با این اقدام مردان دیگر اجازه ا ی برای ازدواج مجدد نخواهند یافت. البته به شرطی که شورای نگهبان این مصوبه را تأیید نماید.

10-انتخابات شگفتی ساز مجلس

ایام پایانی سال مصادف شد با برگزاری و اعلام نتایج نهایی انتخابات دوره نهم مجلس شورای اسلامی . انتخاباتی که از آغاز ثبت نام نامزدها تا برگزاری و اعلام نهایی نتایج آن با فراز و نشیبها و وقوع برخی اتفاقات تعجب انگیز نظیر طرد نمایندگان سابق و ورود افراد جدید به خانه ملت همراه بود. عملکرد هیئتهای اجرایی و نظارتی استان در خصوص تأیید یا رد صلاحیت برخی چهره های شاخص و خبرساز موضوعی نبود که از چشم تیزبین مردم بیرون بماند . رد صلاحیت چهره های شاخصی چون قاضی پور که به مرد نود مشهور می باشد و تأیید و تکذیبه های متعدد و پی در پی آنهم تا آخرین روز تبلیغات کاندیداها نوعی یأس و امید را در بین مردم ارومیه خلق نمود . اعلام نتیجه ی آرا بر شگفتی این دوره از انتخابات افزود به نحوی که نادر قاضی پور علیرغم تلاشهای گسترده ای که در جهت جلوگیری از حضور وی در ماراتن انتخابات از سوی افراد و گروه ها و باندهای قدرت صورت گرفت اما این سوپرمن انتخابات بود که با قدرت و صلابت بر این افراد و دستجات فائق آمد و با رأیی شگفت انگیز گوی سبقت را از سایرین بدون اینکه فرصت کوچکترین تبلیغات را داشته باشد ربود و به عنوان مرد اول نمایندگان استان وارد خانه ملت گردید و تمامی معادلات سیاسی – اجتماعی استان را بر هم زد تا همچنان به عنوان مردمی ترین نماینده در مقابل رقیبان سیاسی و غیر سیاسی خویش قد علم نماید . سلب اعتماد مردم از افراد و چهره های شاخص دیگری چون محبی نیا نماینده شهرستانهای میاندوآب ، تکاب و شاهیندژ و عضو هیئت رئیسه مجلس های هفتم و هشتم که چهار دوره ی نماینده آنان در مجلس بود همچنین عدم راهیابی علی زنجانی حسنلویی نماینده مردم شهرستانهای سولدوز و اشنویه در مجلس علیرغم در اختیار داشتن نشریه نوای آذربایجان و قدرت مالی و برخورداری از قدرت و نفوذ خویش در تمامی نهادها و ادارات و شرکتها به ویژه کارخانه آذرقند نقده و نیز حمایت رئیس دولت و طرفداران نماینده دوره پیشین مجلس که وی هم تحت حمایت اصولگران بود از دیگر شگفتی های این دوره از انتخابات بود. رد صلاحیت سلیمان جعفرزاده نماینده مردم ماکو، شوط و پلدشت در مجلس هشتم و نیز محمودزاده نماینده مهاباد در مجلس هشتم و شکست پرتوی نماینده مردم پیرانشهر و سردشت ، ذاکر نماینده مردم اورمیه در مجلس هشتم برای ورود به مجلس نهم وجوه برجسته این دوره از انتخابات بود . سال 90 برای چنین نمایندگانی که از راه یافتن به مجلس نهم باز ماندند سالی نحس تلقی می گردد . البته در کلان شهر تهران و برخی شهرهای بزرگ نیز وضعیت به همین منوال بود. بایستی سال 90 را سال شگفتی ها از نقطه نظر سیاسی، اجتماعی ، فرهنگی ، اقتصادی و بین المللی نامید .

11- رویدادهای بین المللی

در سالی که گذشت ، اتفاقات و رویدادهای مهمی را در عرصه داخلی و بین المللی شاهد بودیم. تشدید بی سابقه تحریمها علیه جمهوری اسلامی از جانب غرب و امریکا و حتی کشورهای حوزه خلیج فارس و آسیا بویژه در حوزه بانکی و نفتی که اقتصاد داخلی و بین المللی کشور را تحت الشعاع خویش قرار داد و یکی از اثرات آن کاهش صددرصدی ارزش پولی کشور در مقابل ارزهای خارجی و افزایش رشد دویست درصدی نرخ طلا و سکه در بازار داخلی بود موجب نگرانی مردم از رشد فراینده قیمت کالاها و خدمات گردید. تحولاتی که در کشورهای عربی صورت گرفت و از آن به عنوان بهار عربی یاد شد از دیگر تحولاتی است که در سال 90 تعادلات سیاسی – اجتماعی منطقه را تحت تأثیر قرار داد. مقاومت یک ساله مردم سوریه در مقابل اقدامات نظامی و کشتارهای بی سابقه بشار اسد دیکتاتور سوریه و همچنین مقاومت جانانه مردم بحرین در مقابل رژیم دیکتاتور بحرین از دیگر رویدادهایی بود که در سال 90 شاهد آن بودیم. برگزاری انتخابات پارلمانی در روسیه که با اعتراضات گسترده ای از سوی مردم روسیه به اتهام تقلب در انتخابات مواجه بود و نیز انتخاب مجدد پوتین به عنوان رئیس جمهور روسیه- علیرغم اعتراضات فراگیر مردم روسیه به اتهام انجام تقلبهای گسترده دولت مدودف در برگزاری و شمارش آرای انتخاباتی - که با حضور خویش معادلات جدیدی را در عرصه جهانی بوجود آورد از اتفاقات دیگر سال 90 در حوزه سیاسی و بین المللی بود .

وقوع اتفاقات مهمی در عرصه های سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی ، نظامی ، امنیتی و طبیعی سال نود را نسبت به سالهای قبل از آن متمایز نمود. کشته شده اسامه بن لادن رهبر القاعده و همچنین دو تن از فرماندهان و رهبران ارشد القاعده توسط نیروهای امریکایی در خاک پاکستان و افغانستان از مهمترین رویدادهای سیاسی منطقه در سال 90 بود.سونامی ژاپن و انفجار یکی از نیروگاههای  هسته ای این کشور در نزدیکی توکیو ، سیل تایلند  و پاکستان ، زلزله وان ترکیه ، ترور ناجوانمردانه دانشمندان هسته ای کشور وقوع اختلاس سه هزار میلیارد تومانی و  دهها هزار میلیارد اختلاس دیگر در بخشهای مختلف مالی ، پولی و بانکی کشور و دهها حادثه طبیعی و غیر طبیعی بخشی از اتفاقاتی بود که در سال نود روی داد و جامعه جهانی را دچار وحشت و شگفتی نمود.

 آری به هر روی که بود سال 90 گذشت و تاریخ سیاسی – اجتماعی ایران 365 ورق بر کتاب قطور خویش افزود . امیدواریم سال 1391 سالی توأم با موفقیت و صلح و آرامش در ابعاد جهانی، منطقه ای و کشوری باشد.

 

 

[ جمعه بیست و ششم اسفند 1390 ] [ 20:32 ] [ سپهری ]

جايگاه موسيقي ملي و محلي و آثار و ابنیه های تاریخی در پول ملي

آثار و ابنیه های تاریخی و همچنین موسيقي ملي و محلي در هر فرهنگي از جايگاه ويژه اي برخوردار مي باشد . اين اهميت تا بدانجاست كه دولت ها در ترويج و معرفي و شناساندن آثار و ابنیه های تاریخی و موسيقي ملي خويش به ملل جهان از هيچ كوششي فروگذار نمي كنند . استفاده از شيوه ها و متدهاي سنتي و مدرن، برگزاري جشنواره ها يا فستيوالهاي منطقه اي و بين المللي، استفاده از گروههاي ورزيده موسيقي در مراسم و استقبالهاي رسمي و غير رسمي از رؤساي جمهور و رهبران ساير كشورها، اعزام گروههاي موسيقي محلي و ملي به مناطق مختلف جهان  و در زمینه آثار باستانی برگزاری نمایشگاههای داخلی ، منطقه ای و بین المللی و مواردي از اين دست ازراههاي شناساندن ارزشهای فرهنگی و هنری كشورها محسوب مي شوند . يكي از اثر گذارترين و متداول ترين شيوه هاي شناساندن آثار و بناهای قدیمی و همچنین موسيقي ملي و بومي به ملل كشورها و همچنين نسلهاي جديد و آتی كشورها و اهميت دادن به اين ذخایر فرهنگي و هنري ، استفاده از پول ملي و حك نمودن تصاوير آثار باستانی و آلات منحصر به فرد موسيقي و همچنيني تصاوير و شمائل بزرگان موسيقي در پشت مسكوكات و اسكناسها و نيز زيور آلات نقره و طلا مي باشد . به دليل فراگيري و گستردگي تبادلات پولي و بانكي اين مهم عمدتاً از طريق مسكوكات، اسكناسها و چكهاي بانكي انجام مي پذيرد . نمونه اي از اين اقدام تحسين برانگيز و غرور آفرين را حداقل در اسكناسها و مسكوكات كشورهاي آذربايجان ، تركيه و عراق شاهد مي باشيم . كشورهاي مزبور با چاپ و حكاكي ذخایر فرهنگی خویش بخصوص آلات موسيقي و يا تصاوير بزرگان اين رشته هنري و فرهنگي ، ضمن آشنا كردن ملل مختلف جهان با بناهای تاریخی ، موسيقي و آلات آن و بزرگان موسیقی ، مردم نقاط مختلف جهان را جهت عزيمت به كشور خويش ترغيب مي نمايند يا آنان را به تحقيق و تفكر در فرهنگ و هنر و موسيقي ملي و محلي آن كشورها وادار مي نمايند . اين امر در شرايطي است كه كشور ما با توجه به تمدن چندين هزار ساله و سابقه ي بسيار طولاني در شعر و موسيقي و هنر نوازندگي و دارا بودن آثار باستانی جزء اولين كشورهايي است كه در اين زمينه ها صاحب سبك و سياق مي باشد.هرچند متولیان امر در ارتباط با معرفی آثار باستانی تا حدودی اقدامات عملی انجام داده اند که به دلیل وفور ابنیه تاریخی با قدمت چندین هزار ساله در جای جای کشور به هیچ وجه کافی نمی باشد اما در خصوص معرفی آلات و ادوات موسیقی ملی و محلی کوچکترین اقدامی صورت نداده اند. این نقصان و کوتاهی در شرایطی است که خاستگاه و محل اختراع اغلب آلات و سازهاي موسيقي در جهان، كشور ما مي باشد و صدور اين اثر ماندگار فرهنگي و هنري چه از نظر موسيقيايي و چه از نظر توليد و عرضه آلات و سازهاي موسيقي توسط موسيقيدانان اين خاك صورت گرفته است . . ني ، تنبك ، سنتور ، تار ، قوپوز، بالابان ، سورنا، دف و بسياري آلات ديگر از طريق ايران به اقصي نقاط جهان شناسانده، عرضه و معرفي شده است . اما آنچه كه تأسف برانگيز و جاي نقد و انتقاد فراوان دارد عدم توجه دولت مردان به جايگاه موسيقي ايران در جهان و تأثير شگفت آفرين آن در ترويج صلح و آشتي حقيقي مي باشد . در طول يكصد سال گذشته توجه چنداني به اين امر نشده و شناساندن موسيقي ملي و بومي ايران و آلات منحصر به فرد موسيقي و بزرگان آن به ملل مختلف جهان مورد كم توجهي و بي مهري دست اندركاران عرصة فرهنگي و هنري كشور و مسئولان و مقامات بلند پايه كشوري قرار گرفته است . بررسي تصاوير درج شده در پشت اسكناسها و مسكوكات و چك پولهاي ملي كشور در چند دهة اخير نشان مي دهد كه تاكنون از تصاوير آلات موسيقي ملي و محلي و اساتيد بسيار برجستة فن و موسيقي و برترينهاي اين عرصه در پشت اسكناسها استفاده نشده و نسلهاي فعلي و بعدي كشور و نيز ملل جهان آشنايي چنداني با موسيقي كشور ما ندارند. اكنون اين سؤال مطرح است كه آيا اهميت موسيقي ملي و محلي كمتر از تصاوير حك شده بر پشت اسكناسهاي 500 ريالي (سردر دانشگاه تهران )، 5000 ريالي ( گل و بلبل)، 1000 ريالي ( كوه دماوند) ، 50000 ريالي (حديث مجعول و تنش زاي درج شده در كنار نقشه كشوري) و 100000 ريالي (سعدية شيراز ) یا تصویر ققنوس (پرنده افسانه ای ) در پشت سکه پانصد ریالی و ... مي باشد ؟ در حاليكه تمامي تصاوير حك شده در پشت اسكناسها و مسكوكات ملي كشورمان، براي ما بسيار ارزشمند و داراي اهميت مي باشد اما جاي خالي تصاوير آلات و سازهاي موسيقي ملي و همچنيني بزرگان قديم و جديد موسيقي كشورمان نظير صفی الدين اورموي ، استاد پايور و بنان و ديگران نيز به اندازه تصاوير مزبوربسيار رنج آور و اندوهناك مي باشند .

به نظر مي رسد با توجه به اینکه قرار است در آینده نه چندان دور با حذف چهار صفر از پول ملی کشور اسکناسهای جدیدی با واحد پولی جدید وارد عرصه مالی کشور شوند ، استفاده از تصاویر آلات و ادوات موسیقی ملی و محلی کشور و همچنین تصاویر آثار و ابنیه های تاریخی با اولویت آثاری با قدمت چندین هزار ساله مثل تخت سلیمان ، تپه حسنلو ، ارک تبریز، بقعه شیخ صفی الدین و آثار واقع شده در سایر نقاط کشور مدنظر متولیان امر قرار بگیرند.توجه به اين امر گمشده و مغفول علاوه بر اينكه موجب افزايش غرور ملي و ماندگاري و ارزش گذاري به مقام شامخ موسيقيدانهاي برجسته و گمنام كشوري و توجه به ابنیه های تاریخی خواهد شد ، از سويي باعث شناساندن ذخایر فرهنگی و موسيقي كهن ايران به ملل جهان و آشنا نمودن آنان با ريشه و خاستگاه اوليه موسيقي ملي و بومي و آلات و ابزار آلات موسيقي در ايران و فرهنگ و هنر ايرانيان خواهد شد .

 

[ جمعه بیست و ششم اسفند 1390 ] [ 18:14 ] [ سپهری ]
                                                            

ازتخم مرغ دزدی تاشتردزدی(نگاهی به پدیده اختلاس درسال ۱۳۹۰)

بزرگترها بخوبی یادشان هست که زمانی صدا و سیمای ملی سریالی را تحت عنوان « مثل آباد » پخش می کرد . در این برنامه حکایتهای قدیمی عبرت آموز در قالب سریال تلویزیونی بصورت هفتگی و هر هفته با موضوع خاصی که جامعه درگیر آن مشکلات بود پخش می شد و اتفاقاً طرفداران پروباقرصی نیز داشت . چرا که علاوه بر اینکه یکی از معضلات اجتماعی را مطرح می نمود حالت کمیک و طنز نیز داشت و همین باعث خوشمزگی آن سریال گردیده بود . یکی از قسمتهای جالب سریال مثل آباد ، داستان « تخم مرغ دزد، شتر مرغ دزد می شود » بود که طی آن یتیمی که در دوران کودکی تخم مرغ دزدی می کرد ولی مادرش نه تنها او را نکوهش نمی کرد بلکه تشویق نیز می نمود ، دزدی اموال مردم را تا بدان حد رساند که در میانسالی دست به دزدیدن شتر زد و همین سوابق چندین ساله وی در منطقه داروغه را بر آن داشت تا او را بازداشت و به سزای عمل چندین ساله اش برساند . نکتۀ جالب این داستان در این بود که زمانیکه می خواستند دار مجازات را بر گردنش بیاندازند دزد از داروغه خواست تا با مادرش دیدار نماید . پس از موافقت داروغه او به سمت مادرش رفت و از او خواست زبانش را در بیاورد تا بر آن بوسه بزند . همین که مادر زبانش را بیرون آورد ، شتر دزد آن را به شدت گاز زد بطوریکه فریاد و ضجه مادر همه جا را فراگرفت. اطرافیان از اینکار او متعجب شدند. شتر دزد در پاسخ به اعتراض اطرافیان به نکته پندآموز مهمی اشاره کرد. او گفت :اگر این زبان در همان زمان کودکی که دزدی می کردم به جای تشویق ، مرا نکوهش می کرد و اجازه دزدی نمی داد من اکنون پای چوبه دار نبودم .

اکنون روایت جامعۀ ما روایت آن مَثَل می باشد . دزدیهایی که در حوزه های مختلف اعم از اقتصادی ، سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی انجام می پذیرد ، جامعه را با چالشهای مختلفی مواجه نموده است . کافی است نگاهی گذرا به اخبار مطبوعات و رسانه ها ، آمار نیروی انتظامی آمار پرونده های مفتوح یا مختومه دادگاههای عمومی و انقلاب و .... بیاندازیم . دزدیهای کلانی که در دستگاههای اجرایی و بویزه ، بانکها و مراکز مالی و یا کارپردازیها صورت می گیرد گوی رقابت را از سایر حوزه ها ربوده است . دزدیهایی که در حوزۀ اجرایی از آن تحت عنوان اختلاس نام برده می شود،برای مردم کوی و برزن کاملاً شناخته شده و دیگر واژه نامأنوسی نمی باشد . دزدانی که نامشان بر جریده تاریخ ثبت شده برای مردم آشنا هستند. پرونده هایی که دارای ارقام اختلاس چندین میلیاردی می باشند ، جای دیگری در تاریخ سیاسی اجتماعی ایران دارند . پرونده هایی مثل اختلاس 123 میلیارد تومانی در زمان ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی تا پرونده بزرگترین اختلاس سه هزار میلیارد تومانی در دولت دهم که به اختلاس قرن شهرت یافت از جملۀ پرونده هایی هستند که در حافظۀ تاریخ، به ثبت رسیده اند. شاید خالی از لطف نباشد که بر خی از دزدیهای کلان که در طول یکصد سال اخیر در کشورمان اتفاق افتاده اند نظری بیاندازیم .

« نخستین اختلاس با نخستین سرنگونی بزرگ درتاریخ معاصرهمزمان می‌شود؛تیمورتاش. پس از آن اختلاس همواره با مسائل سیاسی در ایران گره خورده است، اختلاس‌ها در اواسط دهه ۵۰ به اوج خود می‌رسد، پس ازآن تادهه۷۰ شمسی خبری از اختلاس بزرگی به چشم نمی‌خوردکه دراین دهه بازهم انتشاراخبار مربوط به اختلاس رواج می‌یابد.دراینجا نگاهی داریم به اهم پرونده‌های اختلاس اشخاص سر‌شناس درتاریخ معاصر ایران تاکنون.
عبدالحسین تیمورتاش، نخستین اختلاس‌گر
عبدالحسین تیمورتاش شاید ازجمله نخستین اختلاس‌کنندگان بزرگی باشد که در قرن سیزده هجری شمسی می‌توان از او یاد کرد.او دارای لقب‌های سردار معززالملک و سردار معظم خراسانی دولتمرد ایرانی دوره‌های قاجار و پهلوی بود.او ازکسانی بود که در برانداختن قاجار‌ها و برآوردن پهلوی‌ها کوشش بسیار کرد،در دوره رضاشاه نخستین وزیردرباربود و نقش مهمی را درسیاست خارجی ایران بازی کرد.چند سال بعدمورد غضب رضاشاه واقع شدو در۱۳۱۲در زندان قصرکشته شد. انگلیسیها که می‌دانستند رجال ایران و حتی رضاشاه زیر نفوذ تیمورتاش قرار دارند سعی درنابودی وی کردند.مطبوعات انگلیس وسایر کشورهای زیرسلطه انگلستان مطالبی را درباره پیشرفت ایران و جانشینی تیمورتاش مطرح کردند و شایع شد که کیف محتوی اسناد مهم مفقود شده است.

سرانجام در آذرماه سال ۱۳۱۱ به دستور رضاشاه قرارداد دارسی لغو و تیمورتاش متهم به جاسوسی شد. ناصرنجمی درکتاب بازیگران سیاسی عصررضاشاهی ومحمدرضاشاهی می‌نویسد:احتمالا جاسوسان انگلیسی کیف تیمورتاش را درقطار ربودند وبعد روزنامه تایمز لندن خبر داد که کیف تیمورتاش پیدا شده است(لابد بدون محتویات با ارزش آن).ناکامی تیمورتاش درمسئله نفت،ملاقات محرمانه باسران شوروی،مطالب روز نامه های انگلیسی راجع به جانشینی تیمورتاش،غروروتکبرنام برده وسوابق ناشی ازولخرجیهای وی از بودجه دربار،اخذ وام‌های کلان از بانک‌ها و اشخاص مختلف، خوش‌گذرانی،شهوت‌رانی، قمار، شرب خمر مدام ، استعمال افیون و دوستی با افراد ناباب، رضاشاه را نسبت به تیمورتاش بدگمان کرد.تیمورتاش که پس ازبازگشت از سفرمتوجه کدورت رضاشاه شده بوددرخواست مرخصی کردو پس از۴۰ روزمرخصی رضاشاه وی را احضار کردوخواستار ادامه کار او در دربار شد. در‌‌ همان سال موضوع اختلاس تیمورتاش با همکاری رییس آلمانی بانک ملی (درجریان تبدیل ارز) و حسینقلی نواب، رییس هیات نظارت مطرح شد.همچنین در‌‌ همان اوان وکیل‌الملک دیبا، رییس حسابداری دربار و یار نزدیک تیمورتاش پس از محاکمه در دادگستری، توسط رضاشاه از کار برکنار شد.
اختلاس شهردار وقت تهران در سال ۱۳۳۴
نصرت‌الله منتصر، از دولتمردان و رجال سیاسی ایران در دوران معاصر بود. وی از اعضای شرکت نفت ایران و انگلیس محسوب می‌شد و درسال ۱۳۳۴ از فروردین تا آبان ماه و به مدت هفت ماه شهردار تهران بود. مهم‌ترین اقدام منتصر درمنصب شهرداری تهران، حفر چاه عمیق قلهک به عمق ۱۲۰ متر بود. منتصر بعد از ۷ ماه به اتهام اختلاس و بی‌لیاقتی درحفاظت از اموال دولتی به دادگاه فراخوانده شد و ازمقام شهرداری تهران برکنار شد.
قوام متهم دیگر
احمدقوام ملقب به قوام‌السلطنه،سیاستمدارایرانی پایان دوران قاجارو روزگارپهلوی بودکه پنج بار نخست ‌وزیرشد که دو بار درپایان دوران قاجار وسه باردرزمان حکومت محمدرضا پهلوی بود.او فرزندمیرزا ابراهیم معتمدالسلطنه ونوه محمدقوام‌الدوله آشتیانی وبرادر کوچک‌تروثوق‌الدوله بود.در آذر ۱۳۲۶، بعد از استعفای احمدقوام، حکیمی باردیگربه نخست‌وزیری رسید.این دوره زمامداری وی کوتاه بود.وی درباره قتل محمد مسعوداستیضاح شدواستعفا کرد.دراین دوره علیه قوام درباره اختلاس از خزانه دولت، طرح دعوی شد.
رد پای یک زن در اختلاس
ستاره فرمانفرماییان فرزندعبدالحسین میرزا فرمانفرما و از فعالان اجتماعی ایران بود که سالها ریاست سازمان مددکاری اجتماعی ایران را در دوره پهلوی بر عهده داشت با شروع انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ و درنخستین روز های اعدامهای انقلابی،به موارد متعددی متهم شد.ازجمله این اتهامات اختلاس،همکاری با اسراییل،همکاری با دربار و... بود ولی نامبرده قبل از مجازات از کشور گریخت و به انگلستان و سپس به امریکا رفت.
اختلاسهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی:

فاضل خداداد؛ رکورددار و محکوم به اعدام
هر چند ‌دانه‌درشت لفظی است که بعداز سال ۸۰ به میان آمد اما درگذشته نیز افرادی مصداق کامل این لقب بودند. در میانه دهه ۷۰ شمسی، نام او بر سر زبانها افتاد؛ فاضل خداداد با آن چهره آرام و ساکت خود تنها یک کارمند ساده بانک صادرات بود.اما درپس چهره‌ای آرام، او متهم به اختلاس ۱۲۳میلیارد تومانی از بانک صادرات بود.درپرونده وی این اختلاس باهمکاری مرتضی رفیق‌دوست انجام گرفته بود؛اختلاسی که با گذشت  ۱۶ سال با رقم عظیم خود همچنان رکورددار اختلاسها در ایران بود و کسی را یارای رکورد شکنی او نبود. وی در دادگاهی به ریاست محسنی اژه‌ای «مفسد فی‌الارض» شناخته و به اعدام محکوم شد.دادگاه همچنین او را به پرداخت ۲۰۲۷۷۷۳۲۷۹۶ ریال خسارت در حق بانک صادرات محکوم کرد. مرتضی رفیق‌دوست نیز به حبس ابد محکوم شد اما پس از مدتی حبس وی به ۱۵ سال زندان کاهش یافت.
شهرداری که در بسیاری از موارد تبرئه شد
غلامحسین کرباسچی شهردار تهران در سال ۱۳۷۶ با اتهامات مالی روبرو شد و در سال ۱۳۷۷ بازداشت و در دادگاهی که غلامحسین محسنی‌اژه‌ای قاضی و دادستان آن بود با وکالت بهمن کشاورز و مسعود حائری محاکمه شد.اتهامات کرباسچی عبارت بود از: ۱ـ مشارکت دراختلاس به مبلغ یک میلیارد وچهارصد و پنجاه وسه میلیون تومان،نود هزاردلارامریکا، ۶۶۰سکه بهارآزادی و ۸۰ سکه نیم بهار آزادی، ۲ـ مشارکت درارتشاء  ۳ـ تضییع اموال عمومی، ۴ـ تصرف اموال عمومی، ۵ـ تبانی در معاملات دولتی، ۶ـ دخالت در انتخابات پنجمین دوره مجلس شورای اسلامی با پرداخت ۲۵ میلیون تومان به دو نامزد.تمامی جلسات دادگاه هر شب از تلویزیون ایران پخش شد.شهردار تهران در اغلب موارد اتهامی تبرئه و در ‌‌نهایت به اتهام برداشت ۲۶۰ میلیون تومان جهت ستاد کارگزاران، ۲۵ میلیون تومان به تاجران و تقوامنش نامزدهای انتخابات مجلس، ۶۰ میلیون تومان به بهزادیان، ۸۷ میلیون تومان برای خود، خرید ۹۰ هزار دلار از حساب مدیران شهرداری و پرداخت به نماینده جمهوری اسلامی در نیویورک وپرداخت ۵۰ میلیون تومان به تعدادی ازمدیران شهرداری به ۳ سال زندان و ۱۰ سال انفصال از خدمات دولتی و بازگرداندن اموال محکوم شد. وی همچنین به دلیل تضییع سه و نیم میلیارد به چهار سال حبس و ۶۰ ضربه شلاق تعلیقی محکوم شد. درباره ساختمان آفتاب‌ گردان و تخفیف‌های داده شده به مراجعان، موضوع سکه‌های اهدایی و ساختمان خیابان الوند مربوط به عبدالله نوری و مشارکت در ارتشاء حکم تبرئه صادر شد. 
شهرام جزایری، تاجر
شهرام جزایری عرب یک تاجر وفعال اقتصادی ایرانی است که درسال ۱۳۸۱ در سن ۲۹ سالگی و در جریان بزرگ‌ترین وجنجالی‌ترین پرونده فساد اقتصادی ایران بعداز انقلاب سال ۱۳۵۷ایران بازداشت شد. او فعالیت تجاری خود را از دست‌فروشی آغاز کرد.در بزرگترین پرونده مفاسد اقتصادی دولت اصلاحات یعنی پرونده شهرام جزایری هم جرم اصلی نه اختلاس و برداشت وجوه بانکی، بلکه دریافت وام‌های هنگفت از سیستم بانکی بود که مجموع رقم وام‌های باز پس داده شده شهرام جزایری حدود ۸۰ میلیارد تومان اعلام شد که البته اسناد و وثایق این وام‌ها نیز نزد بانک موجود بوده است. دادگاه اتهامات وی را ایجاد و تأسیس حدود ۵۰ شرکت مختلف بازرگانی، کسب اعتبار موهوم از طریق مانورهای متقلبانه، برداشت ۳۸ میلیاردو۱۰ میلیون ریال به دفعات مختلف و پرداخت آن به اشخاص به عنوان رشوه و جعل اسناد اعلام کرد. تبانی در معاملات دولتی، اغوای مسوولان بانک‌ها، تسهیل و دریافت ارز، عدم به کارگیری تسهیلات در امر صادرات و واردات و ایجادرکود در امرصادرات و واردات،تهیه پیمان‌نامه‌های غیرقانونی و اخذ مقادیرقابل توجهی از این طریق از جمله کیفرخواست نماینده مدعی‌العموم است. علی مژده‌ای، نماینده مدعی‌العموم در دادگاه ضمن قرائت کیفرخواست صادره درباره شهرام جزایری به تشریح مشخصات متهمان وعناوین اتهامی هریک از آنان پرداخت. در آن پرونده شهرام جزایری با اتهامات بسیاری از جمله ارتشاء، صادرات غیرقانونی، جعل اسناد دولتی و اختلاس‌های کلان روبرو شد و بیش از ۵۰ تن به عنوان شرکای جرم وی روانه دادگاه شدند. شهرام جزایری در آن دادگاه به ۲۷ سال حبس محکوم شد ولی پس از اعتراض وی به حکم دادگاه، دیوان عالی کشور حکم دادگاه را نقض و دستور رسیدگی مجدد به پرونده او را صادر کرد. وی در تابستان ۱۳۹۰ و در گفت‌وگو با همشهری ماه گفته بود آرزو داشته که قاضی پرونده او غلامحسین محسنی‌اژه‌ای باشد، چراکه رأی‌هایی که وی صادر می‌کند، قاطع است.
عباس کوتول در فرودگاه پیام
شاید هنگامی که محمد غرضی، وزیر پیشین پست و تلگراف و تلفن در حاشیه پایتخت ایران و نزدیک شهر هشتگرد، فرودگاهی تحت عنوان «پیام»تأسیس کرد هیچگاه فکرآن را نمی‌کرد که این فرودگاه از هدف اصلی خود ـ یعنی تبدیل شدن به بزرگ‌ترین مرکز توزیع مرسولات پستی ـ دور افتاده و به بزرگ‌ترین مبدأ قاچاق ادوات رایانه‌ای تبدیل شود. در سال ۸۲ رسانه‌ها از پرونده‌ای پرده برداشتند که براساس آن بیش از ۲هزار تن کالاتوسط خط هوایی وزارت ارتباطات وارد فرودگاه پیام شده بود؛ کالاهایی از قبیل لوازم آرایشی، داروهای نیروزا وادوات رایانه‌ای،گزارشها حاکی از آن بود که کالاهای یادشده بادستکاری در باسکول گمرک فرودگاه پیام و«کم اظهاری»وارد شده است.مقامات وزارت ارتباطات این موضوع راتکذیب کردند اما دستگیری فردی به نام عباس تقی‌زاده و تأثیرآن در بازار قطعات رایانه‌ای نشان داد که رسانه‌ها چندان هم بیراه نگفته‌اند.
سرانجام پس از ماه‌ها کش وقوس،حکم نهایی«عباس تقی‌زاده»، مشهور به عباس کوتول صادر شد. بر اساس اعلام رسمی مجتمع قضایی امور اقتصادی (مجتمع قضایی تخصصی مفاسد اقتصادی) عباس تقی‌زاده فرزند میرزاعلی از لحاظ پرداخت رشوه به سه سال حبس تعزیری، سه سال اقامت اجباری در طبس و سه سال محرومیت از هرگونه واردات و صادرات و مراجعه به گمرکات کشور و ضبط کلیه اموال و وجوه حاصل از ارتشا و پرداخت چند ده میلیارد تومان در حق گمرک و صندوق دولت محکوم شد.
محمدرضا سلطان شکر
۱۶ سال پیش کارمند ساده شهرداری کرج بود و امروز حساب بانکی‌اش به صد‌ها میلیارد تومان می‌رسد. تصویری که از محمدرضا. ی ـ معروف به سلطان شکر ـ در رسانه‌ها منتشرشد، فردی با صورت شطرنجی شده، کت و شلواری تیره و محصور درمیان ۳ نفر از وکلای خود است. «سلطان شکر» آن‌گونه که از سخنان قاضی همتیار،رییس دادگاه اوبرمی‌آید،باتصاحب اراضی دولتی،میلیارد‌ها تومان از این زمینها راخرید و فروش کرده است.روش کار وی ساده بود؛ اوهمچنین اراضی و املاکی که صاحبان آنها قبل از انقلاب‌‌ رها کرده و به خارج رفته بودند شناسایی کرده وسپس باوکالت‌نامه‌های جعلی منسوب به وارثان صاحبان اراضی به طور غیرقانونی آنهاراخریدوفروش می‌کرد.اماآنچه محمدرضا را به سلطان شکرمعروف کرد خرید کارخانجات مختلف شکر، کارخانه قند دزفول، واردات شکر خام و بعضی تخلفات در حوزه واردات مواد اولیه بود.
سلطان شکر در دادگاه به ۲۶ سال حبس و ۷۳ میلیارد تومان جریمه نقدی محکوم شد. اما اسفند ماه سال ۸۶ منابع غیررسمی از آزادی وی با قرار وثیقه ۱۶۰ میلیارد تومانی خبردادند؛ موضوعی که توسط الیاس نادران، نماینده اصول‌گرای مجلس هم تایید شد. شاید این اظهار نظر فاطمه آجرلو، نماینده کرج در مجلس در مورد سلطان شکر قابل تامل باشد که گفته بود: «می‌دانیم او نیز مانند جزایری فرار می‌کند.»
محمدرستمی صفا متقاضی سهام بانک پارسیان
محمود احمدی‌نژاد اولین بار در دی ماه سال ۸۴ در جمع نمایندگان مجلس هفتم در صحن علنی خانه ملت از قصد خود مبنی بر اعلام اسامی مفسدان اقتصادی خبر داد. او در بیستمین سفر استانی خود به ساوجبلاغ و نظرآباد درمهرماه ۸۵، اعلام کرد:«به مفسدان اقتصادی که بارابطه بازی وامهای میلیاردی از بانک‌ها گرفته‌اند ،فقط ۱۵ روز وقت می‌دهم تا حساب خود را با آن بانک‌ها تسویه کنند؛ در غیر این صورت اسامی آنان را برای ملت ایران افشا خواهم کرد.» در پایان مهلت ۲ هفته‌ای رییس‌جمهور، خبرگزاری‌های نزدیک به دولت ـ از جمله خبرگزاری رسمی ایرنا ـ در خبری کوتاه و مبهم با انتشار ۲ اسم در صدد تحقق وعده احمدی‌نژاد برآمدند؛ محمد رستمی‌صفا و العقیلی ۲ نامی بود که اعلام شد.
رستمی‌صفا که بعد از سخنرانی رییس‌جمهور در نظرآباد کرج به عنوان یکی از مفسدان اقتصادی معرفی، از خریداران احتمالی سهام بانک پارسیان در آن مقطع به حساب می‌آمد، توانست در معامله‌ای به ارزش ۲۹۳ میلیارد تومان این بلوک را خریداری کند اما این معامله بعد از انتقاد مستقیم رییس‌جمهور از مدیرعامل بانک پارسیان در سفر استانی به نظرآباد لغو و رستمی‌صفا به عنوان مفسد اقتصادی معرفی شد. اما سرانجام معامله ۸/۲۸ درصدی سهام بانک پارسیان تا جایی پیش رفت که یک شرکت سهامی خاص با سرپرستی چند مدیر سابق موفق به خرید سهام بانک پارسیان شدند تا جریان معرفی محمد رستمی‌صفا برای عموم روشن شود؛
العقیلی با هویتی نا‌معلوم
حتی هویت و ملیت این شخص هم به درستی مشخص نبود اما از نام وی برمی‌آمد که عرب و احتمالا اماراتی باشد؛چرا که اتباع امارات به دلیل گسترش مراودات تجاری ۲ کشور،وام‌های کلان زیادی از بانکهای ایرانی، به ویژه بانک‌های ایرانی مقیم دوبی دریافت می‌کنند؛آن گونه که یک روزنامه صبح در آن مقطع مدعی شده که العقیلی علاوه بر بانک پارسیان از چند بانک دولتی هم وام دریافت کرده و حاضر به پرداخت حتی یک قسط آن هم نیست. اما در آن زمان ادعای این روزنامه از سوی هیچ یک از مسئولان بانکی کشور تأیید نشد. ظاهرا العقیلی این وامها را برای تولید یا واردات مواد اولیه پتروشیمی و شیمیایی دریافت کرده بود. وی مالک شرکتی به نام Dem و سهامدار شرکت پلی‌اکریل اصفهان بود که به ادعای این روزنامه می‌کوشید تا آن را تعطیل کند. شغل اصلی العقیلی ظاهرا فروش مواد اولیه پتروشیمی و شیمیایی بود.
سرنوشت مبهم یک اختلاس بزرگ در بیمه ایران
پیش از آنکه جزییات پرونده موسوم به «اختلاس سه هزار میلیاردی» منتشر شود، موضوع بیمه ایران بود که توجه رسانه‌ها را به عنوان فساد مالی در بدنه دولت به خود جلب کرده بود. حدودا" یکسال قبل و در آذرماه ۱۳۸۹، پس از گمانه‌زنی‌های فراوان،رییس قوه قضاییه اعلام کرد:دربحث پرونده بیمه ایران افراد مهمی پشت این پرونده حضور دارند. آیت‌الله صادق آملی لاریجانی در همایش پیام ماندگار بسیج دانشجویی از پیگیری پرونده بیمه ایران خبر داد و افزود: اختلاس عظیمی در بیمه ایران روی داده و در این ارتباط پرونده‌ای در دستگاه قضایی در حال پیگیری است. وی اظهار داشت: ۵۰ نفر را در این ارتباط به میز محاکمه کشانده‌ایم و عن‌قریب دادگاهشان تشکیل می‌شود.آیت‌الله لاریجانی افزود: پشت این پرونده افراد مهمی حضور دارند. 
رییس قوه قضاییه تأکید کرد:مفاسد اقتصادی برای دستگاه قضایی مهم است وماعلاوه برفرمان ۸ ماده‌ای مقام معظم رهبری موظفیم شرعا" آنراپیگیری کنیم.درهجدهم آذرماه‌‌ همان سال نیزعباس جعفری دولت‌آبادی در حاشیه مراسم تودیع و معارفه سرپرستان قدیم و جدید ناحیه ۴ رسالت گفت: تحقیقات یکی از پرونده‌های مفاسد اقتصادی به نتیجه رسیده و کیفرخواست مربوط به ۵۷ نفر از متهمان تکمیل شده است. وی ادامه داد: از این ۵۷ نفر، ۷ نفر متهم اصلی و بقیه به عنوان معاونت بودند. دادستان تهران با اشاره به اینکه موضوع این پرونده اختلاس در بیمه بوده است، گفت: این پرونده یکی از مواردی است که رییس قوه قضاییه درباره رسیدگی صریح به مقوله مفاسد اقتصادی اعلام کرده بود.
مه‌آفرید امیرخسروی یا امیرمنصور آریا؟
از ابتدای اطلاع‌رسانی در باره پرونده موسوم به اختلاس سه هزار میلیاردی اطلاع‌رسانی بر غوغاسالاری بنا شد. اصل ماجرا از این قرار است: از آنچه تاکنون منتشر شده است چنین برمی‌آید که مه‌آفرید امیرخسروی معروف به نام پدرش امیرمنصور آریاست. وی اصالتا" اهل روستای ناش گیلان و مدیرعامل «شرکت توسعه سرمایه‌گذاری امیرمنصور آریا» و رییس هیات‌مدیره باشگاه ورزشی داماش ایرانیان است. این شرکت یک هلدینگ بوده که مجموعه وسیعی از شرکت‌های فعال در بخش‌های مختلف صنعت و همچنین فعالیت‌های ورزشی را در اختیار دارد. شرکت متعلق به خسروی در شهریور ۱۳۹۰ به اختلاس چند هزار میلیارد تومانی (۲۸۰۰ یا ۳۰۰۰ میلیارد تومان) متهم شد که گفته می‌شود بزرگ‌ترین اختلاس تاریخ ایران بوده است. وی همچنین موافقت بانک مرکزی برای تاسیس بانک آریا را جلب کرد، گرچه پس از چند ماه جلوی فعالیت این بانک گرفته شد و انتقادات گسترده‌ای از بانک مرکزی به دلیل پذیره‌نویسی بانک آریا انجام شد. بعد از ورود محسنی‌اژه‌ای، قاضی مشهور در پرونده‌های مفاسد اقتصادی، وی درباره اطلاع‌رسانی افراد غیرمسئول انتقاداتی کرد.
آغاز ثروتمندی با نارضایتی اهالی روستا
امیرخسروی که در دانشگاه آزاد زنجان درس خوانده نزدیک به ۴۳ سال سن دارد. ابتدا با دامداری شروع به فعالیت اقتصادی کرده و سپس از طریق جلب مشارکت یک نماینده توانست کارخانه آب معدنی را در روستای داماش راه‌اندازی کند. با رشد اقتصادی این کارخانه که با نارضایتی اهالی روستا نیز مواجه بود سرمایه اقتصادی ایشان به لحاظ چشمگیری افزایش پیدا کرد. شرکت توسعه سرمایه‌گذاری امیرمنصور آریا در سال ۸۹ در راستای اجرای اصل ۴۴ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در اقداماتی جالب توانست ۹۴ / ۹۶ درصد از سهام ماشین‌سازی لرستان، ۹۵ / ۲ درصد از سهام گروه صنعتی فولاد ایران، ۹۵ درصد از سهام مهندسی خط و ابنیه فنی راه‌آهن (تراورس) و ۳۹ / ۵ درصد از سهام فولاد اکسین خوزستان را خریداری کند. گفتنی است «شرکت توسعه سرمایه‌گذاری امیرمنصور آریا» در ۲۸ خرداد ۱۳۸۵ با سرمایه ۵۰ میلیون تومانی تاسیس شده است!
هزاران شرکت امیرخسروی با وامهای هنگفت بانکی
امیرخسروی مالک برخی مجموعه‌های صنعتی از جمله شرکت آب معدنی داماش گیلان، باشگاه ورزشی داماش ایرانیان، شرکت داماش ترابر ایرانیان، شرکت آهن و فولاد لوشان، شرکت پخش امیرمنصور ایرانیان، شرکت خدمات مهندسی کشاورزی میثاق گیلان، شرکت شفاف شیمی پلاست، شرکت صنایع غذایی دریاچه گهرلرستان، گروه صنعتی نمونه منصور گیلان،گروه«ملی»صنعتی فولاد ایران،شرکت گردشگری و جهانگردی ستاره درخشان درفک،شرکت مشاوره و مدیریت تدبیرمنصور،شرکت معدن شکافان تهران، شرکت مهندسین مشاور مدیریت پردازش زمان،شرکت نوآوران صنعت الکترونیک قم،شرکت تجارت گستران منصور، شرکت سامانه‌های برنامه‌ریزی منابع کرانه،شرکت سبک‌سازان لوشان (سهامی خاص)،شرکت کیمه طرح ایرانیان ، شرکت ماشین‌سازی لرستان،شرکت تراورس و بانک آریاست.به گفته رییس بانک مرکزی این مجموعه افزون بر ۳۸ کارخانه‌ای که دارد سه کارخانه را هم همین اخیرا خریداری کردند که باید به آنها نیز رسیدگی بیشتری شود.مه‌آفرید امیرخسروی با«اقدام به دریافت وامهای هنگفت بانکی،خرید شرکت‌های دولتی باپیش قسط حاصل از وجوه سیستم بانکی، گشایش اعتبارهای مکرر می‌کند» و سرمایه خود را افزایش می‌دهد.
روایتی از گاوداری
اما محمدرضا خباز، نماینده مردم کاشمر وعضو کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی پیرامون فعالیتهای وی چنین اتهاماتی را براساس گزارش سازمانهای بازرسی در جلسه غیرعلنی مجلس مطرح می‌کند: این فردـ امیرمنصور خسروی ـ درسال ۷۲ در سربازی بوده است، وی سال ۸۴ و ۸۵ با برادرانش یک گاوداری داشته و این گاوداری را از امکانات طرح‌های زودبازده که توسط رییس‌جمهور طراحی شده بود،تاسیس کرد که نخستین‌بار طعم این پول‌ها به این صورت زیر دندان وی مزه کرد و این تخلف بزرگ و فساد اقتصادی از آنجا آغاز شد. خباز همچنین گفته است: بنابراین، این فرد در سال ۸۵ توانسته یک وام طرح زودبازده را بگیرد و البته در‌‌ همان سال نیز یک شرکت خانوادگی به ثبت می‌رساند لذا از آنجا که راه‌ها را یاد گرفته و عواملی نیز در بانک‌ها دارد و طبیعتا پشتش نیز از این جهت گرم است، در سال۸۹ تقاضای تاسیس بانک میکندکه بانک ازمهرتادی‌ماه سال۸۹ فشار می‌آورد که باید سهم مؤسسین را پرداخت کنید.خباز ادامه داد : خسروی در اسفندماه ۸۹ سهم مؤسسین را پرداخت می‌کند و از۲۰اسفندماه پذیره‌نویسی ‌آن ‌انجام می‌شود که آغازشروع تخلف از این زمان است که البته مشخص است بانکها باید به کسی وام دهند که بدهی بانکی نداشته و فرد خوش‌حسابی باشد. این نماینده مجلس توصیه‌های برخی مقامات اجرایی و سفارشات دفتر برخی افراد را در بروز این تخلفات موثردانست و یادآور شد: یک شرکت تراورس راه‌آهن نیز به قیمت ۲۱۷ میلیارد تومان از طریق مذاکره به خسروی واگذار می‌شود که ۱۷درصد این پول که حدود ۱۶ میلیارد تومان می‌شود را پرداخت کرده و حدود ۲۰۰ میلیارد دیگر بدهکار می‌شود، همچنین بانک به سرعت با توصیه دیگری که از آقایان می‌گیرد این فرد را در مناقصه دیگر راه‌آهن به ارزش هزار و۲۰۰ میلیارد تومان مزایده برنده کرده و در این مناقصه نیز فقط حدود۱۰درصد آنکه ۱۲۰ میلیارد تومان می‌شود را پرداخت می‌کند.
حراج زمین‌، متری ۱۶ ریال!
محمدرضا خباز مدعی است که ۲۳۰ هکتار زمین در کیش و صد‌ها هکتار زمین در اطراف کاشانک به قیمت متری ۱۶ ریال به وی واگذار شده است. امیرخسروی در عرصه ورزش نیز فعالیت داشته است. امیر عابدینی درباره تاسیس باشگاه فوتبال داماش گیلان می‌گوید: «من عملا موسس باشگاه داماش نبودم، بلکه وقتی که آقای مه‌آفرید امیرخسروی می‌خواستند که باشگاه داماش را تاسیس کنند یک موسسه اقتصادی از «مجموعه سرمایه‌گذاری امیرمنصور آریا» داشتند که معتقد بودند در آن مجموعه باید یک موسسه اجتماعی و فرهنگی هم وجود داشته باشد از همین رو به من پیشنهاد دادند که باشگاهی را به همین نام داماش تأسیس کنم. این باشگاه در سال ۱۳۸۵ تاسیس شد.»
زنوزی با اختلاسی بیش از ۳ هزار میلیارد تومان
امامحمدرضا زنوزی، چهره‌ای که با فعالیت فولادی وفوتبالی شناخته میشود،هم اکنون مالک حدود ده مجموعه بزرگ وعظیم اقتصادی است که درعرصه فوتبال نیزفعال است و باشگاه گسترش فولاد متعلق به وی می‌باشد.شرکت سرمایه‌گذاری گسترش فولادتبریز، مجتمع فولادبناب، مجتمع فولاد عجب شیر، کارخانجات گروه صنعتی درپادتبریز،گروه کارخانجات یاقوت صنعت تبریز، گروه صنعتی توانگران سهند، کارخانه بنیان دیزل تبریز،گروه صنعتی الماس تبریز،مرکز آموزش سرمایه گذاری فولاد گستر کوثر، مؤسسه فرهنگی ورزشی گسترش فولاد تبریز، گروه صنعتی ایران خودرو تبریز و هواپیمایی آتا ایر بخشی از اموال گروه وی است.فرد مذکورکه از بدهکاران سیستم بانکی می‌باشد،با برقراری ارتباط ویژه با برخی از مسئولان ملی و محلی، توانسته هم به روند گسترش فعالیت‌های خود و دریافت وام‌ها ادامه دهد و هم شرکت‌های جدیدی را تصاحب کند. جالب اینجاست که گفته می‌شود دسترسی این فرد به محمود احمدی‌نژاد سهل‌تر از برخی وزرای کابینه است و وی به راحتی می‌تواند با رییس دولت ملاقات و دستورهای عجیب درباره خود را دریافت نماید و احمدی‌نژاد برای افتتاح کارخانجات وی در آذربایجان،شخصا" به آنجا سفر می‌کند. اختلاسی که هنوز منابع رسمی آن را آنگونه که باید رسانه‌ای نکرده‌اند!! بر اساس اطلاعات به دست آمده از متهمان، آغاز این اختلاس از سال ۱۳۸۶ بوده است. رقم این اختلاس در سالهای ۱۳۸۶ و ۱۳۸۷ آنچنان بالا نبوده است، اما این رقم در سال ۱۳۸۸ به ۸۰ میلیارد تومان بالغ می‌شود و در سال ۸۹ به ۸۰۰ میلیارد تومان و در ‌‌نهایت سال ۱۳۹۰ به ۲ هزار و ۸۰۰ میلیارد تومان می‌رسد.(1)

حال چنانچه اختلاسهایی که در طول32 سال گذشته در زمان هر یک از دولتها در کشورمان روی داده لیست کنیم این اختلاسها یا به عبارت ساده تر دزدیهای کلانی که رسانه ای شده اند ، بطور مختصر به شرح زیرخواهند بود. البته اگر اختلاسهایی که یا ارقام شان کوچک بوده یا رسانه ای نشده اند به این رقمها اضافه کنیم در آن صورت اوضاع شدیدا" قمر در عقرب و وحشتناک خواهد بود  :

دولت هاشمی رفسنجانی:

-اختلاس ۱۲۳میلیارد تومانی از بانک صادرات که در دهه هفتاد اتفاق افتادو توسط نشریه پیام دانشجوی آن زمان رسانه ای شد.

دولت خاتمی:

- اختلاس یک میلیارد و چهارصد و پنجاه و سه میلیون تومان، نود هزار دلار امریکا، ۶۶۰ سکه بهارآزادی و۸۰ سکه نیم بهارآزادی در سال 1376  که به پرونده کرباسچی شهردار تهران مشهور شد و وی از عمده اتهامات مبرا گردید.

دولت احمدی نژاد:  

1-  اختلاس یک‌هزار میلیارد تومانی در 150 شرکت زیرمجموعه سازمان بازنشستگی و شستا که بنا به گفته سلیمان جعفرزاده نماینده مردم ماکو،شوط،سیه چشمه درمجلس و عضو هیئت تحقیق و تفحص از شستا احتمال افزایش حجم اختلاس به سه هزارمیلیاردتومان وجود دارد.

2- اختلاس عظیم دربیمه ایران مشهور به پرونده خیابان فاطمی(یکی از مقامات ارشد دولتی از متهمان پرونده)

3 - اختلاس ۳ هزارمیلیاردی در بدنه بانکی کشور توسط گروه امیر منصور آریا

4- واگذاری 23۰هکتار زمین در کیش و صد‌ها هکتار زمین در اطراف کاشانک به قیمت متری ۱۶ ریال به متهم پرونده سه هزار میلیارد تومانی (گروه امیر منصور آریا)

5- اختلاس 139 میلیاردی از بانک ملی در استان هرمزگان در اواخر مردادماه

6-    اختلاس یازده میلیاردریالی در معاونت عمرانی استانداری تهران

7-    اختلاس 100میلیاردی در یک بانک اصفهانی

8-اختلاس و فساد مالی در تیم فوتبال باشگاه ذوب‌آهن اصفهان

9-اختلاس 15میلیارد تومانی"م - س" در بانک تجارت و بانک ملی تهران

10-سه اختلاس با مجموع رقم 11 میلیارد ریال در استان گیلان

11-اختلاس۴۰۰ میلیون تومانی کارمند بانک درخوزستان، برای جلوگیری از ورشکستگی

12-اختلاس 5 میلیاردریالی از بانک برای خریدگوسفنددراستان چهارمحال وبختیاری

13-اختلاس یک میلیارد ریالی دریکی از مؤسسات مالی و اعتباری درمشهد

جمع ریالی اختلاسهایی که عمدتا" در سال 90 صورت گرقته یا کشف گردیده اند به غیر از برخی ارقام نامشخص و یا غیر نقدی حدود 42860 میلیارد ریال می باشد.

چنانکه مشاهده گردید دزدیهایی که در طول چند دهه گذشته بویژه چند سال اخیراتفاق افتاده نه از توبرۀ ثروتمندان و ثروت اندوزان بلکه از کیسۀ بیت المال صورت گرفته اند. چه اگر دزدی از مال سرمایه داران و مرفهان بی درد بود ملالی نبود چرا که شاید حکایت داستان عیّاران و طرّاران - یکی از قسمتهای عبرت آموز مجموعه تلویزیونی مثل آباد خودمان- تداعی میشد یا داستان رابین هود و دزدی از اموال شاه و توزیع آن بین فقرا ؛ولی تعجب و تأسف در این است که دزدیها درست از مال مردم صورت گرفته و می گیرد . دزدانی که در نقابی از تزویر و ریا در کلیدی ترین پستهای مالی کشور جا خوش می نمایند و به راحتی آب خوردن، میلیاردها تومان دزدی می کنند بدون اینکه آب از آب تکان بخورد . وقاحت و پر رویی هم تا بدانجا می رسد که برخی آقایان به خاطر این شاهکار قرن طلبکار مردم هم می شوند و خواستار تشویق و دریافت جایزه نیز می گردند . بد نیست از زبان یکی از مسئولین ارشد سابق مالی کشور آمارهای اختلاس را در طول چند سال متوالی در حوزه تحت زعامت ایشان مرور کنیم .آقای جهرمی مدیر عامل سابق بانک صادرات کشور که بروز اختلاس بزرگ قرن در بانک تحت مدیریت ایشان رخ داده است رقم اختلاس را در سال 1387 چیزی حدود80 میلیارد تومان اعلام می نماید که سال به سال این رقم متورم می شود و نهایتاً در سال 1390 به 3000 میلیارد تومان می رسد . طبیعی است اختلاسهای زیر میلیارد تومان ظاهراً در نظر آقایان تا بدان حد کوچک و بی ارزش بوده اند که مشابه تخم مرغ دزد ، مرتکبان چنین رقمهایی قابل سرزنش و توبیخ نبوده اند، چه اگر بودند و در همان زمان که اختلاسهای چند صد هزار تومانی تا چند صد میلیون صورت میگرفت ، با مرتکبان و دزدان بیت المال مماشات نمی کردند و با شدید ترین وجه به سزای عملشان می رساندند دیگر اکنون شاهد شتر دزدهایی نمی بودیم که سر از کانادا در بیاورند .

اما چرا و به چه علت پدیدۀ دزدی در جامعه ای که پسوند اسلامی داشته و به شکل دینی اداره می شود روی می دهد؟ آیا قوانین ما کارساز نیستند ؟ یا منافذی بزرگ در بدنۀ اجرایی حاکمیت وجود دارد که به راحتی قابل نفوذ از سوی دزدان می باشد ؟ آیا نیاز ، افراد را وادار به دزدی می کند یا کیسۀ بیت المال آنقدر شل است که هوس دزدی را چند برابر می کند ؟ نظارت چه جایگاهی در دستگاه مالی کشور دارد ؟ چگونه است که در مورد استخدام افراد و یا انتساب افراد به سمتهای بسیار معمول و پیش پا افتاده صدها فیلتر تعبیه می شود اما در بزرگترین و مهمترین و حساسترین بخش مالی کشور که بیت المال مردم می باشد تا بدان حد بی مبالاتی و سهل انگاری صورت می گیرد ؟ آیا ایمان افراد ضعیف شده یا زمینه سوءاستفاده و دزدی فراهم می باشد ؟

واحدهای بازرسی و امنیتی مستقر در دستگاههای مالی کشور یا سازمانهای بازرسی و نظارتی چه نقشی در ممانعت از دزدیها و اختلاسها برعهده دارند ؟ آیا سهل انگاری این نهادها در بروز پدیده هایی زشت این چنینی می تواند عاملی اساسی باشد ؟قوانین بازدارنده تا چه حد از ضمانت اجرایی و حقوقی لازم برخوردار می باشند به عبارتی آیا امکان اجرای قوانین و مقررات متعددی که درحوزه های متعدد تدوین و ابلاغ می گردند وجود دارد یا گریزگاه ها موجب ارتکاب و فرار دزدان از دست قانون می گردند ؟

سؤالات این چنینی ذهن هر فرد دلسوز و مسئولیت پذیری را مشغول می نماید . چرا بایستی در نظامی که مبنای حکومت آن بر اساس قوانین شرع مقدس اسلام بنا نهاده شده است، شاهد دزدیها و اختلاس های کلانی باشیم که در هیچ کجای این کرۀ خاکی نظیری مثل آنها پیدا نمی شود ؟ آیا اگرقانون «از کجا آورده ای» در مورد تمامی اشخاص و بویژه مسئولین اجرایی و صاحب منصبان و حتی برخی کارمندان دولت که در مدت زمان کوتاهی کوخشان تبدیل به کاخ گردیده اجرا میشد ،اکنون شاهد چنین دزدیهای کلانی از توبرۀ مردم بودیم ؟

برخی عقیده دارند که یکی از اسباب و عوامل اختلاس های میلیاردی ، درآمدهای سرشار نفتی و دستیابی آسان دزدان به منابع عظیم نفتی می باشد که به شیوه های مختلف از این رانتها برخوردار می گردند. البته طبیعی است دزدی و اختلاس مواقعی پدید می آید که منابع سرشار مالی موجود باشد و الا دزدان ناشی حتی حرفه ای به کاهدان خواهند زد و چیزی نصیبشان نخواهد گردید. بنابراین اگر قرار است جلوی دزدیها گرفته شود، لازمه اش ایجاد حصارهای تنگ در اطراف منابع مال کشور می باشد . حصاری که چهارچوبش وجود قانونهای سفت و سخت،قاطعیت در اجرای قوانین و مقررات،نظارتهای مستمر و مؤثر،استفاده از نیروهای سالم، مقید به قانون و شرع،خداترس،امین، مسئولیت پذیر و پاسخگو،متخصص در امور مالی و حسابداری و قانع باشد.

ختم کلام اینکه دزدی ، سرقت و اختلاس سه واژه ای هستند که در جامعه کنونی ما از شناخته شده ترین رذایل اخلاقی و اجتماعی به حساب آمده و هر چند هر یک از این واژه ها تعریف خاص و دامنه بخصوصی دارند اما اگر در نطفه خفه نشوند و با عاملین و غارتگران برخورد نشود قبح آن از بین خواهد رفت و جامعه را دچار ناامنی،بحران و مشکلات روانی خواهد نمود. امیدواریم دستگاه قضایی با شدت و حدت هرچه تمامتر با غارتگران بیت المال در هر سمت و مقام و لباسی که هستند قاطعانه برخورد نماید تا منبعد شاهد چنین دزدیهای کلانی از توبره بیت المال نباشیم.

 (اسفندیارسپهری نیا)

منابع :

تحقیقات و مطالعات نگارنده

 سایت سه هزار میلیارد به آدرس : www.3000000000000.ir)

[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 11:32 ] [ سپهری ]

بالاخره ماراتن انتخابات پس از نزدیک به شش ماه به خط پایان رسید و برندگان این رقابت درون گروهی در اغلب حوزه های انتخابیه مشخص شدند. در شهرهایی مثل سولدوز و اورمیه و ماکو و سلماس که به لحاظ ترکیب جمعیتی و سکونت ترکها  و کردها از حساسیت ویژه ای برخوردار می باشند  بحث گرایشات سیاسی و جناحی به آن صورت  محلی از اعراب نداشت و این موضوع بارها به اثبات رسیده است. نتایج انتخابات بخصوص در اورمیه و سولدوز و برتری نامزدهای منتسب به کردها نسبت به نامزدهای ترک زبانها این امر را به ثبوت رساند. در شهرهایی مثل سولدوز و اشنویه که ترکیب جمعیتی ترکها به کردها درست برعکس هم می باشد کردها از استراتژی ویژه ای در تمامی انتخابات استفاده کرده و آن استراتژی اتحاد و اتفاق و توافق در جهت کسب حداکثری آرا توسط یکی از نامزدهایی است که از شانس بیشتری جهت پیروزی در انتخابات برخوردار و از نفوذ سیاسی و اجتماعی و کلامی بیشتری نیز بهره مند می باشند . ضمن اینکه از عقلا و بزرگان قوم نیز حرف شنوی خاصی دارند. در مقابل ترکها که از جمعیت۸۰ درصدی نسبت به کردهای سولدوز برخوردار می باشند با لشگرکشی و هجوم به ستادانتخابات  شهرستان از داخل و خارج استان و حتی از مرکز کشور گو اینکه مردم مصرانه از آنان جهت شرکت در انتخابات دعوت نموده اند و حتی با به اصطلاح احساس تکلیف شرعی؟؟؟ خود را نامزد انتخابات کرده و جالب اینکه قبل از برگزاری انتخابات هر کدام خود را پیروز قطعی انتخابات دانسته و به هیچ روی هم از این پیش بینی عقب نمی نشستند. شرکت بیش از بیست و پنج نفر که بیش از دو سوم این نامزدها از ترک زبانها بودند به نسبت جمعیت شهرستان بسیار زیاد بود و طبیعی بود که با این هجوم و عدم انصراف و یا کنار کشیدن برخی از این نامزدها به نفع کاندیدایی که احتمالا" از شانس بیشتری برای  پیروزی برخوردار بود در کنار لجاجت و عدم توجه به موقعیت سیاسی  و اجتماعی شهرستان و حرف نشنوی از بزرگان و سیاسیون و روحانیون به علت تشتت و چندپارچه شدن آرا و رقابتهای طایفه ای نتیجه ای جز پیروزی رقیب به همراه  نداشت. البته شانس آوردیم که تعدادی از نامزدها از گردونه انتخابات خارج شدند - هرچند در بین آنها  افراد برجسته ای با احتمال پیروزی وجود داشت - و الا اوضاع از این هم بدتر میشد. البته نبایستی از نظر دور داشت که قاعده بازی در جامعه مردم سالار به همین منوال می باشد و هر کس از آرای بیشتری برخوردار باشد وارد خانه ملت یا هر نهاد مردم سالار دیگر خواهد شد و در این بین قصوری متوجه مردم منطقه نیست و نبایستی مردم را به باد انتقاد گرفت که چرا چنین سرنوشتی را برای خود رقم زدند. بنابراین این آقایان هستند که بخاطر چنین آشی که برای مردم شهرستان سولدوز پختند مورد مواخذه و انتقاد قرار بگیرند . به قول ضرب المثل معروف  هر کس خربزه می خورد باید پای لرزش هم بنشیند.به نظر نگارنده تنها راه برون رفت از این رویداد که در هر انتخاباتی مسائلی را متوجه هر دو قوم ترک وکرد می نماید استقلال دو حوزه انتخابیه می باشد که  آنهم تنها بر اساس  آمار جمعیت ساکن و میزان زاد و ولد افراد امکان پذیر است هرچند گزینه های دیگری نیز می تواند در رفع مسائل قومیتی موثر باشد.

 در هر حال امید است نامزدی که با اکثریت آرا به عنوان وکیل مردم شهرستانهای سولدوز و اشنویه وارد خانه ملت شده است بتواند با کمک مسئولین شهرستانهای سولدوز و اشنویه و استان و بویژه مردم منطقه برای حوزه انتخابیه مثمر ثمر واقع بشود مشروط به آنکه از طایفه سالاری و باندبازی و خود محوری دیگران درس عبرت گرفته و عقلانیت را پیشه راه خود نموده و گرفتار تکبر و غرور و نخوت که برخی از آقایان در تور آن گرفتار آمده اند نگردد.

[ یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 ] [ 0:12 ] [ سپهری ]

یکی از بیماریهایی که پیکره مطبوعات چه سراسری و چه محلی و حتی سایر رسانه ها را موردهدف قرار داده و از آن میتوان به بد اخلاقی مطبوعاتی یاد کرد، استفاده و بهره مندی غیرقانونی و غیر مجاز این رسانه ها ازنوشته ها ،آثار مکتوب ، اسناد و تصاویر صاحبان آنها بدون کسب اجازه از صاحب اثر یا بدون ذکر منبع می باشد . کافی است مطبوعات محلی همین استان خودمان را از نزدیک به دقت مطالعه و مورد ارزیابی قرار دهید . به قدری مطالب، مقالات و نوشته های بدون نام و نشان یا دارای نام و نشان اما بدون اخذ اجازه انتشار از سوی صاحب آن آثار را مشاهده خواهید کرد که حقیقتا" انگشت به دهان خواهید ماند . کسانیکه این رذیله اخلاقی را در حوزه مطبوعاتی بکار میگیرند یا آگاهانه است و در جهت اعتبار بخشیدن به مطبوعه خویش از طریق نوشته های تأثیر گذار نویسندگان و یا نوشته های نویسندگان تأثیر گذار و یا ناآگاهانه است و در جهت پر کردن صفحات مطبوعات که در هر دو مورد عملی زشت و غیراخلاقی بوده و صرف نظر از بعد غیرقانونی آن ، در واقع به دور از شأن روزنامه نگاری می باشد . برخی معتقدند ، چاپ و انتشار اثری که فاقد اجازه انتشار از سوی آفریننده آن اثر یا فاقد ذکر منبع می باشد، نوعی سرقت ادبی تلقی گردیده و نظیر سرقتهای معمولی مذموم و قابل پیگیری حقوقی و قانونی می باشد . ناگفته پیداست که ارتکاب به این نوع اقدام از سوی مطبوعات ناشی از خلأ یا ضعف قانونی بوده و نشانگر بی توجهی متولیان امر به این موضوع مهم در حوزه مطبوعات و حتی کتاب می باشد .

 بسیاری از کشورهای جهان از دهها سال قبل از طریق وضع قانونی جامع و متقن تحت عنوان قانون« کپی رایت » مانع سرقت های ادبی این چنینی شده اند و این قانون تا بدانجا پیش رفته است که اگر یکی از شرکتهای تولید کننده یا خدماتی تصویر معمولی یک فرد ( اعم از کودک یا بزرگسال ) یا نام و نشانی فردی مشهور حتی عادی را بطور غیرمجاز بر روی کالا ی تولیدی خود حک نماید علاوه بر پرداخت خسارت به شاکی ، جریمه ای هم به حساب دولت واریز و ضمن آن متعهد می شود که دیگر به این عمل غیر قانونی متوسل نشود .درکشور ما سالهاست که به طرق مختلف سرقتهای ادبی در حوزه نوشتاری و یا تصویری در حوزه هنری و عکاسی بصورت آگاهانه یا ناآگاهانه انجام می پذیرد اما به علت خلأ یا ضعف قانون یا ناکارآمدی قانون ، امکان برخورد با سارقان میسر نمیگردد . هر چند درسالهای اخیر موضوع تدوین و تصویب قانون کپی رایت یا قانون « حفاظت از حق معنوی آثار » در کمیسیون فرهنگی و صحن مجلس شورای اسلامی در حال بررسی و تصویب می باشد اما هنوز این طرح یا لایحه به سرانجام نرسیده و به عنوان یک اقدام ناقص باقیمانده است . طبیعی است وقتی حوزه مطبوعاتی مورد نسیان قانونگذاران قرارگیرد و در میان دود و دم رویدادهاو درگیری جریانهای سیاسی ، فضای مطبوعات تار و مکدر گردد،کسانی ماهی خود را از این آب گل آلود خواهند گرفت و بی توجه به مرزهای اخلاقی و صرفا" در جهت ارضای امیال مطبوعاتی خود بداخلاقی های رسانه ای را چراغ راه خویش قرار خواهند داد . اینجانب به عنوان کسیکه در سایه سار نویسندگی و مطبوعات ، مشق نویسندگی و مقاله نویسی را پس می دهم امیدوارم مطبوعات و رسانه ها و حتی اگر قانون هم وضع شده باشد نه از جهت ترس از قانون یا برقراری محدودیتهای قانونی بلکه در جهت رعایت قانون اخلاق که نانوشته ترین و مؤثرترین نوع قانون می باشد از ارتکاب به چنین بداخلاقیهای مطبوعاتی پرهیز نمایند و به آنچه که دارند بسنده نمایند و به دنبال اقدامات خلاف شأن روزنامه نگاری نباشد . چرا که اعتبار آن نشریه یا رسانه به شدت زیر سؤال خواهد رفت و از دیگر سواعتماد مردم نسبت به خود را از دست خواهند داد.                      

اسفندیار سپهری

[ یکشنبه هفتم اسفند 1390 ] [ 23:15 ] [ سپهری ]

بخش دوم این مصاحبه در شماره جدید هفته نامه فردای ما منتشر شده است.

-آقای خلخالی سابقه فعالیت مطبوعاتی شما بیش از نیم قرن می باشد شما بیشتر در چه زمینه هایی فعالیت داشتید؟

- من از سال 1330 هجری شمسی که شادروان دکتر مصدق نخست وزیر بود، سازمان هاي نهضت ملی در شهرها و روستاها و مناطق مختلف فعالیت را شروع کرد من نيز وارد تشکیلات حزب زحمتكشان ملت ايران (نيروي سوم) به رهبري شادروان خليل ملكي وابسته به نهضت ملی شدم  و به شدت طرفدار دولت ملي دكتر مصدق بودم و از همان ابتدا نمایندگی و خبرنگاری نشریات طرفدار نهضت ملي را در نقده بر عهده گرفتم . از جمله مهمترین روزنامه های آن زمان روزنامه «باختر امروز» بود که هر روز منتشر می شد. صاحب امتیاز و مدیر مسئول آن شهید دکتر سيدحسين فاطمی بود که در دولت ملي  دکتر مصدق ابتدا معاون نخست وزیر و سپس " وزیر امور خارجه شد. بعد از کودتای ننگین 28مرداد، شاه دکترفاطمی را محاکمه نمود بدین علت که ایشان در 26مرداد ماه در میدان بهارستان تهران سخنرانی بسیار پرشوري برعلیه شاه ورژیم او ایرادنمود که البته درآن روز شاه به بغداد فرار کرده بود.به همین خاطر شهيد دكتر فاطمي را بسیار اذیت نمودند و زمانیکه وی رادستگیرو به فرمانداری نظامی انتقال داده بودند درباریان پهلوي، شعبان بی مخ و اراذل و اوباش و چاقوکشان تهران را جمع کرده بودند و به محض اینکه دکتر فاطمی را از داخل ساختمان فرمانداری نظامي به زندان مي بردند، شعبان بی مخ و دار و دسته وی دکتر را با چاقو و قمه به شدت مجروح کردند كه به بیمارستان منتقل گرديد.جالب اینکه ایشان را با برانکارد از بیمارستان به دادگاه منتقل و درآنجا او را محاکمه و به اعدام محکوم نمودند كه به دستور شاه تیر باران شد روانش شاد و يادش گرامي باد، از دیگر روزنامه ها، روزنامه (شورش) که مدیر مسئول آن شهيد گرانقدر شادروان کریم پور شیرازی بود كه از جمله روزنامه های تندرو آن زمان بود که به شدت مخالف شاه و طرفدارنهضت ملی ایران و دولت دكتر مصدق بود. دراین روزنامه،تمامی فجایعی که در دربار شاه رخ می داد از فسادهای اخلاقی اشرف پهلوی و شخص شاه گرفته تا سوءاستفاده های مالی دربار پهلوي را بطور آشکار چاپ ميشد، ایشان نیز بعد از کودتای 28 مرداد دستگیر و درشب چهارشنبه سوری در زندان قزل قلعه بدستور اشرف پهلوي اين روزنامه نگار شجاع را به آتش کشیدند و اشرف پهلوی که دل خونی از وی داشت، از روی جسم به آتش کشیدۀ آن شادروان می پرید و بر اساس اظهارات زندانیان-که درآن شب در زندان و محوطۀ آن حاضر بودند-اشرف پهلوی به هنگام پرش می گفته :

زردی من از تو   سرخی تو از من

همچنین روزنامه نيروي سوم،‌جبهه آزادي نشريه هاي هفتگي (اتحاد ملی و دنيا) و مجلات كاويان، اميد ايران،‌ روشنفكر، سپيد و سياه و فردوسي از جمله نشریات معروف و قديمي بود که من نمایندگی و خبرنگاری آنها را بر عهده داشتم ،یا روزنامه (کارزار) که اخبار شهرستانها به خوبي در آن درج می شد. برخي از اين نشريات در سال1330 تا کودتای 28 مرداد چاپ و منتشر می شدند. من بعد از کودتای 28 مرداد به دلیل اینکه عضو تشکیلات حزب زحمتکشان ملت ایران (نيروي سوم) وابسته به جبهه ملی و طرفدار دکتر مصدق بودم، بازداشت شدم و به زندان افتادم البته بعد از کودتا هم بسياري از روزنامه ها، نشريات و مجلات توقیف شدند .

-آیا در همان زمان بود که جنابعالی با مقام رهبری مدتی را در تبعید به سر بردید ؟

نه خیر.درآن زمان آقای خامنه ای نوجوانی 12 ساله بودند وجریان تبعید و آشنائي من با رهبر معظم انقلاب مربوط به سال 1356 است كه اينجانب از نقده به اتهام فعاليت هاي سياسي به ايرانشهر در استان سيستان و بلوچستان تبعيد شده بودم كه ايشان هم از مشهد به آن جا تبعيد شده بودند.

شما در دوران تبعيد در ایرانشهر با مقام رهبری عکس مشترک دارید.خاطرم هست که در سمینار اقوام و ادیان که در سال جاری در اورمیه برگزار گردید آقای حسینی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامي خاطره ای را قبل از پيروزي انقلاب از ديدار با مقام رهبری در ايرانشهر تعریف کردند و شما در پايان مراسم به پيش ايشان رفته و در این خصوص با ايشان صحبت کردید، لطفاً در این مورد توضیحاتی را ارائه بفرمایید.

-سال 1356 بود که با ایشان در ایرانشهر در تبعید بودم. تا جائيكه به ياد دارم یک روز هیئتی که شامل مرحوم آیت الله حسینی پدر آقای حسینی و آيت الله صدوقي و آيت الله كفعمي بود و ایشان (نوجوان دیروزي و وزیر فرهنگ و ارشاد امروزي) در معیت آنان بودند به ملاقات آقای خامنه ای آمده بودند و بنده هم در آنجا حضور داشتم و با رهبری دیدار و گفتگو نمودند . این موضوع را وقتی از زبان آقای وزیر در سمینار شنیدم متوجه شدم که آن نوجوان در واقع همین آقایی هستند که امروز سمت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را بر عهده دارند این بود كه در پايان همایش به نزد ايشان رفتم و سلامي دادم و يادي از آن زمان نمودم ولي مثل اينكه آقاي وزير مرا نشناختند.

در واقع شما دو سه بار در زمان شاه دستگیر و زندانی شده اید ؟

بله من بعد از کودتای 28 مرداد ، چندبار بازداشت شدم و در حدود سه سال و نيم در زندان ماندم .

آقای خلخالی برگردیم به مطبوعات اورمیه . شما قبل از انقلاب و پس از آن با کدام یک از روزنامه ها همکاری می نمودید ؟

در اورمیه من با روزنا مه های «صدای رضاییه» و «ندای آذربایجان غربی» كه قبل از كودتاي 28 مرداد در سال 1332 در اورميه منتشر ميشد همکاری می کردم وخبرنگار این دو نشریه در بخش سولدوز كه اكنون شهرستان نقده ناميده ميشود بودم . البته من بنيانگذار اولین دفتر نمايندگي و خبرنگاری مطبوعات در شهرستان نقده نیز بوده ام، درآن زمان افراد بسیار کمی روزنامه می خواندند و من برای اینکه روزنامه خوانی را ترویج کنم اغلب مجلات و روزنامه ها را بطور رایگان در اختیاراشخاص قرار می دادم و بهاي روزنامه ها و مجلات رابطور ماهانه از محل درآمد شخصي به دفاترروزنامه ها ومجلات پرداخت می کردم.بعدا" کم کم مردم به روزنامه خواندن عادت کردند و این روند ادامه پیدا کرد كه خوشبختانه اكنون تيراژ فروش روزنامه ها و مجلات در اين شهرستان نسبت به جمعيت منطقه بسيار زياد و جالب و توجه است.

با توجه به بیش از نیم قرن فعالیت مطبوعاتی تاکنون چند مقاله شما در روزنامه های سراسری ، استانی یا محلی چاپ و منتشر شده است و در چه زمینه هایی؟

درطول 60 سال گذشته مقالات بسیار زیادی نوشته ام که درمطبوعات مركزي و استاني منتشر شده اند.البته من بعد ازکودتای 28 مرداد وآزادي از زندان بار دیگر به سراغ مطبوعات رفتم،نماینده وخبرنگار روزنامه اطلاعات و مجلات:کاویان،روشنفکر،فردوسی،سپيدوسياه واميدايران،نشريات اتحاد ملي ودنيا وچندين نشريه ديگر بودم که تقریباً همه این مجلات وهفته نامه هاازطریق مديران ونويسندگان روشنفکرکه عمدتا"ازطرفداران نهضت ملی و آرمان هاي دکترمصدق بودندچاپ ومنتشرمیشدند. البته درآن موقع ابتدا به آن شدت مطبوعات تحت کنترل وسانسوردولت نبودند. حتي این نشریات جريان دادگاه دکتر مصدق را بطور کامل چاپ می نمودند.

من خودم هم مقالات تندی درانتقاد از مسئولان امور و نیز مرتبط با ستمگري هاي خوانین منطقه وفجایع وستمهایی که آنان به مردم روستاها روا می داشتند ، در روزنامه ها و مجلات منعكس مي كردم.حتی بعضی وقتها مطالب نوشته شده من یا سایرنویسندگان منتقد به نقل ازآن مجلات و روزنامه ها توسط شبکه های رادیویی ضد ستم شاهی که خارج از کشور فعالیت مي كردند، برای آگاهی تمام مردم ایران، مطرح می شد.در آن زمان رادیویی بنام «پيک ایران» در خارج از كشور وجود داشت که به حزب توده ایران وابسته بود و در این رادیو مقالاتی که در روزنامه های ایران منتشر می شد و جنبه انتقادی علیه رژیم شاه را داشت با ذکر نام نویسنده و نشریه قرائت شده و مورد نقدوتحلیل قرار مي گرفت، از این مطالب بر علیه شاه و نظام حاکم بویژه دولت سپهبد زاهدی که دولت برخاسته از کودتاي ننگين 28 مرداد بود استفاده می نمودند، ولي بعدها رژيم پهلوي به خصوص پس ازقيام 15 خرداد سال1342 بسياري ازمطبوعات راتوقيف، نويسندگان و روزنامه نگاران را بازداشت و حتي مطالب نشريات و روزنامه هاي مثل اطلاعات و كيهان را هم بشدت سانسور مي كرد.

آیا علت دستگیری و رفتن به زندان به خاطر همین نوشته ها و فعالیتهای علیه رژیم شاه بود ؟

- بله.البته یکی از علل حبس و زنداني شدن من مربوط به فعالیتهای ضد رژیم در قبل از کودتای 28 مرداد بود و علت دیگر هم نوشته ها و فعالیتهای صورت گرفته و نیز تقریر مقالات تندی پس از کودتاي 28 مرداد بر عليه فئودال هاي ستمگر منطقه بود که منجر به دستگیری و زندانی شدن من گرديد.

با این همه مبارزه و فعالیت ،به نظر شما مطبوعات در آگاهی بخشی و اطلاع رسانی مردم چقدر تأثیر داشتند بویژه در قبل و بعد از عصر مشروطیت که بسياري از مردم از سواد کافی هم برخوردار نبودند ؟

مطبوعات در آگاهي بخشی و روشنگري مردم فوق العاده مؤثر بودند. به عنوان مثال در همان زمان نخست وزیری شادروان دكتر مصدق ، همین مطبوعات بودند که ملت را از اوضاع سیاسی و اجتماعی کشور آگاه و به خوبي مردم را از رويدادها وحوادثی که کشور درگیر آن بود مطلع می كردند. البته از دوران مشروطیت آگاهی کاملی ندارم به خاطراینکه درآن زمان من نبودم اما وقتی تاریخ مشروطیت را مطالعه می کنیم می بینیم نشریاتی که در تبریز، اورمیه ، خوی و سلماس و ... در آن زمان چاپ و منتشر می شده اند، مردم را به طور وسيع و به نحو مطلوبی از اوضاع سیاسی و اجتماعی کشور با خبر می نموده و آنان را تشويق مي كردند كه در مسائل اجتماعي دخالت نمايند مثال عینی آن مشارکت جدی و وسيع مردم در نهضت مشروطیت می باشد.

آیا میتوان گفت یکی از تأثیرات آن  موضوع ملی شدن صنعت نفت در ايران بود ؟ و....

بله درآن زمان به دلیل اینکه تعداد با سوادان کشور روز به روز افزایش مي يافت ، مطبوعات تأثیر بسیار زیادی بر افکار مردم می گذاشتند، تأسیس دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی در تهران و تبریز و دیگر نقاط کشور و رشد روز افزون تعداد دانشجویان بررونداطلاع رسانی واثرگذاری مطبوعات شدت بخشیده بودو نشریاتی که درتبریز، اورميه واردبیل منتشرمی شدند، دانشجویان وسايرجوانان از این نشریات استفاده میکردند. لذا نشريات در آگاهي نسل جوان فوق العاده تاثير گذار بود،‌در آن زمان در تبریز نشریات زیادی چاپ و منتشر میشد از جمله آنها روزنامه«آذربايجان آينده»ارگان كميته ايالتي حزب زحمتكشان ملت ايران (نيروي سوم) در آذربايجان بود؛ هم چنين روزنامه هاي (ستاره تبریز)، (منادی)، (آذرمرد )، (مهد آزادي)، (كار و نيرو) و ... که همگی طرفدار نهضت ملی ودولت ملي دکتر مصدق بودند و اینها در بین مردم بسیار تأثیر گذار بودند.روزنامه «منادی» در حدبسیار وسیعی به سولدوز ارسال می شد و دربین مردم توزیع مي گرديد، نماینده وخبرنگار این نشریه در نقده،آقای یوسف بنایی بود.این روزنامه حوادث و اخبار وقایع مربوط به تمامی شهرها و روستاها و بخشهای آذربایجان به خصوص سولدوز را خيلي خوب منتشر ميكرد.توضيح اينكه در آن زمان استان آذربايجان به مركزيت شهر تبريز شامل استانهاي فعلي آذربايجان شرقي و غربي، اردبيل و زنجان بود كه بعدها به چهار استان مستقل تبديل شدند.

با توجه به وجود ابزارهای متعدد اطلاع رسانی درعصر حاضرنظیر رادیو وتلویزیون،اینترنت و... به نظر شماآیا علیرغم وجود این ابزارها ، مطبوعات تأثیر گذارترین ابزار می باشند ؟

- بلی . به نظرمن تأثیر مطبوعات درحال حاضر حتی بیشتر از گذشته نیز می باشد چرا که خوشبختانه پس از پيروزي انقلاب اسلامي تعداد با سوادان، تحصیل كرده ها و دانشجویان خيلي بیشتر از گذشته شده و تعداد افرادی که از مراکز آموزشی عالی در سطح لیسانس و فوق لیسانس و دکترا فارغ التحصیل میشوند به شدت در حال افزایش است و به همین خاطر،مطبوعات نقش بسیار مهم وفوق العاده ای درآگاهی بخشی جامعه ایفامی کنند. نقش روشنگری و اطلاع رسانی مطبوعات و رساندن وسیع اخبار مملکت به مردم بسیار برجسته و شايان توجه است . من معتقدم نقش مطبوعات در مقایسه با رادیو و تلویزیون و اینترنت بسیار بیشتر می باشد چرا که همه نمی توانند از اینترنت استفاده کنند یا فرصت استفاده از رادیو وتلویزیون را داشته باشند،اما روزنامه هاو نشریات همیشه در مقابل دیدگان مردم مي درخشند. شما به دکه های روزنامه فروشی ها دقت کنید،وقتی از کنارآن رد میشوید کسان زیادی را می بینید که دور تا دور روزنامه ها ومجلات را فرا گرفته اند و مشغول مطالعه تیترها و اخبار و مطالب نشریات می باشند و موقعی که از مطلبی یا خبری خوششان آمد آن روزنامه و نشریه را خریداری می کنند.از سویی،مطبوعات در مقایسه با سایر ابزار درسطح بسیار وسیعی چاپ و توزیع می شوند. درهمین شهرستان نقده ، وقتی مقایسه می کنم زمانی را که روزنامه ها را با شيوه هاي مختلف بدست خوانندگان می رساندم باعصرکنونی که مردم فوج فوج به مطالعه روزنامه ها و مجلات روی می آورندواعم ازمردان وزنان بطوروسیع براي خريدروزنامه ومجلات به مراكزفروش مطبوعات مراجعه می کنند، بسيار خوشحال می شوم. زيرا كه افزايش تیراژمطبوعات دلیلی مهم برتأثیر گذاری بر روی آگاهي مردم است .

به نظر شما آیا مطالبی که هم اینک اعم از مقالات ، اخبار ، گزارشها و مصاحبه هایی که در مطبوعات چاپ و منتشر می شوند انتظارات مردم را برآورده می کنند یا خیر؟

خیر به طور کامل انتظارات مردم برآورده نمیشود.بخاطراینکه خود مطبوعات به مشکل خود سانسوری دچار هستند و علیرغم اینکه مقالات یا مطالبی که در اختیار روزنامه ها قرار می گیرند مغایر با قانون اساسي یا قانون مطبوعات نمی باشند ولی حالت انتقادی دارند ، اکثراً از سوی مدیران مسئول و سردبیران مطبوعات سانسور شده و به طور کامل چاپ نمی شوند.

- به نظر شما علت چیست ؟

یکی از علل آن احتمالاً محدودیت هایی است که از ناحیه دستگاههای دولتی اعمال میشود و مدیران مطبوعات از ترس اینکه مبادا نشریه آنها توقیف يا از جذب آگهي هاي دولتي محروم بشوند، مطالب را خودشان سانسورمی کنند.البته مطبوعات نيز باید شرایط زمانی ومکانی را در چاپ مطالب مد نظر داشته باشند.واینجانب  بر این عقیده هستم که مطبوعات بایستی قانون اساسی ، قانون مطبوعات و سایر قوانین مملکتی را كاملاً رعایت کنند و سعی کنند مطالبی که خلاف قانون می باشد چاپ و منتشر نکنند و بهانه ای بدست برخي از مسئولان امور ندهند تا نشریه توقیف شود .

-در این صورت مطبوعات بایستی چگونه رفتار نمایند و چه انتظاری از آنان هست ؟

به نظرمن این وظيفه و حق مطبوعات است که از حاکمیت انتقاد نموده و واقعیتهای جامعه را به طور روشن و آشکار منعکس نمایند؛البته مطبوعات موظفند هم اقدامات مثبت دستگاههاي دولتي را بازتاب دهند تا مردم از اقدامات صورت گرفته مطلع شوند و هم مطالب انتقادی از كمبودهاي جامعه و خواسته هاي به حق مردم را بطور کامل درج نمایند، بویژه موضوعاتی که مورد خواست ملت می باشد باید در نشریات درج شوند . مشروط به اینکه به مقامات مسئول توهین یا اهانتی صورت نگیرد ، انتقاد سالم و سازنده بايستي آزاد باشد و در واقع به نفع کشور است، کما اینکه خود مسئولان امور هم به این موضوع تاکید دارند ولي متاسفانه برخي از آنان در عمل طور ديگري رفتار مي كنند . جاي كمال خوشوقتي است كه اخیراً رهبر انقلاب به این موضوع اشاره کرده و به مسئولین تذکر داده اند که به روزنامه ها و کسانیکه در خصوص مسائل و مشکلات کشور،مطالب ومقالات سازنده انتقادی می نویسند ایجاد مشكل و زحمت نکنند و از مطالب انتقادي در كارهايشان ناراحت نشوند و به مسائل توجه کنند و اگر موارد مطرح شده واقعیت دارند سعی کنند آنها را رفع کنند و در جهت رفع مشکلات صادقانه و صميمانه اقدام نمايند. متأسفانه مشاهده می شود که برخی از مسئولان امور به آن صورت به تذکرات ایشان در اين خصوص توجهی نمی کنند و گاهي مشكلاتي را به ناحق براي نويسندگان و روزنامه نگاران ايجاد مي نمايند. البته مدیران مسئول و نويسندگان نشریات هم واقعاً علاقمند به این کشور و ملت هستند و از صميم قلب مي خواهند که این کشور از هر لحاظ اعم از سياسي، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی توسعه يابد و  كشور آباد و در همه زمينه ها پیشرفت حاصل گردد . قطعاً هیچ روزنامه نگاري نمی خواهد که خدایی نکرده اقدامی برخلاف مصالح ملی و کشور صورت بگیرد.همه روزنامه نگاران ، مدیران مطبوعات در هرفكر و انديشه اي كه باشند حقیقتاً صادق ترین افراد جامعه هستند،چرا که اگر این افراد به دنبال برخی کارها و فعالیتهای غیر مطبوعاتی می رفتند شاید از نظر مادی و کسب ثروت و مقام، فوق العاده پیشرفت میکردند.به خاطر دارم شادروان حسین زینالپور مدیر روزنامه ایران پاینده ، كه ثروت بسیاری داشت و آن همه ثروت را در راه توسعه مطبوعات صرف کرد و فدای مطبوعات نمود،چرا که به توسعه مطبوعات عشق و علاقه فراوانی داشت. یا در اورمیه شادروان جبار فاخري که نماینده و خبرنگار روزنامه اطلاعات بودند خود تاجر ثروتمندي بود و به پیشرفت و توسعه مطبوعات علاقه بسیاز زیادی داشت و در شرایطی که مثل امروز ، خبرنگار و روزنامه نگار وجود نداشت  شادروان ها: زینالپور و فاخري مسائل و مشکلات را در حد امكان در مطبوعات منعكس می نمودند.این دو شخصیت ،خدمات ارزنده ای از نظر توسعه فرهنگی و مطبوعاتی به استان آذربايجان غربي نموده اند روحشان شاد و يادشان گرامي باد. ....

 

 

 

 

    

آقای علی خلخالی در کنار مرحوم نقی خان (قلی خان) بزچلو رئیس ایل قاراپاپاق - خیر و فعال سیاسی -نویسنده و شاعر - از بنیانگزاران روزنامه ارومیه در سال ۱۳۲۴معاون وزیر معارف(فرهنگ) در دولت سید جعفر پیشه وری

ادامه دارد.....

[ جمعه پنجم اسفند 1390 ] [ 0:24 ] [ سپهری ]

 

در حسرت اجرای اصل پانزده قانون اساسی

  جمهوری اسلامی ایران دوم اسفند 

روز جهانی زبان مادری

بر همگان خجسته و گرامی باد.

 

[ سه شنبه دوم اسفند 1390 ] [ 23:36 ] [ سپهری ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

اسفندیار سپهری (سپهری نیا)
متولد 30/6/1346 سولدوز (شهرستان نقده)
لیسانس مهندسی کشاورزی
روزنامه نگار
سردبیر هفته نامه فردای ما
عضو شورای نویسندگان ارمغان آذربایجان
کارشناس ارشد بازرگانی
عضو خانه مطبوعات استان
عضو سازمان نظام مهندسی کشاورزی
عضو صندوق اعتباری حمایت از هنرمندان و نویسندگان کشور
آثار:
"کتاب نه سایاغ اولسا"1382( اشعار جاوید سالمان اوغلو)
تجزیه بورچالو به زبان فارسی (ترجمه پارالانمیش بورچالی اثر دکتر شورالدین ممدلی)
اوشاقلارا هدییه به زبان ترکی (برگردان اشعار عباس صحت)
بیش از دویست مقاله و یادداشت به زبانهای ترکی و فارسی
کتابی که در حال ترجمه میباشد:
آغ لکه لر سیلینیر(لکه های سفید زدوده میشوند)
مجموعه مقالات در خصوص تاریخ آذربایجان.
کتاب در حال تالیف:
توقیف در مطبوعات و مطبوعات در توقیف از حاکمیت ناصرالدین شاه قاجار تا دولت احمدی نژاد
کتابهای آماده در شرف چاپ:
1- ناغیل لار عالمی تحت عنوان یئددی گئجه یئددی ناغیل شامل هفت عنوان داستان کوتاه ویژه کودکان به زبان ترکی
2- آذربایجان تاریخی نین ان اونملی حادیثه لری نین خولاصه سی
3- آذربایجان دیلی
email:
sfandyar_sepehri@yahoo.com
برداشت مطالب منوط به ذکر منبع می باشد
این وبلاگ آماده درج مطالب و دیدگاههای دوستان میباشد.
خوشحال میشوم انتقادات ، نظرات و پیشنهادات خویش را در خصوص وبلاگ و مقالات و کتابها از طریق کامنت، ایمیل با این دوست کوچکتان در میان بگذارید.
امکانات وب


دریافت كد

در یافت كد دیكشنری
ابزار وبلاگنویسی

دربافت كد
>
رتبه های کسب شده: مقام اول یادداشت در جشنواره چهارم مطبوعات و خبرگزاریهای استان در سال 1389 مقام دوم مصاحبه در جشنواره چهارم مطبوعات و خبرگزاریهای استان در سال 1389 مقام اول طنز در پنجمین جشنواره مطبوعات و خبرگزاریهای استان در سال 1390 مقام اول خاطره نویسی در دومین جشنواره دفاع مقدس استان در سال 1390 مقام اوم مقاله در ششمین جشنواره منطقه غرب کشور در سال 1391